حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران که وارد پنجمین هفتهای خود می شود، بازتاب واقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی این دوره است. دورهای گذار، دوره افول هژمونیسم غرب و در رأس ایالات متحده آمریکا که کماکان با چنگ و دندان در برابر این فرایند مقاومت میکند. با رویکار آمدن مجدد دونالد ترامپ، تصور عمومی بر این بود که او بیشتر به رقابت اقتصادی با چین و سر و سامان دادن به وضعیت داخلی و اقتصادی آمریکا متمرکز خواهد شد. او که به ادعای برخی از چپگرایان سابق مانند مایکل پارسنی یک «انزواگرای ضد امپریالیست» تلقی میشد، ادعایی که بیمصرفی آن خیلی زود ثابت گردید. جنبش «ماگا» و شعار «اول آمریکا» از ابتدا ماهیت فاشیستی- امپریالیستی داشت که با شعار نازیستها، «آلمان بالاتر از همه» بیشباهت نبود. «ماگا»ی ترامپ خیلی زود واقعیت عملی خود را با تهدیدهای نظیر اشغال کانال پانامه، انضمام کانادا و گروئنلند به آمریکا و حمله به ایران به نمایش گذاشت. تجربه نشان داد که ادارهای ترامپ این بار میخواست منطق سرمایه و قلمروی امپریالیستی را همزمان با ابزارهای چون تحریم، تعرفه و عملیات نظامی به پیش ببرد. اداره ترامپ پس از حملهی محدود و موفقانهی نظامی به ونزوئلا، سرمست از آن پیروزی به سراغ ایران رفت تا سرمستیاش را دوچندان سازد. ایران به دلائل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی (گاز و نفت) و خصومت دیرینه با آمریکا نمیتوانست یک گزینهای مناسب نباشد؛ اما آنچه حمله به ایران را در این مقطعِ زمانی بیشتر وسوسه انگیز میکرد، تشدید بحران سیاسی در ایران بود. تضاد مردم با رژیم.
بصیر زیار