تروریسم اسلامی و تولید انتحارگران

در طول چند دهه‌ی گذشته، گروه‌های تروریستی اسلامی با بهره‌گیری از آموزه‌های خرافی و فرایندهای شست‌وشوی مغزی، هزاران تن را به خشونت، عملیات انتحاری و کشتار دیگران در کشورهای خاورمیانه، آفریقا، جنوب آسیا، روسیه و حتی اروپا سوق داده‌اند و در این مسیر، هزاران نفر را کشته، زخمی و معلول کرده‌اند. این پدیده نه‌تنها یک مشکل امنیتی به‌شمار می‌رود؛ بلکه از منظر اجتماعی، روانی و فرهنگی نیز یک بحران جدی محسوب می‌شود؛ زیرا موجب گسترش ناامنی، ترس و بی‌اعتمادی در جامعه می‌گردد و بر روحیه و رفتار افراد تأثیرات منفی برجای می‌گذارد. همچنین در سطح فرهنگی، می‌تواند به تقویت افکار افراطی و تضعیف ارزش‌های انسانی بینجامد.

گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده

صمیم آزاد

مقدمه

در طول چند دهه‌ی گذشته، گروه‌های تروریستی اسلامی با بهره‌گیری از آموزه‌های خرافی و فرایندهای شست‌وشوی مغزی، هزاران تن را به خشونت، عملیات انتحاری و کشتار دیگران در کشورهای خاورمیانه، آفریقا، جنوب آسیا، روسیه و حتی اروپا سوق داده‌اند و در این مسیر، هزاران نفر را کشته، زخمی و معلول کرده‌اند. این پدیده نه‌تنها یک مشکل امنیتی به‌شمار می‌رود؛ بلکه از منظر اجتماعی، روانی و فرهنگی نیز یک بحران جدی محسوب می‌شود؛ زیرا موجب گسترش ناامنی، ترس و بی‌اعتمادی در جامعه می‌گردد و بر روحیه و رفتار افراد تأثیرات منفی برجای می‌گذارد. همچنین در سطح فرهنگی، می‌تواند به تقویت افکار افراطی و تضعیف ارزش‌های انسانی بینجامد.

برای فهم پدیدهٔ انتحارگرایی، لازم است بدانیم انتحارگران چگونه جذب، آموزش و تربیت می‌شوند، رهبران و فتوا‌ دهندگان مذهبی چه نقشی در این روند دارند، و برخی دولت‌های حامی تروریسم چگونه از این گروه‌ها پشتیبانی کرده‌اند. با وجود گزارش‌ها و مقالات فراوان دربارهٔ تروریسم، هنوز هم بسیاری از جنبه‌های روانی، اجتماعی و ایدئولوژیک این پدیده به‌طور کامل روشن نشده است. به همین دلیل، بررسی دقیق این عوامل می‌تواند به درک بهتر ریشه‌های انتحارگرایی و تروریسم اسلامی کمک کند. در این مقاله، تلاش می‌کنم با نگاهی تحلیلی، شرایط روانی، اجتماعی و فکری انتحارگران و همچنین شیوه‌های شکل‌گیری و گسترش تروریسم اسلامی را بررسی کنم.

انتحار و حمله‌ی انتحاری چیست؟

از نظر لغوی، «انتحار» به معنای خودکشی است. در چارچوب مفهومی، می‌توان آن را نوعی «کنش خودویرانگر» دانست که در آن فرد به‌طور آگاهانه و داوطلبانه به زندگی خود پایان می‌دهد. در این میان، حمله‌ی انتحاری را می‌توان گونه‌ای خاص از این نوع کنش تلقی کرد که در آن، خودویرانگری فرد با هدفِ وارد کردن آسیب و تلفات به دیگران همراه می‌شود.

به‌عبارت دیگر، «عملیات انتحاری» به عملی گفته می‌شود که فرد در چارچوب یک باور دینی یا ایدئولوژیک، برای ضربه زدن به دشمن انجام می‌دهد. در این نوع عملیات، فرد نه‌تنها مرگ خود را می‌پذیرد؛ بلکه آن را بخشی از یک مأموریت مهم و هدفمند می‌داند و تلاش می‌کند بیشترین خسارت و تلفات را به هدف مورد نظر وارد کند.

از این‌رو، باید میان «انتحار عقیدتی» و «انتحار غیر عقیدتی» تفاوت قائل شد. در انتحار غیر عقیدتی، فرد معمولاً به‌دلیل مشکلات روانی، رنج‌های شخصی یا شرایط سخت زندگی دست به خودکشی می‌زند. اما در انتحار عقیدتی، فرد تحت تأثیر باورهای دینی یا ایدئولوژیک قرار دارد و عمل خود را راهی برای رسیدن به یک هدف مقدس می‌بیند؛ هدفی که اغلب با کشتن و آسیب رساندن به دیگران همراه است.

انتحارِ غیر عقیدتی در طول تاریخ بارها رخ داده است. در مقابل، انتحارِ عقیدتی به‌صورت سازمان‌یافته و در قالب عملیات‌های ایدئولوژیکِ مدرن، عمدتاً در قرن بیستم شکل گسترده‌تری پیدا کرد و در قرن بیست‌ویکم—به‌ویژه در برخی مناطق مانند خاورمیانه، جنوب آسیا و آفریقا—گسترش یافت.

با این‌همه، آنچه انتحارِ عقیدتی را از انتحارِ غیر عقیدتی متمایز می‌سازد، ماهیتِ سازمان‌یافته، ایدئولوژیک و هدفمندِ آن در قالبِ عملیات‌هایی جمعی و برنامه‌ریزی‌شده در دوران معاصر است.

«کامیکازه» به‌مثابه تاکتیک جنگی در جنگ جهانی دوم

در عصر حاضر، ما با پدیدهٔ حملات انتحاری از سوی برخی گروه‌های اسلام‌گرا مواجه هستیم. با این حال، در جریان جنگ جهانی دوم نیز نمونه‌هایی از این نوع عملیات مشاهده شده است؛ از جمله اقدام خلبانان جاپانی که برای متوقف کردن پیشروی نیروهای آمریکایی، هواپیماهای خود را به‌صورت عمدی و هدفمند به اهداف دشمن می‌کوبیدند. این نوع حملات «کامیکازه» نامیده می‌شود.

ویکی‌پدیا در این باره می‌نویسد: «کامیکازه» در اصل واژه‌ای ژاپنی (در سنت شینتو) به معنای «باد الهی» است. این اصطلاح به حملات انتحاری‌ای اطلاق می‌شود که توسط نیروی هوایی ارتش امپراتوری ژاپن علیه کشتی‌های جنگی نیروهای متفقین در جریان جنگ جهانی دوم انجام می‌شد. خلبانان کامیکازه به‌عمد تلاش می‌کردند هواپیمای خود را—که معمولاً به مواد منفجره، بمب‌ها یا مخازن پر از سوخت مجهز بود—به کشتی‌های جنگی بکوبند.» [1]

بر اساس منابع تاریخی، در چارچوب جنگ جهانی دوم صدها تا هزاران مأموریت از این دست اجرا شد که طی آن هواپیماهای جاپانی به کشتی‌های ایالات متحده آمریکا و دیگر نیروهای متفقین اصابت کرده و خسارات قابل‌توجهی به ناوگان دریایی آن‌ها وارد کردند. این حملات در سطح راهبردی با هدف افزایش هزینه‌های جنگ برای دشمن و ایجاد وقفه در پیشروی نظامی آن طراحی شده بودند.

از نظر تطبیقی، می‌توان میان حملات انتحاری خلبانان جاپانی در جنگ جهانی دوم و عملیات منتسب به شبکه القاعده در حملات ۱۱ سپتامبر، نوعی شباهت در شیوهٔ اجرا مشاهده کرد. در هر دو مورد، عاملان با عملیات آگاهانه و داوطلبانه به استقبال مرگ می‌روند و از هواپیما به‌عنوان ابزاری برای وارد کردن خسارت و تلفات استفاده می‌کنند.

با این حال، خلبانان جاپانی در جنگ جهانی دوم هواپیماهای جنگی خود را عمدتاً به اهداف و ناوگان نظامی نیروهای متفقین می‌کوبیدند، در حالی که عاملان حملات ۱۱ سپتامبر پس از ربودن هواپیماهای مسافربری، آن‌ها را به برج‌های مرکز تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون کوبیدند که در نتیجه‌ی آن، شمار زیادی از غیرنظامیان نیز کشته شدند.

با وجود این شباهت ظاهری، تفاوت‌های مهمی میان این دو پدیده وجود دارد. حملات کامیکازه در چارچوب جنگ میان دولت‌ها و توسط نیروهای رسمی نظامی انجام می‌شد و عمدتاً اهداف نظامی مشخص را هدف قرار می‌داد. در مقابل، عملیات منتسب به القاعده از سوی یک گروه غیر دولتی انجام گرفت و در عمل هم اهداف نظامی و هم غیر نظامی را در بر گرفت.

همچنین، در تحلیل این نوع کنش‌ها، نقش زمینه‌های ایدئولوژیک نیز قابل توجه است؛ به‌گونه‌ای که در گفتمان ایدئولوژیک القاعده، مفاهیمی مانند مشروعیتِ کشتن «دشمنان» و وعدهٔ پاداش‌های اخروی، در توجیه این اقدامات مورد استفاده قرار می‌گرفت.

از این‌رو، از نظر زمینه‌های ایدئولوژیک، ساختار سازمانی، نوع مشروعیت‌بخشی به خشونت و اهداف سیاسی ـ اجتماعی، این دو نوع کنش خشونت‌آمیز دارای تفاوت‌های ماهوی‌اند و یکسان‌انگاری آن‌ها می‌تواند به ساده‌سازی نادرست این پدیده‌های پیچیده منجر شود.

بررسی عملیات انتحاری در جنگ ایران و عراق

در جریان جنگ ایران و عراق، گزارش‌ها و روایت‌های مختلفی وجود دارد که نشان می‌دهد در برخی عملیات‌ها، نیروهای سپاه و بسیج—از جمله جوانان، نوجوانان و کودکان—در مناطق بسیار خطرناک و مین‌گذاری‌شده وارد عمل می‌شدند و بخش قابل توجهی از تلفات نیز ناشی از انفجار مین‌ها و موانع انفجاری بود.

برای نمونه، در عملیات کربلای پنج که از خونین‌ترین عملیات‌های جنگ به‌شمار می‌رود، به‌دلیل شدت مین‌گذاری، استحکامات دفاعی و آتش سنگین عراق، تلفات قابل توجهی در میان نیروهای ایرانی گزارش شده است و بخش مهمی از این تلفات به انفجار مین‌ها و موانع دفاعی نسبت داده می‌شود. هدف از این نوع عملیات‌ها، در روایت‌های نظامی، پیشروی در خطوط دفاعی عراق و تسخیر مناطق استراتژیک عنوان شده است.

با این حال، از منظر حقوق بشر دوستانه و اخلاق جنگ، به‌کارگیری نیروهای کم‌سن‌وسال در چنین موقعیت‌های پرخطری، همواره با پرسش‌ها و نقدهای جدی همراه بوده است. در پسِ این رفتارها، مجموعه‌ای از باورهای دینی و ایدئولوژیک—از جمله مفاهیمی مانند «جهاد»، «شهادت» و رسیدن به «بهشت»—نقش مهمی ایفا می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که مرگ در این مسیر نه‌تنها قابل پذیرش؛ بلکه نوعی کنش ارزشمند و دارای پاداش اخروی تلقی می‌شد.

یکی از نمونه‌های برجسته در این زمینه، محمدحسین فهمیده، کودک ۱۳ ساله‌ای ایرانی، بود. بر اساس منابع، وی چند نارنجک را به بدن خود بسته و با نزدیک شدن به یک تانک عراقی، به زیر آن رفته و در نتیجه‌ی انفجار نارنجک‌ها، هم به تانک آسیب می‌زند و هم خود او از بین می‌رود. روح‌الله خمینی به مناسبت دومین سالگرد انقلاب ۵۷ در پیامی چنین گفت: «…رهبر ما آن طفل سیزده‌ساله‌ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.»[۲]

پس از این واقعه، جمهوری اسلامی با ساخت تندیس‌های این کودک در شهرهای مختلف ایران، از جمله تهران، قم و کرج، و همچنین با بازتاب گستردهٔ آن در رسانه‌ها و کتاب‌های درسی مکاتب، این رویداد را به نمادی از «ایثار» و «شهادت» تبدیل کرد. این روند را می‌توان نوعی قهرمان‌سازی دانست که در آن یک کنش مرگ‌بارِ یک کودک ۱۳ ساله به‌عنوان رفتاری ارزشمند و الگوی رفتاری برای کودکان و نوجوانان معرفی می‌شود. با این حال، از منظر انتقادی، این نوع بازنمایی می‌تواند به عادی‌سازی خشونت و پذیرش مرگ در میان کودکان و نوجوانان منجر شود. این امر می‌تواند نشان‌دهندهٔ کاهش حساسیت نسبت به حفظ جان کودکان و نوجوانان در چنین روایت‌هایی باشد.

همچنین، تکرار این روایت‌ها در نظام آموزشی و فرهنگی ممکن است بر نگرش نسل‌های بعدی نسبت به خشونت، فداکاری و کشتار تأثیر بگذارد و زمینه‌ساز پذیرش یا تشویق غیرمستقیم به رفتارهای شهادت‌طلبانه در میان کودکان و نوجوانان شود. بنابراین؛ این مسأله صرفاً یک رویداد تاریخی نیست؛ بلکه نیازمند بررسی انتقادی از منظر اخلاقی و اجتماعی است؛ به‌ویژه در ارتباط با نقش آموزش و فرهنگ در شکل‌گیری برداشتِ افراد از خشونت و فداکاری.

عملیات انتحاری در گروه‌های اسلام‌گرا

جمهوری اسلامی به‌عنوان تنها مشوق عملیات انتحاری مطرح نبوده است؛ بلکه گروه‌های اسلام‌گرای متعددی، از جمله القاعده، داعش، طالبان، سپاه صحابه، الشباب، حماس، لشکر جهنگوی و تحریک اسلامی ازبیکستان، نیز به ترویج، سازمان‌دهی و استفاده از عملیات انتحاری پرداخته‌اند و موجب کشته‌شدن افراد زیادی، از جمله کودکان شده‌اند. در گفتمان ایدئولوژیک این گروه‌ها، این نوع عملیات تحت عنوان «عملیات استشهادی» توجیه و مشروعیت‌بخشی شده و می‌شود.

«انتحارگران اسلامی» افرادی هستند که در فرایندهای آموزشی، تبلیغات ایدئولوژیک و فشارهای روانی قرار می‌گیرند و به‌تدریج نوعی نگرش ساده‌انگارانه و یک‌سویه نسبت به جهان پیدا می‌کنند. در این فرایند، به آنان القا می‌شود که برخی گروه‌های مذهبی، دینی یا قومی «کافر»، «مشرک»، «بی‌دین»، «رافضی» یا «مرتد» هستند و کشتن آنان نه‌تنها مباح؛ بلکه دارای پاداش اخروی است. همچنین در برخی روایت‌های ایدئولوژیک، این باور تقویت می‌شود که انجام عملیات انتحاری می‌تواند به کسب پاداش اخروی و ورود به بهشت منجر شود.

در این چارچوب فکری، به انتحارگران آموزش داده می‌شود که دنیا پدیده‌ای گذرا، کم‌ارزش و فاقد اهمیت اساسی است و جایگاه اصلی مؤمنان و جهادگران در جهان دیگر قرار دارد. از این‌رو، از آنان خواسته می‌شود دلبستگی خود را به زندگی دنیوی کاهش داده و آمادگی فدا کردن جان خود را در راستای اهداف تعریف‌شده ایدئولوژیک داشته باشند.

به انتحارگران آموزش داده می‌شود که «جهاد» کنند، برای کشتن «کافران»، «مشرکان» و «بی‌دینان» آماده باشند و دستوراتِ فرماندهان، رهبران و فتوادهندگان را بدون چون‌وچرا اجرا کنند. آنان به‌گونه‌ای تربیت می‌شوند که اطاعت مطلق از رهبران و فرماندهانِ خود را به‌مثابه یک فضیلت تلقی کرده و به این باور می‌رسند که با انجام عملیات انتحاری، به پاداش‌های اخروی و جایگاهی ممتاز در بهشت دست خواهند یافت.

تصویری که به انتحارگران ارائه می‌شود، بهشتی است سرشار از فراوانی، رفاه و خوشبختی: جویبارهایی از شرابِ طَهور، شیر، عسل و آب زلال، حوریان زیبا، نوجوان و همیشه باکره، غِلمان‌های زیبا و نوجوان، انواع غذاها و میوه‌های فراوان، قصرهای باشکوه، زندگی‌ای جاودانه، بدون کمبود و محرومیت، بدون رنج، بیماری، پیری و مرگ. این تصویرسازی نقش مهمی در شکل‌گیری انگیزه‌های آنان ایفا می‌کند و سبب می‌شود از دلبستگی‌های دنیای آکنده از رنج، محرومیت و مشکلات فاصله بگیرند و با هدف دستیابی به این پاداش‌ها، به جهاد و عملیات استشهادی (انتحاری) روی آورند.

در برخی گزارش‌ها و ویدئوهای منتشرشده از اعضای طالبان، اشاره‌هایی دیده می‌شود که در آن افراد، از آرزوی رسیدن به «۷۲ حور بهشتی» سخن می‌گویند و مسیر دستیابی به این پاداش را «جهاد» و «عملیات انتحاری» معرفی می‌کنند.

در متون اسلامی (قرآن و سنت)، توصیف‌هایی از پاداش‌های اخروی ارائه شده است که می‌تواند توسط تجار دینی مورد استفاده قرار گیرد و افراد باورمند، ناآگاه و مقلد را تحت تأثیر قرار داده و به اهداف خود دست یابند. این افرادِ مقلد و ناآگاه به آیات قرآن و احادیث شک نمی‌کنند و آن‌ها را به‌عنوان حقایق مطلق می‌پذیرند. در ادامه، به برخی از آیات قرآن و احادیث در این زمینه پرداخته خواهد شد.

توصیف‌های قرآنی از بهشت

سورۀ الواقعه، آیات ۱۵ تا ۴۰: عَلَى سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ (۱۵) مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ (۱۶) يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ (۱۷) بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ (۱۸) لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ (۱۹) وَفَاكِهَةٍ مِّمَّا يَتَخَيَّرُونَ (۲۰) وَلَحْمِ طَيْرٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ (۲۱) وَحُورٌ عِينٌ (۲۲) كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ (۲۳) جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (۲۴) لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا (۲۵) إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا (۲۶) وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ مَا أَصْحَابُ الْيَمِينِ (۲۷) فِي سِدْرٍ مَّخْضُودٍ (۲۸) وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ (۲۹) وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ (۳۰) وَمَاء مَّسْكُوبٍ (۳۱) وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ (۳۲) لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ (۳۳) وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ (۳۴) إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء (۳۵) فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا (۳۶) عُرُبًا أَتْرَابًا (۳۷) لِّأَصْحَابِ الْيَمِينِ (۳۸) ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ (۳۹) وَثُلَّةٌ مِّنَ الْآخِرِينَ (۴۰)

ترجمه مهدی الهی قمیشه‌ای: «آنان در بهشت بر سریرهای زربفت مرصع تکیه زنند (۱۵) همه با یاران و دوستان روبروی یکدیگر بر آن سریرها می‌نشینند (۱۶) و پسرانی که حسن و جوانی‌شان ابدی است گِرد آن‌ها به خدمت می‌گردند (۱۷) با کوزه‌ها و مشربه‌ها و جام‌های پر از شراب ناب (۱۸) نه هرگز (هرچه نوشند) دردسری یابند و نه مستی عقل و رنج خمار کشند (۱۹) و میوه خوش هرچه برگزینند (۲۰) و گوشت مرغان هر غذا مایل باشند (۲۱) و زنان سیه چشم زیبا (۲۲) که در بها و لطافت چون در و لؤلؤ مکنونند (بر آن‌ها مهیاست) (۲۳) این نعمت‌های الهی پاداش اعمال آن بهشتیان است (۲۴) نه آن‌جا هیچ حرف لغو و بیهوده شنوند و نه به یکدیگر گناهی بربندند (۲۵) هیچ جز سلام و تحیت و احترام هم نگویند و نشنوند (۲۶) (اما راستان) و اصحاب یمین چه خوش روزگارند (۲۷) در سایه درختان سدر پر میوه بی‌خار (۲۸) و درختان پر برگ سایه‌دار (۲۹) در سایه بلند درختان (۳۰) و در طرف نهر آب‌های زلال (۳۱) و میوه‌های بسیار (۳۲) که هیچ منقطع نشود و هیچکس بهشتیان را از آن میوه‌های منع نکند (۳۳) و فرش‌های پربها (با فراش و زنان زیبا) (۳۴) که آن‌ها را ما بیافریده‌ایم (۳۵) و همیشه آن زنان را باکره گردانیده‌ایم (۳۶) و شوهر دوست جوان همسالان هم (۳۷) این نعمت‌های بهشتی مخصوص اصحاب یمین است (۳۸). که جمعی از پییشینیان (۳۹). و جمعی از امت رسول آخر زمان هستند (۴۰).»[۳]

تصویر حورالعین در متون حدیثی

حوریان بهشتی در کتاب‌های روایی و مذهبی با توصیفاتی بسیار زیبا و اغراق‌آمیز بیان شده‌اند. در برخی روایات آمده است که اگر یکی از آنان بر اهل زمین ظاهر شود، فضای میان آسمان و زمین را روشن و معطر می‌سازد. در این‌جا تنها یکی از احادیث در این زمینه آورده می‌شود. در کتاب «مختصر صحیح بخاری» آمده است: «۱۱۹۸ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رضی الله هنه) عَنِ النَّبِيِّ (صلی‌الله علیه وسلم): «لَوْ أَنَّ امْرَأَةً مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ اطَّلَعَتْ إِلَى أَهْلِ الأَرْضِ لأَضَاءَتْ مَا بَيْنَهُمَا وَلَمَلأَتْهُ رِيحًا وَلَنَصِيفُهَا عَلَى رَأْسِهَا خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا.»

ترجمه: «انس بن مالک (رضی‌الله عنه) روایت می‌کند که نبی اکرم (صلی‌الله علیه وسلم) فرمود: اگر یکی از زنان بهشتی بر اهل زمین جلوه نماید، فضای میان زمین و آسمان را روشن و مالامال از بوی عطر می‌سازد. و روسری‌ای که بر سر دارد، از دنیا و آنچه در آن وجود دارد، بهتر است.»[۴]

افرادی که آگاهی و شناخت کافی نداشته باشند و تحت تأثیر برخی برداشت‌ها یا روایت‌های دینی و ایدئولوژیک قرار گیرند، ممکن است به وجود واقعی چنین مکانی (بهشت) باور پیدا کنند و رسیدن به آن را هدف نهایی زندگی بدانند. در چنین چارچوبی، تلاش برای دستیابی به این هدف، به‌عنوان مسیری مهم و ارزشمند تلقی می‌شود.

در بسیاری از قرائت‌ها، رسیدن به بهشت از طریق عبادت، دعا و نیایش، انجام اعمال خیریه مانند صدقه و نذر، پرداخت زکات و خمس، و همچنین «جهاد» و «حج» ممکن است. در برخی تفسیرهای خاص، این مسیر به‌گونه‌ای تعبیر می‌شود که حتی عملیات استشهادی یا انتحاری نیز می‌تواند به‌عنوان وسیله‌ای برای کسب پاداش‌های اخروی مطرح شود.

در دوره‌ای که بخش‌های وسیعی از عراق و سوریه تحت کنترل گروه داعش قرار داشت، گزارش‌های رسانه‌ای و منابع تحلیلی اشاره کرده‌اند که رهبران این گروه، از جمله ابوبکر البغدادی، برای تشویق نیروهای خود به ادامه درگیری‌ها و عملیات موسوم به «جهاد»، از مفاهیم و وعده‌های دینی ـ اخروی، از جمله «حورالعین»، استفاده می‌کردند. بر اساس این گزارش‌ها، داعش از سازوکارهای ایدئولوژیک و تبلیغاتی برای جذب، آموزش و آماده‌سازی نیروهای خود بهره می‌گرفت و از آنان در راستای اهداف نظامی و سیاسی خود استفاده می‌کرد.

در یکی از این گزارش‌ها آمده است: «بغدادی از نیروهای داعش خواست به جهاد و افزایش تبلیغات ادامه دهند. وی به آن‌ها نسبت به واگذاری سلاح، مذاکره و تسلیم شدن هشدار داد. رهبر داعش به نیروهای خود یادآور شد که هر کسی در این جنگ کشته شود، در بهشت ۷۲ حوری بهشتی نصیبش می‌شود.»[۵]

نقش طالبان در پرورش انتحارگران اسلامی

در چند دههٔ گذشته، یکی از گروه‌های اسلام‌گرا که به‌طور گسترده و هدفمند به آموزش و استفاده از افراد برای عملیات موسوم به «استشهادی» (انتحاری) در افغانستان پرداخته، طالبان است. این گروه در دوره‌های مختلف درگیری، هم نیروهای نظامی ایالات متحده، ناتو و دولت پیشین افغانستان را هدف قرار داده و هم تجمعات غیرنظامی را در مکان‌هایی مانند مکاتب، کورس‌ها، دانشگاه‌ها، ورزشگاه‌ها، مساجد، مراکز توزیع تذکره، مراسم تدفین و تجمعات اعتراضی مورد حمله قرار داده است. در نتیجه‌ی این حملات، هزاران تن از نظامیان و غیرنظامیان کشته و زخمی شده‌اند.

در همین زمینه، سراج‌الدین حقانی، سرپرست وزارت داخله طالبان، در سخنانی در شهر قندهار اظهار کرده است: «…تنها ۱۰۵۰ نفر از اعضای گروه او، یعنی شبکه حقانی طالبان، در یک‌ونیم دهه گذشته حملات انتحاری انجام داده‌اند.»[۶]

پس از تسلط مجدد طالبان بر افغانستان، یکی از نشانه‌های تداوم این رویکرد، تقدیر رسمی از عاملان حملات انتحاری و حمایت از خانواده‌های آنان گزارش شده است. این سیاست در برخی تحلیل‌ها به‌عنوان نشانه‌ای از استمرار رویکرد خشونت‌محور و نوعی مشروعیت‌بخشی به این نوع حملات ارزیابی می‌شود.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۱، سراج‌الدین حقانی در دیدار با خانواده‌های عاملان حملات انتحاری در هتل اینترکانتیننتال، آنان را «قهرمانان اسلام و وطن» خوانده و از «قربانی مجاهدان و شهیدان انتحاری» قدردانی کرده است. روزنامه ۸ صبح گزارش داده است: «حقانی در این نشست گفته است که قدردان "قربانی مجاهدان و شهیدان" انتحاری است و آن‌ها را "قهرمانان اسلام و وطن" خوانده است. سراج‌الدین حقانی هم‌چنان از "انتحاری‌ها" به‌عنوان "قهرمانان ملت مومن" یاد کرده است.»[۷]

نکات تحلیلی

نخست) در طول چند دهه‌ی گذشته، به‌ویژه از سوی طالبان و شبکه حقانی، افراد زیادی—اغلب از طبقات فقیر، محروم و تهی‌دست جامعه—برای انجام عملیات انتحاری جذب و آموزش داده شده‌اند. بسیاری از افرادی که برای این حملات جذب می‌شدند، سواد و آگاهی کافی نداشتند و در برخی تحلیل‌ها از فرایندهایی مانند شست‌وشوی ذهنی در مورد آنان یاد می‌شود؛ به‌گونه‌ای که از زندگی دنیوی فاصله گرفته و در راستای اهداف مورد نظر رهبران و فرماندهان خود عمل می‌کردند. در این فرایند، روایت‌های دینی و وعده‌های اخروی نقش محوری در انگیزش افراد داشته است؛ از جمله مفاهیمی مانند ثوابِ انتحار، شهادت و پاداش‌های اخروی، از جمله ۷۲ حور بهشتی.

دوم) در جریان جنگ بیست‌ساله‌ی افغانستان، حملات انتحاری موجب تلفات گسترده در میان غیرنظامیان و نظامیان شد و پیامدهای اجتماعی سنگینی از جمله یتیمی، بی‌سرپرستی و فروپاشی خانواده‌ها را به همراه داشت. از این منظر، این پدیده صرفاً یک کنش نظامی نبوده؛ بلکه پیامدهای گستردهٔ انسانی و اجتماعی نیز ایجاد کرده است.

سوم) گزارش‌ها حاکی از آن است که پیش از سقوط دولت پیشین، طالبان هزاران نیروی انتحاری را برای انجام حملات تروریستی آموزش داده بودند. همچنین گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که این گروه در حال حاضر با ایجاد ساختارهای نظامی مشخص، از جمله «قول‌اردوی ۲۱۵ منصوری»، به سازمان‌دهی منسجم نیروهای انتحاری (استشهادی) در بدنه‌ی نظامی خود پرداخته است. این نیروها پس از گذراندن دوره‌های فشردهٔ آموزشی و القائات ایدئولوژیک، به‌عنوان نیرویی راهبردی در عملیات‌های رزمی و تقابل‌های نظامی به‌کار گرفته می‌شوند.

این روند نشان می‌دهد که طالبان نه‌تنها از به‌کارگیری خشونت انتحاری فاصله نگرفته‌اند؛ بلکه با ادغام آن در ساختار رسمی قدرت، در پی نهادینه‌سازی این پدیده به‌عنوان بخشی از سازوکار سازمانی و نمادی از اقتدار در «امارت اسلامی» هستند.

چهارم) سراج‌الدین حقانی و سایر رهبران طالبان ناگزیرند از نیروهای خود و عاملان حملات انتحاری قدردانی کنند؛ زیرا این نیروها در تحولات نظامی و سیاسی نقش داشته‌اند. در مقابل، بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی افغانستان، نسبت به رهبران و فرماندهان طالبان و نیز این نوع کنش‌های خشونت‌آمیز، نگرشی انتقادی، منفی و توأم با انزجار دارد.

پنجم) واقعیت آن است که عاملان حملات انتحاری اغلب از طبقات فقیر، کم‌درآمد و کم‌اطلاع جوامع بوده‌اند و در فرایندهای پیچیده‌ای از القا، فشارهای اجتماعی و ایدئولوژیک قرار گرفته‌اند. بنابراین، مسئولیت اصلی متوجه ساختارهای فکری، رهبران ایدئولوژیک و شبکه‌های سازمان‌دهنده این پدیده است. به‌طور خلاصه، هرچند عاملان انتحاری در سطح فردی مسئولیت دارند؛ اما در سطح کلان، نقش تعیین‌کننده با فتوادهندگان، رهبران و شبکه‌های سازمان‌دهندهٔ این پدیده است.

در مجموع، تا زمانی که زمینه‌های ایدئولوژیک، اجتماعی و سیاسی این پدیده پابرجا باشد، امکان تداوم آن نیز وجود خواهد داشت و بررسی ریشه‌های آن نیازمند رویکردی چندبعدی است.

نتیجه‌گیری

انتحارکنندگان اسلام‌گرا را می‌توان حاصل مجموعه‌ای از فریب، شست‌وشوی ذهنی و سؤاستفاده از شرایط اجتماعی مانند فقر، محرومیت و ناآگاهی دانست. این افراد در بسیاری موارد، قربانیانی هستند که تحت تأثیر رهبران ایدئولوژیک، فتوا‌دهندگان مذهبی و برخی دولت‌ها و شبکه‌های حامی خشونت و کشتار، به‌سوی کنش‌های افراطی سوق داده شده‌اند.

برای مقابله‌ی مؤثر با تروریسم اسلامی، لازم است مجموعه‌ای از اقدامات هم‌زمان و ساختاری صورت گیرد: نقد جدی ایدئولوژی اسلامی، مبارزهٔ پیگیر و سازمان‌یافته با گروه‌های تروریستی اسلامی، ارتقای سطح آموزش و آگاهی عمومی، کاهش فقر، بیکاری، محرومیت و ناآگاهی، سرنگونی حکومت مذهبی و در ادامه ایجاد دولت سکولار، دموکراتیک و قانون‌مدار.

تا زمانی‌که این عوامل به‌صورت جامع مورد توجه قرار نگیرند، چرخه‌ی تولید افراط‌گرایی و بهره‌گیری از افراد شست‌وشو داده‌شده به‌عنوان ابزار خشونت، همچنان ادامه خواهد یافت.

منابع:

[۱] ویکی‌پدیا، «کامیکازه»

[۲] ویکی‌پدیا، مقاله «حسین فهمیده»

[۳] سورۀ الواقعه، آیات ۱۵ تا ۴۰

[۴] «مختصر صحیح بخاری»، ۵۳- کتاب جهاد، باب ۵: حوران بهشتی، صفحه ۶۳۵) و همچنین «صحیح بخاری»، کتاب جهاد و سِیَر، باب حُور عین و صفات ایشان: حدیث ۲۷۹۶

[۵] شبکه العالم: «هرکس کشته شود ۷۲ حوری بهشتی نصیبش می‌شود!»

[۶] (بی‌بی‌سی فارسی، ۲۳ فبروری ۲۰۲۲)

[۷] روزنامه ۸صبح، ۱۹ اکتبر ۲۰۲۱ (۲۷ میزان ۱۴۰۰ خورشیدی)

لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید

مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست می‌توانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.