منع آموزش زنان و رویکرد دوگانه طالبان

در افغانستان سال جدید آموزشی در اول ماهِ حمل، آغاز می‌شود. امسال نیز همچنان دختران از رفتن به مکتب از سطح ابتداییه به بالا و رفتن به دانشگاه محروم شدند و در آغازِ سال جدید نتوانستند به کلاس‌های درس بروند طالبان در مورد منع آموزش دختران و کارِ زنان، دلیل مشخصی را بیان نمی‌کنند؛ اما با فرافکنی گاهی این اقدامِ ننگین و عقب‌گرایانه را به فرهنگ قبیلوی نسبت می‌دهند و گاهی دلیل این ممنوعیت را اعتقادات مذهبی مطرح می‌کنند. در اولین روزهایی که رهبر طالبان فرمان داد که آموزش دختران از صنف ششم تا امرثانی منع است. تا حالا بیش‌تر از چهارونیم سال می‌گذرد؛ اما دروازه مکتب و دانشگاه، به روی دختران باز نشده است. هرباری که پرسشی در این مورد مطرح می‌شود، سخنگوی طالبان و دیگر مسؤولان حکومتی آن‌ها، از پاسخ دادن به این پرسش، خودداری می‌نمایند.

گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده

رادمهر آرمان

در افغانستان سال جدید آموزشی در اول ماهِ حمل، آغاز می‌شود. امسال نیز همچنان دختران از رفتن به مکتب از سطح ابتداییه به بالا و رفتن به دانشگاه محروم شدند و در آغازِ سال جدید نتوانستند به کلاس‌های درس بروند

طالبان در مورد منع آموزش دختران و کارِ زنان، دلیل مشخصی را بیان نمی‌کنند؛ اما با فرافکنی گاهی این اقدامِ ننگین و عقب‌گرایانه را به فرهنگ قبیلوی نسبت می‌دهند و گاهی دلیل این ممنوعیت را اعتقادات مذهبی مطرح می‌کنند.

در اولین روزهایی که رهبر طالبان فرمان داد که آموزش دختران از صنف ششم تا امرثانی منع است. تا حالا بیش‌تر از چهارونیم سال می‌گذرد؛ اما دروازه مکتب و دانشگاه، به روی دختران باز نشده است. هرباری که پرسشی در این مورد مطرح می‌شود، سخنگوی طالبان و دیگر مسؤولان حکومتی آن‌ها، از پاسخ دادن به این پرسش، خودداری می‌نمایند.

این درحالی‌است مکتب‌ها و مدارسی دینی را که طالبان و همفکران آن‌ها ایجاد کرده‌اند، برای دختران داوطلبِ آموزش در این مدارس، محدودیتی وجود ندارد. این مدارس، آزاد اند که دختران را از صنف شش به بالاتر نیز جذب کنند.

همزمان با آغاز سال جدید تعلیمی، تبلیغات جذب و شمولیت دختران در مدارس مذهبی به‌‎صورت گسترده در شهرها از جمله در شهر کابل صورت گرفته و پوسترهایی با عنوان «دختران را از صف ششم بالاتر ثبت نام نمایید» در نقاط مختلف این شهر نصب شده است.

این رویکردِ دوگانه نشان می‌دهد که طالبان نسبت به آموزش دختران برخورد گزینشی دارند. در مدارس مذهبی و مکتب‌هایی که خود آن‌ها ایجاد کرده‌اند، تلاش می‌نمایند که دختران را در آن‌ها جذب کنند. برای آموزش مذهبی و ایدئولوژی خود هیچ محدودیتی در نظر نمی‌گیرند؛ اما محدودیت‌ها شامل نهادها و مراکز آموزشی مدرن و ساینسی است.

این رویکرد به‌طور روشن، نشان می‌دهد که طالبان از دانش و مدنیت هراس دارند. به‌ویژه آموختن دانش برای زنان، برای این گروه و ایدئولوژی آن خطر آفرین است. دلیل هراس طالبان، از آموزشِ دانش جدید، این‌است که این دانش، با بنیادهای اعتقادی و ایدئولوژی طالبانی در تباین قرار دارد و طالبان، با توجیه‌های مذهبی، در پی این‌است که دختران را از آموختنِ دانش جدید محروم سازند تا تغییری در بنیش و دیدگاه جامعه، به‌وجود نیاید و جامعه اسیر باورهای تاریک مذهبی و قرون میانه باشد.

این جریان ارتجاعی، در خیال این‌است که در عصر دیجیتال و اطلاعات، جامعه را از تغییر فکری و اجتماعی دور نگهمیدارد و اسیر باورهای قرون وسطایی می‌سازد و به این صورت می‌خواهد در جامعه، حاکمیت فکری و سیاسی را در انحصار خویش داشته باشد.

هدف طالبان، از منع آموزش و کار زنان به جز تاریک نگهداشتن جامعه و سد ساختن برای رشد و بیشرفت جامعه، هیچ انگیزه‌ای دیگری در کار نیست. این گروه، هدفمندانه محدودیت سخت و شدیدی را بر زنان و آزادهای اجتماعی وضع می‌کند تا فضای فکری جامعه متحول نشود و جلو تغییر را بگیرد. به همین دلیل، با هر برنامه‌ای روشنگرایانه و حامی تغییرات بنیادی، مخالف است و با آن سر ستیز دارد.

بعضی‌ها بر این باورند که اگر حاکمیت طالبان، از جانب سازمان ملل و کشورهای جهان به‌عنوان نظام رسمی افغانستان شناخته شود، زمینه‌ی تعامل جهان با این گروه بیش‌تر شود، امکان این وجود دارد که طالبان تغییراتی در رویکرد شان در مورد مورد زنان، ساختار و چگونگی حکومت شان بیاورند. این دیدگاه، از بنیاد محافظه کارانه و دور از واقعیت است.

طالبان به تمام معنا، یک جریان عقب‌گرا، متحجر و پایبند به باورهای قبیلوی، ضد زن است و از جریانی نمایندگی می‌کند که به طور بنیادی متعهد و باورند، به تبعیض جنسیتی و نابرابری است.

هرگونه انتظار متفاوتی که با بنیادهای فکری و باور طالبانی در تناقض باشد، از طالبان و جریان‌های ارتجاعی و مذهبی همانند آن، غیر منطقی است. طالبان، با هرگونه دستاورد و الگوهای زندگی جدید مخالف‌اند و آن‌ها را بر نمی‌تابیند و برای این‌که موجودیت و مقبولیت ایدیولوژی خود را در نزد توده‌های مذهبی و سنت‌زده، حفظ کند از هر راه ممکن جلو هرگونه پیشرفت و تغییرات اساسی و پیشرونده را در جامعه، می‌گیرد.

راه رهایی، از حاکمیت تاریک و عقب‌گرایی کنونی در افغانستان، مبارزه پیگیر در همه‌ی بخش‌ها و پخش آگاهی و سازمان‌دهی خواست‌های اجتماعی و ایجاد تشکل‌هایی سیاسی و مدنی است. مطالبات و اهداف باید از طریق این ساختارها، دنبال شوند و در نهایت هماهنگی کلی در سطح جامعه به‌وجود آید و با مبارزات سازمان یافته‌ی مسلحانه، این گروه از سرنوشت مردمِ افغانستان، به زیر کشانده شود. به جای آن، یک حاکمیت دموکراتیکِ سکولار و متعهد به برابری حقوق تمامی شهروندان، به‌جود آید که تمامی قوانین و ساختارهایی که ستم را به اشکال مختلف آن در جامعه، به‌وجود می‌آورد را از بین ببرد.

منع آموزش و منع کار و حضور اجتماعی زنان تنها دامنگیر زنان نیست؛ بلکه به تمام جامعه و طبقات آن، به‌ویژه به طبقه‌ی کارگر و محرومِ جامعه آسیب می‌رساند؛ زیرا اگر زنانِ طبقه‌ی محروم و کارگر، از آموزش، کار و فعالیت در جامعه دور نگهداشته شوند، طبقه‌ی کارگر و محروم، بیش‌تر از پیش، زیر فشارهای طبقاتی و نابرابری قرار می‌گیرند و برای تامین نیازهای شان دچار مشکل می‌شوند و در یک ساختار بسته باقی می‌مانند.

آموزش زنان برای تمامی طبقات اجتماعی، لازمی و مهم است؛ ولی برای طبقه‌ی کارگر و محروم، راه نجات از محرومیت و ناآگاهی و ظرفیت پروری هرچه بیشتر برای توانمند شدن و رسیدن به خود آگاهی و برابری است. به گفته‌ی مارکس «سطح و میزان آزادی زنان در یک جامعه؛ معیار آزادی کُلی در آن جامعه است». یعنی در هرجامعه‌ای که زنان از حقوق انسانی و آزادی‌های شان، محروم باشند، آن جامعه، استبداد زده و فاقد آزادی است.

برای رسیدن به جامعه‌ی مترقی که زنان در آن، از تمامی حقون انسانی خود برخوردار باشند، نیاز است که از هرگرایش و دیدگاهی که صف مبارزه را پراکنده می‌کند و ما را از اهداف کلی دور می‌سازد، بپرهیزیم.گرایش قومی، منطقه‌ای، محلی و جنسیتی، تحقق آرمانِ برابری خواهی و جامعه‌ای بدون تبعیض را محکوم به شکست می‌سازد و صف مبارزه برای رهایی از این سلطه‌‎ای ارتجاعی و استبدادی را پراکنده می‌سازد.