نقدها و پرسشهای حلقات مطالعاتی اخگر و روستاخیز
تاریخ مبارزان روشنفکر و فرزندان صدیق این کشور در بستر تاریخ گواه است که بیانیهها تنها زمانی به نیروی مادی تغییر تبدیل میشوند که تار و پود آنها با واقعیت انضمامی زیست طبقه کارگر و دهقان گره خورده باشد. اعلامیه ۱۰ مادهای اتحاد مبارزان سوسیالیست توسط حلقات مطالعاتی اخگر و روستاخیز مورد مطالعه قرار گرفت در کلیت موضع شما قابل قدر و مبارزات شما در سمت درست تاریخ قرار دارد، اما متن حامل گرههای تئوریک و ابهامات استراتژیکی است که گشودن آنها یک ضرورت حیاتی است. حلقات مطالعاتی با رویکردی علمی-دیالکتیکی به کالبدشکافی این ۱۰ ماده پرداخته که در جریان مطالعه با پرسشها و نقدهای مواجه شده اند. بنابراین پرسشها و نقدها دعوتی رفیقانه است جهت مصئون ماندن از انحرافات اکونومیستی و تحکیم پیوندِ پیشاهنگ با مردم ستم دیده و زحمتکش این مرز و بوم.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
از بیانیهی اتحاد مبارزان سوسیالیست
بخش نخست
با درود و احترامات فائقه !
رفقای گرامی!
تاریخ مبارزان روشنفکر و فرزندان صدیق این کشور در بستر تاریخ گواه است که بیانیهها تنها زمانی به نیروی مادی تغییر تبدیل میشوند که تار و پود آنها با واقعیت انضمامی زیست طبقه کارگر و دهقان گره خورده باشد. اعلامیه ۱۰ مادهای اتحاد مبارزان سوسیالیست توسط حلقات مطالعاتی اخگر و روستاخیز مورد مطالعه قرار گرفت در کلیت موضع شما قابل قدر و مبارزات شما در سمت درست تاریخ قرار دارد، اما متن حامل گرههای تئوریک و ابهامات استراتژیکی است که گشودن آنها یک ضرورت حیاتی است. حلقات مطالعاتی با رویکردی علمی-دیالکتیکی به کالبدشکافی این ۱۰ ماده پرداخته که در جریان مطالعه با پرسشها و نقدهای مواجه شده اند. بنابراین پرسشها و نقدها دعوتی رفیقانه است جهت مصئون ماندن از انحرافات اکونومیستی و تحکیم پیوندِ پیشاهنگ با مردم ستم دیده و زحمتکش این مرز و بوم.
بخش اول
بیانیهها ، اعلامیهها و مقالات هر جریان سیاسی پیش از آنکه برنامهای عملی باشد، حامل یک جهانبینی مشخص است. بنابراین، نخستین پرسش در برابر اعلامیه این است که از چه مبانی فلسفی و روششناختی حرکت میکند و یا حرکت کرده ؟ زیرا بدون روشن شدن این مسئله هیچ تحلیل طبقاتی، سیاسی یا انقلابی نمیتواند استحکام نظری داشته باشد.
مطالعه دقیق اعلامیه نشان میدهد که نویسنده گان تلاش کردهاند عناصر گوناگونی از مارکس، انگلس، لنین، گرامشی، دیوید هاروی و برخی نظریههای معاصر مارکسیستی را در یک چارچوب واحد گرد آورند. این تلاش از حیث گستردگی قابل توجه، کار فوق العاده سنگین است ، اما از منظر ماتریالیسم دیالکتیکی، پرسش اساسی این است که آیا این مجموعه نظریات به یک دستگاه نظری منسجم تبدیل شده است یا صرفاً تلفیقی از دیدگاههای مختلف است؟
*. نخستین نقد : در متن دیالکتیک بیشتر بهعنوان یک شیوه توضیح پدیدهها به کار رفته تا یک قانون عام حرکت و تحول. در سراسر اعلامیه واژه (پیوند دیالکتیکی) بارها تکرار شده است، اما روی چگونگی منشا حرکت و دگرگونی تضادهای درونی پدیدهها کمتر توجه شده در حالیکه در سنت علمی دیالکتیک تنها بیان ارتباط میان پدیدهها نیست، بلکه کشف تضاد عمده، تضادهای فرعی و تغییر جایگاه آنها در جریان مبارزه است.
*. نقد دوم : نویسندگان از تضادهای متعدد سخن گفته، از تضاد طبقاتی، جنسیتی، قومی، دینی و امپریالیستی، اما هرگز روشن نمیکنند که در شرایط مشخص افغانستان کدام تضاد، تضاد عمده است و کدام تضادها تابع آن هستند. این ابهام، کل استراتژی سیاسی متن را مبهم ساخته. دانشمندان و روشنفکران پیشکسوت تأکید داشتند که هر مرحله از مبارزه، یک تضاد عمده دارد و بدون تعیین آن تاکتیک و استراتژی نیز ناممکن خواهد بود.
*. سومین نقد : نویسندگان از طبقه کارگر بهعنوان نیروی اصلی انقلاب یاد کرده اما تحلیل مشخصی از ساختار واقعی اقتصاد افغانستان ارائه نمیکنند. افغانستان هنوز جامعهای است که بخش بزرگی از جمعیت آن در روستاها زندگی میکنند و روابط تولیدی آن طعم با مناسبات سرمایهداری، پیشاسرمایهداری و اقتصاد غیر رسمی است. در چنین شرایطی، صرف تأکید بر طبقه کارگر شهری، بدون تحلیل جایگاه دهقانان فقیر ، کارگران زراعتی ، مهاجران و اقتصاد غیر رسمی، میتواند به نوعی سردرگمی تفهیم شود .
قرار برداشت ما از نظر علمی این یک خلأ اساسی است. انقلاب در جوامع عقبمانده از کارخانههای غول پیکر برنمیخیزد، بلکه از پیوند کارگران و دهقانان و سازماندهی مردم زحمتکش قدرت میگیرد. بیانیه در مورد دهقانان تقریباً سکوت کرده و این سکوت، پرسشهای جدی درباره درک نویسندگان از ساختار طبقاتی افغانستان ایجاد میکند.
*. چهارمین نقد آن است که متن از حزب طبقه کارگر سخن گفته اما هرگز توضیح نداده که این حزب چگونه شکل میگیرد. آیا صرفاً جمعی از روشنفکران سوسیالیست است؟ آیا از دل مبارزات واقعی تودهها بیرون میآید؟ یا محصول تلفیق نظریه انقلابی و تجربه عملی است؟ در اندیشه دانشمندان و فیلسوفان، حزب نه یک محفل روشنفکری بلکه حاصل پیوند آگاهانه میان مارکسیسم و جنبش واقعی تودههاست. اگر این پیوند بر قرار نباشد، حزب به سازمانی منزوی و روشنفکرانه تبدیل خواهد شد.
*. پنجمین نقد این است که بیانیه بیش از آنکه بر خط تودهای تأکید کند، بر نقش حزب تأکید میکند. در حالی که در سنت مائو حزب بدون اتکا به تودهها و بدون آموختن از آنها ، قادر به رهبری انقلاب نیست. اصل از تودهها، به سوی تودهها در متن تقریباً غایب است و این غیبت، یکی از مهمترین فاصله آن با مارکسیسم–لنینیسم–مائوئیسم محسوب میشود و همچنین مفهوم آگاهی طبقاتی را بیشتر بهصورت انتقال ایدئولوژی از روشنفکران به طبقه کارگر مطرح کرده در حالی که اندیشمندان پیشکسوت نشان داده که آگاهی انقلابی در جریان مبارزه عملی تودهها نیز تولید و تکامل مییابد. اگر این رابطه دیالکتیکی میان تئوری و پراتیک نادیده گرفته شود، خطر نخبهگرایی سیاسی افزایش مییابد.
در جریان مطالعه سوالات ذیل نیز برای ما خلق شده که نیاز به روشنی و وضاحت بیشتر دارد :
1. مبنای فلسفی واحد این اعلامیه چیست و چگونه میان گرایشهای متفاوت مارکسیستی جمع شده است؟
2. در شرایط مشخص افغانستان، تضاد عمده کدام است و چرا؟
3. اگر طبقه کارگر نیروی اصلی انقلاب است، تعریف دقیق شما از طبقه کارگر در اقتصاد کنونی افغانستان چیست؟
4. آیا بیکاران، مهاجران و کارگران غیر رسمی نیز بخشی از پرولتاریا محسوب میشوند؟ اگر بلی ، بر چه مبنا ؟
5. چه تفاوتی میان حزب مورد نظر شما و احزاب چپ شکستخورده گذشته وجود دارد؟
6. نسبت میان آگاهی انقلابی و تجربه عملی تودهها را چگونه تعریف میکنید؟
7. اگر تضادهای قومی و مذهبی بر آگاهی طبقاتی غلبه دارند، برنامه عملی شما برای حل این مسئله چیست؟
8. آیا بدون ایجاد پایگاه اجتماعی در میان روستاییان و زحمتکشان، امکان تحقق انقلاب وجود دارد؟
9. بیانیه شما چه تفاوت نظری مشخصی با مارکسیسم کلاسیک اروپا محور دارد که برای شرایط افغانستان مناسبتر باشد؟
با احترام
حلقات مطالعاتی اخگر و روستاخیز
۲۵ جون ۲۰۲۶
افغانستان
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.