طالبان؛ ستم مذهبی و فاشیسم خفته در افغانستان
تمام این تلاشهای مذبوحانهی طالبان، راه بهجایی نمیبرد و نقش بر آب است. طالبانیسم در جهان امروز با هیچ وسیلهای نمیتواند جا باز کند و مورد پذیرش قرار بگیرد. این رژیم؛ رفتنی است و به پایان عمر ننگیناش نزدیک میگردد. یک رژیم ارتجاعی و ضد انقلابی؛ چون طالبان، برای بقا در واپسین دمِ حاضرند، به هر شگرد ضد انسانی و به هر جنایتِ لجام گسسته دست میزند. طبقات و اقشار مختلف جامعهی افغانستان که از ماهیت ارتجاعی این گروه و کارکرد رژیم منحوس امارتی آنها، شناخت لازم بهدست آورده اند، تمامی توطئههای آنها را نقش بر آب خواهند کرد.
مطالب رسیدهگفتمان سوسیالیستی
ستم، تبعیض و حذف، از مشخصات اصلی یک رژیم فاشیستی است. طالبان در این زمینه با تبعیضِ شدید قومی، مذهبی، جنسیتی و زبانی، در تاریخ معاصر کشور سنگِ تمام گذاشته اند. سیاست زنستیزانه و آپارتاید جنسیتی طالبان مایهی درد سر و انزجار جهانی است.
تبعیض زبانی و فرهنگی این دارودستهی جاهل و تاریخزده، زندگی را بر جامعه دشوار و تحمل ناپذیر ساخته است. این رژیم نکبت، هر روز نکبتی جدیدی میآفریند که اخیراً جنگ مذهبی یا شیعه ستیزی را نیز در دستور کار خود قرار داده است.
گرچه شیعهستیزی جزو از هویت طالبانیسم است. طالبان بعد از داعش، شیعه ستیزترین فرقهای سنی است. کشتار هزارهها و شیعهها در مزار، کنده پشتِ زابل، یکاولنگ و در مسیرها، نمونههای انکار ناپذیر است. رویکرد تازهی طالبان در سرکوب شیعهها، به علاوۀ ماهیت ایدئولوژیکی، میتواند غرض سیاسی نیز داشته باشد.
فشار بر شیعهها با بستن مراکز آموزشی و مذهبی آنها، و یا بیرون راندن از شهرکهای آنها، میتواند مصرف سیاسی داخلی و بیرونیای خاصی داشته باشد. فشار بر شیعهها از منظر طالبان میتواند به تشدید اختلاف مذهبی در داخل کشور، بین اکثریت سنی و اقلیت شیعه کمک نماید. اختلافی که شاید بتواند به نزدیکی طالبان با اقوام ناراض تاجیک، ازبیک، ترکمن وغیره جمعیتهای سنی کشور منجر گردد.
رهبری طالبان اخیراً به روشنی دریافته اند که این اقوام در مسیر رویارویی با طالبان در حال حرکت اند. طالبان که برای جذب بخشهای از این اقوام، وسیلهای جز مذهب مشترک نداشته اند، اینک گمان میکنند که با کوبیدن بر طبل تضادهای مذهبی میتوانند شکافهای بهوجود آمده از تعصبات قومی طالبان با اقوام دیگر را پرکنند. کاری که امیر عبدالرحمان خانِ جبار، برای سرکوب هزارههای شیعه در پایان قرن نوزده از آن، بهخوبی سود برد.
مصرف بیرونی این شگرد سیاسی میتواند چشمکزدن به غرب بهخصوص ایالات متحدۀ آمریکا باشد، که از نظر طالبان با ایران و گروههای شیعی متحد آن کشور در منطقه، درگیر است. طالبانیسم که در نتیجهای پیمان دوحه، دوباره به قدرت بازگشت، از همان روز نخست حاکمیت خود مشتاقانه خواهان رابطهای دپلماتیک و نزدیکی با غرب بود. خواستی که با واقعیت میدانی جیوپولتیک جهانی همخوانی چندانی نداشت. همسایگان پرقدرتِ افغانستان، که با حمایت از طالبان، آمریکا و غرب را فراری داده بودند، چنین چیزی را توقع نداشتند.
مسألهی اوکراین و سیاستهای تبعیضی طالبان و از جمله؛ پامال کردن حقوق انسانی زنان، موانع دیگری بود که با این میل ذاتی طالبان نمیتوانست همسویی داشته باشد و رابطهی آمریکا با غرب، فقط در سطح امنیتی و استخباراتی محدود گردید.
کشته شدن الظواهری رهبر القاعده در کابل، در ۲۰۲۲ نشان داد که طالبان اصلاً با معاهدهای دوحه کوچکترین تعهدی ندارند.
به تیرهگی گرائیدن رابطهای طالبان با همسایگان؛ از جمله پاکستان، ورق تحولات را به زیان طالبان برگرداند. پاکستان با استفادۀ موثر از ابزار دپلماتیک، توانست از نزدیکی بیشترِ کشورهای منطقه از جمله چین، با طالبان جلوگیری کنند و از سوی دیگر، حضور گروههای جهادی متعلق به این کشورها در افغانستان، مانع از اعتماد و نزدیکی این کشورها به طالبان گردید.
طالبان که بعد از پنجسال در قدرت، کماکان خود را یک رژیم مردود در داخل و در سطح بینالمللی، میبینند، در شرایطی که جنگهای مسلحانه در داخل کشور توسعه مییابد، بار دیگر با شگردهای گوناگون، دست به دامنِ آمریکا و غرب شده اند.
تمام این تلاشهای مذبوحانهی طالبان، راه بهجایی نمیبرد و نقش بر آب است. طالبانیسم در جهان امروز با هیچ وسیلهای نمیتواند جا باز کند و مورد پذیرش قرار بگیرد. این رژیم؛ رفتنی است و به پایان عمر ننگیناش نزدیک میگردد. یک رژیم ارتجاعی و ضد انقلابی؛ چون طالبان، برای بقا در واپسین دمِ حاضرند، به هر شگرد ضد انسانی و به هر جنایتِ لجام گسسته دست میزند. طبقات و اقشار مختلف جامعهی افغانستان که از ماهیت ارتجاعی این گروه و کارکرد رژیم منحوس امارتی آنها، شناخت لازم بهدست آورده اند، تمامی توطئههای آنها را نقش بر آب خواهند کرد. بازگشت مجدد این گروهِ متحجر و فاشیستی به قدرت، در تاریخ معاصر افغانستان درس بزرگی در خود دارد؛ و آن ایناست؛ که در عمق منطق تاریخی این جامعه، فاشیسم خفتهای وجود دارد که دایم منتظر فرصت است تا دوباره به اشکال متفاوت بر جامعه، مستولی گردد. اگر فاشیسم عبدالرحمانی و جنگ مذهبی آن دوره و جنایات حاکمان بعدی مشابه، تایید و یا مسکوت گذاشته نمیشد، ما امروز به فاشیسم طالبانی روبرو نمیبودیم. این رگهای ارتجاعی و برتری طلبی، باید از میان برداشته شود و برای نجات از آن، دست به ریشه برد. بدون برخوردِ رادیکال به این مسأله، پایان طالبانیسم در کشور، به هیچوجه نقطهای پایانی بر این گرایش حذف و نابرابری نخواهد بود.
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.