پنجسال حاکمیت ارتجاعی طالبان؛ راه نجات کجاست؟
با آن که پنج سال، زمان کافی برای ساختن یک نظام و معیارهای حاکمیتی است که حد اقل دارای سازکار قانونی باشد و از طرف جامعه تایید شود؛ ولی طالبان از این زمان، برای ساختن دولتِ مورد قبول جامعه و کسب حمایت اجتماعی هیچکاری درست و منطقی را انجام نداده اند. شیوۀ حاکمیت و ادارۀ طالبان؛ همچنان بدوی و براساس فرمان رهبر آن، ملاهبت الله و تاکید بر تطبیق هنجارهایی استوار است که با جامعه و نیازهای عصر کنونی کاملاً بیگانه است و جامعه را از پیشرفت، امنیت و زندگی مدنی باز داشته به عصر ظهور فئودالیسم برگردانده است.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیدهصفحه اصلی
پنجسال از حاکمیتِ دوم طالبان در افغانستان به پایان میرسد؛ «امارت اسلامی طالبان» در این مدت، نتوانسته که مشروعیت داخلی کسب کند و نه بهعنوان دولت مشروع افغانستان، از طرف کشورهای جهان و سازمان ملل پذیرفته شده است.
با آن که پنج سال، زمان کافی برای ساختن یک نظام و معیارهای حاکمیتی است که حد اقل دارای سازکار قانونی باشد و از طرف جامعه تایید شود؛ ولی طالبان از این زمان، برای ساختن دولتِ مورد قبول جامعه و کسب حمایت اجتماعی هیچکاری درست و منطقی را انجام نداده اند. شیوۀ حاکمیت و ادارۀ طالبان؛ همچنان بدوی و براساس فرمان رهبر آن، ملاهبت الله و تاکید بر تطبیق هنجارهایی استوار است که با جامعه و نیازهای عصر کنونی کاملاً بیگانه است و جامعه را از پیشرفت، امنیت و زندگی مدنی باز داشته به عصر ظهور فئودالیسم برگردانده است.
این گروه یک حاکمیت استبدادی و تک قومی را در افغانستان بنا کرده و انواع ستم و استبداد را بر زنان، اقلیتهای جنسی، اقوام محروم و دگر اندیشان اعمال میکند. منابع اجتماعی و طبیعی افغانستان، در اختیار قشر ملا و مولوی قرار گرفته و توسط آنها تاراج میگردد.
آموزشگاهها و دانشگاهها به روی زنان و دختران بسته است. زنان حق کار و تفریح ندارند. مکتبها و دانشگاهها برای مردان، به پرورشگاه افکار ارتجاعی – مذهبی، مبدل شده است.
با آنکه حاکمیت گروه طالبان، پنجمین سال خود را به پایان میرساند؛ اما روز به روز نارضایتی و مخالفت در برابر آن، بیشتر میشود و جبهات نظامی در مناطق مختلف کشور، بهوجود آمده، رو به گسترش است.
امارت اسلامی طالبان به دلیلی در پنج سال گذشته بهعنوان نظام مورد قبول جامعه قرار نگرفته و از سوی سازمان ملل بهعنوان دولت شناخته نشده است که این حاکمیت، بر اساس سلطه و خشونت استوار است و بر هیچ سازکار قانونی و مردمی استوار نیست و براساس خواست و آرای جامعه، شکل نگرفته است. این گروه و حاکمیت آن، پایبند پیروی و نشر افکار افراطی و تروریستی در جهان است و به آن متعهد است. از این رو طالبان با آن که در افغانستان هیچ چالشی برای ساختن دولت و نظام مدرن در برابر خود ندارد؛ اما این گروه و ایدئولوژی آن، از این ظرفیت تُهی است و نمیتواند که چنین کارکردی داشته باشد.
اگر ناسیونالیستهای قومی به این خیال دل بسته اند که طالبان با چنین حاکمیت و رویکرد ارتجاعی و ضد مدنیت و پیشرفتی که دارند دولت را به مفهوم مدرن آن، ایجاد میکنند و نظام ناسیونالیستی دلخواه آنها را ساخته میتوانند، اینهم ممکن نیست؛ زیرا طالبان یک جریان عقبگرایی ارتجاعی و ضد ارزشها و معیارهای مدرن و انسانی است.
هرچه از عمر حاکمیت این گروه بگذرد، جامعهی افغانستان، بیشتر از پیش، در قعر عقب ماندگی و ارتجاع مذهبی و اختلافات قومی سقوط میکند و تمامی زمینههای همزیستی انسانی آسیب میبیند.
حال پرسش مهم این است که چه تفکر و جریانی، بهتر میتواند افغانستان را از دام افراطگرایی مذهبی و حاکمیت ارتجاعی- مذهبی و برتری خواهی قومی و ستم ملی، نجات دهد؟
این پرسش از این جهت مطرح گردید و باید مورد توجه و تحلیل قرار بگیرد که شمار زیادی ناسیونالیستهای قومی با گرایشهای متفاوت و با پیشینهی لیبرال و چپ که در کشورهای غربی زندگی میکنند، حاکمیت طالبان را حمایت میکنند و به این امید بسته اند که با حمایت از طالبان و تداوم امارت اسلامی آنها، آرمان ساختن یک دولت و حاکمیت ناسیونالیستی افغان- ملیتی آنها، تحقق مییابد.
تعدادی از همین افراد در این مدت با شور و شوق به داخل کشور برگشته اند، در خفا بهعنوان مشاور و هم در نقش مبلغ طالبان، در گردهماییهای تلویزیونی شرکت میکنند و تعدادی هم در کشورهای که زندگی میکنند به نفع طالبان در شبکههای اجتماعی مینویسند و یا در گفتوگوهایی با رسانهها، نقش حامی طالبان را بازی میکنند.
تعدادی هم با سکوت همنوایی خود را از تداوم حاکمیت طالبان در افغانستان نشان میدهند.
این کل مسأله نیست. چنین رویکردی در میان بخش بزرگی از افراد و جریانهای سیاسی- ناسیونالیستی که در بیست سال گذشته در قدرت بودند و جریانهای اسلامگرای قبیلوی پر طرفدار است و ناشی از همین بود که دولت با تمامی امکانات نظامی آن و زمینههایی که برای مقابله با طالبان وجود داشت، در بیستو یکم آگُوست 2021 میلادی به طالبان تسلیم شد. درحالی که در بعضی مناطق، مقاومت در برابر طالبان با شدت جریان داشت اگر رهبری درست وجود میداشت و ارادۀ واقعی مقابله با طالبان میبود، گروه طالبان با چنان سادگی دوباره بر سرنوشت مردم حاکم نمیشد.
نگاه معیوب از منظر چپ به ستم ملی و ماهیت طالبان
تعداد افرادی با گرایش چپ بدون در نظر گرفتن بستر و زمینهی اجتماعی، سیاسی و تاریخی بهجود آمدن طالبان، این گروه را تنها ابزاری در دست قدرتهای سرمایهداری تلقی میکنند. در نگاهِ طالبشناسی آنها، این گروه بدون زمینه و بستر اجتماعی و تفکر ناسیونالیستی و شوونیستی که از مهمترین عامل پدید آمدن این گروه محسوب میشود، نگریسته میشود و ماهیت کلی عناصر سازنده این گروه را به یک عامل تقلیل میدهند و تحلیلهایی که از وضعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان بیرون میدهند، به تداوم هژمونی و استبداد قومی و احیای تاریخی آن در زمان کنونی که با جریان عقبگرای طالبان و دیگر جریانهای تمامیت خواه ناسیونالیستی صورت میگیرد، نمیپردازند.
ستم ملی را که بزرگترین مصیبت در جامعهی افغانستان محسوب میشود را نادیده میگیرند و برای مقابله با آن، هیچ برنامه و راهکاری ندارند، با فرافکنی و نادیده انگاری این واقعیت تاریخی، اجتماعی، سیاسی و ملموس را و انواع بیدادگری، تبعیض و عقبگرایی ناشی از آن را در ذیل یک کلیتی به نام نابرابری طبقاتی لاک پوشانی میکنند.
متأسفانه این نگاه محافظهکارانه در میان عناصر و تشکلهای چپِ افغانستان بهعنوان یک بیماری ساری است و جریان دارد. اگر به این موضوع نپردازیم نسلهای جوان و نوین چپ که بایست دیدگاه واقعیتر، به مسألهای ستم ملی داشته باشند را مکدر و مسموم میسازند و در نتیجه؛ همچنان از منظر گفتمان و جریانهای چپ در افغانستان، ما شاهد یک مبارزۀ واقعی و نتیجهبخش در برابر ستم ملی نخواهیم بود و این واقعیت تاریخی، اجتماعی و سیاسی کتمان خواهد شد و همچنان با نگاه محافظهکارانه با آن برخورد خواهد شد.
این مسأله به این دلیل با چنین صراحت و لحن رادیکال مطرح گردید که ما در زمانی با پدیدۀ ستم ملی در افغانستان مواجه هستم که این ستم توسط یک جریانی به شدت ارتجاعی و شؤونیستی و مجهز با پیشرفتهترین امکانات نظامی و با توجیه «دین» و «خدا» و برخورداری از حمایت قدرتهای سرمایهداری و امپریالیستی توسط طالبان، اعمال میشود؛ ولی در نگاه چپِ تک نگاه و کلیتگرا، این ستم جزئی نشان داده میشود.
این چنین کلیتگرایی در محافلی از چپیها، آنچنان تقدس دارد که اگر کسی از تبعیض و ستم بر قومی سخن بگوید و اشاره به ستم ملی نماید، نادیده گرفته میشود و اتهامهایی برای او میبافند که گویا چنین گفتار و بیان در گفتمان چپ و سوسیالیستی جایی ندارد.
نیاز مهم از بیان این موضوع با چنین روشنی این است که چپ و سوسیالیسم و نیروهای انقلابی، مهمترین بدیل و جایگزین نظامهای ارتجاعی برای بهوجود آمدن نظام مترقی، سکولار و پایبند به مدنیت و بهوجود آمدن جامعهای بدون تحجر مذهبی و تبعیض قومی در افغانستان است.
جریانهای ناسیونالیستی چه از موضع حاکم آن و چه از موضع محکوم آن؛ اگر هم در حد مطلوب عمل کنند، به نحوی به رویکرد برتری خواهی قومی میانجامد و در نتیجه؛ ستم و استبداد قومی باقی ماند و باز تولید میشود.
جریانهای لیبرال با آنکه از گرایش ناسیونالیستی متفاوت اند؛ اما با جریانهای عقبگرای مذهبی و قدرتهای سرمایهداری و امپریالیستی بر حفظ موجودیت و منافع خود سازش میکنند و نمیتوانند با آنها، مقابله کنند که مثال آن را در جمهوری اسلامی گذشته و کارکرد آن دیدم و این نظام، زمینه و بستری که برای افراط گرایی مذهبی فراهم کرد، در نتیجه؛ طالبان و داعش را پرورش داد.
با توجه به این واقعیت؛ سوسیالیسم و چپ انقلابی، تنها گزینه و بدیل طالبان و هر جریان عقبگرا و غیر مترقی، ناسیوسیالیستی و استبدادی در افغانستان است که میتواند جامعهی افغانستان را از آلودگی تفکر و حاکمیت ارتجاع مذهبی و استبدادی، رهایی بخشد و مسیر بالندگی، مدنیت و ترقی را حفظ کند و به دستاورد برساند.
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.