مجازات ارتداد در اسلام: از توجیه فقهی تا سرکوب ساختارمند عقیده

در طول تاریخ و به‌ویژه طی پنج دههٔ گذشته، جریان‌های اسلام‌گرا همواره کوشیده‌اند تا دین اسلام را از طریق ابزارهای زور، سرکوب و خشونت بر جوامع خاورمیانه، جنوب آسیا، بخش‌هایی از آفریقا و مناطق دیگر تحمیل کنند. ماهیت اسلامِ فقهی بر پایهٔ جبر و ساختاری انحصارطلبانه بنا شده است؛ منطقی که در آن پذیرش خدا، قرآن، پیامبران و روز قیامت امری اختیاری محسوب نمی‌شود.

مطالب رسیدهگفتمان سوسیالیستیصفجه اصلی میانه

صمیم آزاد

مقدمه

در طول تاریخ و به‌ویژه طی پنج دههٔ گذشته، جریان‌های اسلام‌گرا همواره کوشیده‌اند تا دین اسلام را از طریق ابزارهای زور، سرکوب و خشونت بر جوامع خاورمیانه، جنوب آسیا، بخش‌هایی از آفریقا و مناطق دیگر تحمیل کنند. ماهیت اسلامِ فقهی بر پایهٔ جبر و ساختاری انحصارطلبانه بنا شده است؛ منطقی که در آن پذیرش خدا، قرآن، پیامبران و روز قیامت امری اختیاری محسوب نمی‌شود.

در این ساختار عقیدتی، آزادی فردی جایگاهی ندارد: روزه‌داری تحمیلی، پوشش و حجاب اجباری، و ادای نماز الزامی تعیین شده است؛ تا جایی که بر اساس احکام فقهی، «تارک‌الصلاة» در زمرهٔ کافران قرار می‌گیرد و کافر نیز نجس تلقی می‌شود. در همین راستا، خروج از دین اسلام مطلقاً ممنوع است و هر کس از این آیین روی برتابد، «مرتد» شناخته شده و حکم اعدام یا اباحهٔ خون دریافت می‌کند.

اسلام‌گرایان همواره ادعا می‌کنند که اسلام کامل‌ترین و برترین آیین است و همگان باید به آن ایمان آورند. اما اگر غیرمسلمانان از پذیرش این دعوت امتناع ورزند، اعلان جهاد علیه آنان و ریختن خون‌شان در منطق فقهی مباح شمرده می‌شود. از این‌رو، تاریخ تشریع و حکمرانی اسلامی آکنده از سرکوب، ترور و کشتار خداباورانِ غیرمسلمان، بی‌خدایان، مشرکان، مرتدان، دگراندیشانِ متهم به کفرگویی و نفاق، و نیز پیروان ادیان دیگر نظیر یهودیان، مسیحیان، بت‌پرستان و زرتشتیان بوده است.

در این مقاله، به واکاوی مفهوم و حکم «ارتداد در اسلام» می‌پردازم و بر پایهٔ منابع و متون معتبر روایی و فقهیِ خودِ مسلمانان نشان خواهم داد که حق انتخاب، آزادی عقیده و امکانِ خروج از دین در ساختار فقهی اسلام وجود ندارد؛ حکمی که در طول تاریخ، بستر و زمینه‌سازِ اعدام، ترور و سرکوب شمار بی‌شماری از مرتدان و دگراندیشان بوده است.

جرم‌انگاری عقیده در عمل: ترور و اعدام دگراندیشان در عصر حاضر

حکم ارتداد در طول چند دهه‌ی گذشته، صرفاً یک مسئلهٔ محبوس در متون فقهی باقی نمانده، بلکه به ابزاری کشنده در دست حکومت‌های دینی و جریانات اسلام‌گرا برای حذف فیزیکی مرتدان، منتقدان، روشنفکران و نوکیشان در کشورهای ایران، افغانستان، عراق، مصر، پاکستان، عربستان سعودی، بنگلادش و جاهای دیگر بدل شده است. از دادگاه‌های رسمی فقهی تا تروریسم فتوامحور، افراد بی‌شماری به جرم خروج از اسلام، تغییر آیین یا نقد ساختار دینی، حق حیات خود را از دست داده‌اند. نمونه‌های برجستهٔ زیر تنها مشتی از خروار کارنامهٔ خونینِ اجرای احکام ارتداد و کفرگویی در کشورهای مختلف است:

۱. ایران: اعدام‌های قضایی و ترورهای ساختارمند

در ایران، اتهام ارتداد در رویهٔ رسمی دادگاه‌های انقلاب و نهادهای امنیتی، ابزاری جهت سرکوب و حذف دگراندیشان بوده است. سه نمونهٔ زیر گواهی بر این مدعاست:

۱. کشیش حسین سودمند: بر اساس گزارش‌های موجود، حسین سودمند در ۹ تیر (سَرَطان) ۱۳۳۰، برابر با ۳۰ جون ۱۹۵۱، در خانواده‌ای مسلمان در مشهد به دنیا آمد. وی در دوران خدمت سربازی، از طریق یکی از دوستان ارمنی خود با مسیحیت آشنا شد و به این آیین گروید. پس از پایان خدمت، خانواده‌اش با آگاهی از تغییر دین او، وی را از خانه اخراج کردند. ازاین‌رو، به اصفهان رفت و در یک شفاخانه مسیحی مشغول به کار شد.

با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی)، او از محل کار خود اخراج و سپس بازداشت و زندانی شد. پس از آزادی موقت، بار دیگر به اتهام ترویجِ مسیحیت بازداشت گردید. حسین سودمند، که کشیش کلیسای جماعت ربانی مشهد بود، سرانجام به اتهام «ارتداد» در دادگاه انقلاب محاکمه و در ۱۲ قَوس (آذر) ۱۳۶۹، برابر با ۳ دسامبر ۱۹۹۰، در مشهد به دار آویخته شد. پروندهٔ او نمونه‌ای روشن از اجرای مستقیم و رسمی حکم اعدام به دلیل خروج از دین اسلام به شمار می‌رود.

۲. کشیش مهدی دیباج: بر اساس گزارش‌های موجود، مهدی دیباج در ۱۴ اَسَد (مرداد) ۱۳۱۳ (۵ آگوست ۱۹۳۴) در اصفهان و در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد. او در ۱۴ سالگی به آیین مسیحیت گروید و در پی آن از خانهٔ پدری اخراج گردید؛ از این رو ناگزیر به تهران مهاجرت کرد و در آنجا به زندگی و فعالیتِ دینی خود ادامه داد.

مهدی دیباج در اوایل سال ۱۹۸۵ میلادی (۱۳۶۳ شمسی)، توسط دستگاه امنیتی بازداشت شد و پس از تحمل ۹ سال حبس، در دادگاه به اتهام ارتداد به اعدام محکوم گردید. اگرچه وی در پی فشارهای گستردهٔ بین‌المللی آزاد شد، اما تنها چند هفته پس از آزادی، توسط نیروهای امنیتی ربوده شد و به طرز مشکوکی به قتل رسید.

۳. احمد کسروی: وی در ۱۸ میزان (مهر) ۱۲۶۹، برابر با ۱۰ اکتبر ۱۸۹۰، در تبریز به دنیا آمد. کسروی تاریخ‌نگار، پژوهشگر، حقوق‌دان و استاد برجستهٔ حقوق در دانشگاه تهران بود که به دلیل نقد باورهای خرافی و تلاش برای خرافه‌زدایی از آموزه‌ها و مفاهیم دینی، از سوی برخی از علمای وقت به «ارتداد» و «کفرگویی» متهم شد.

در پی این فتاوا، وی در ۲۰ حوت (اسفند) ۱۳۲۴، برابر با ۱۱ مارچ ۱۹۴۶، هنگامی که برای پاسخ‌گویی به شکایت‌های مطرح‌شده علیه خود در کاخ دادگستری تهران حضور یافته بود، توسط اعضای گروه اسلام‌گرای «فدائیان اسلام» به رهبری مجتبی نواب صفوی، با شلیک گلوله و وارد آوردن ضربات متعدد چاقو به قتل رسید.

۲. مصر: ترور آزاداندیشان با ابزار فتوا

در مصر، صدور پیاپی فتاوای ارتداد و تکفیر از سوی برخی علمای الازهر و گروه‌های افراطی اسلامی، همواره راه را برای ترور روشنفکران و آزاداندیشان هموار ساخته است.

۱. فَرَج فوده ((Farag Foda: وی در سال ۱۹۴۵ میلادی در مصر به دنیا آمد. فوده متفکر، نویسنده، پژوهشگرِ سکولار و فعال حقوق بشر برجسته‌ای بود که نقدهای تند و تحلیلی بر جریان‌های اسلام‌گرا و اسلام سیاسی می‌نوشت. وی پس از آنکه از سوی گروه‌های تکفیری و برخی از مشایخ سنت‌گرای الازهر به «ارتداد و کفرگویی» متهم شد، در ۱۸ جوزا (خرداد) ۱۳۷۱ (۸ جون ۱۹۹۲) در قاهره هدف حملهٔ مسلحانهٔ اعضای گروه تروریستی «الجماعة الإسلامیة» (جماعت اسلامی مصر) قرار گرفت و به قتل رسید.

۲. نجیب محفوظ (Naguib Mahfouz): بر اساس گزارش‌های موجود، نجیب محفوظ در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۱ در خانواده‌ای مسلمان در قاهره به دنیا آمد. او در دانشگاه قاهره در رشتهٔ فلسفه تحصیل نمود و سپس به نویسنده‌ای حرفه‌ای بدل گردید. محفوظ با نگارش ۳۵ رمان، ۳۵۰ داستان کوتاه و ده‌ها فیلم‌نامه، به عنوان برجسته‌ترین رمان‌نویس مصر شناخته شد و نخستین و تنها نویسندهٔ مصری و عرب‌زبانی است که موفق به دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات (۱۹۸۸) گردیده است.

محفوظ پس از صدور فتوای ارتداد و کفرگویی از سوی تکفیری‌ها به دلیل نگارش رمان «اولاد حارتنا» (بچه‌های محلهٔ ما)، در ۲۲ میزان (مهر) ۱۳۷۳ (۱۴ اکتبر ۱۹۹۴) بیرون از خانه‌اش در قاهره، هدف حمله با چاقو از سوی یک عنصر افراطی اسلامی قرار گرفت و از ناحیهٔ گردن به شدت مجروح شد. با وجود آنکه او از این سوءقصد جان سالم به در برد، اما اثرات این حمله تا پایان عمر توان آسیب‌دیدهٔ نوشتن را از او سلب نمود.

۳. سودان: اعدام متفکران نوگرای دینی

محمود محمد طه (Mahmoud Mohamed Taha): وی در سال ۱۹۰۹ میلادی متولد شد. طه روشنفکر و رهبر جنبش «برادران جمهوری‌خواه» در سودان بود. بر اساس گزارش‌های موجود در ویکی‌پدیا: «او نظریهٔ «پیام دوم اسلام» را مطرح کرد که پیشنهاد می‌داد سوره‌های مدنی قرآن در زمان خود پایهٔ شریعت (احکام اسلام) بوده‌اند، ولی سوره‌های مکی نمایندهٔ دین ایدئال هستند و وقتی بشریت به مرحله‌ای از تکامل برسد که قادر به پذیرش آن‌ها باشد، احیا می‌شوند و اسلام نوشده‌ای را معرفی خواهد کرد که مبتنی بر آزادی و برابری است.»

بر پایهٔ همین گزارش، محمود محمد طه در ۲۸ جدی / دی ۱۳۶۳ (۱۸ جنوری ۱۹۸۵) در سن ۷۶ سالگی، در حکومت جعفر نُمَیری و به درخواست علمای سنتی، به اتهام «ارتداد» اعدام شد.

۳. کشتار وبلاگ‌نویسان بی‌خدا در بنگلادش:

گروه‌های افراطی اسلامی در بنگلادش (از جمله «انصارالله بنگلا») با تهیهٔ فهرستی از نویسندگان و وبلاگ‌نویسان سکولار، حداقل ۱۰ نویسنده و ناشر منتقد دین را در سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ میلادی به اتهام «کفرگویی و ارتداد» در خیابان‌های داکا با قمه و ساطور به قتل رساندند. از مشهورترین قربانیان این ترورها می‌توان به ابوجیت روی (بنیان‌گذار وبلاگ سکولار «موکتو مونا» - مقتول در فبروری ۲۰۱۵ / دلو-بهمن ۱۳۹۳)، احمد رجیب حیدر (وبلاگ‌نویس) و فیصل عارفین دیپان (ناشر آثار سکولار) اشاره کرد.

برای جلوگیری از طولانی شدن مقاله، به همین چند نمونه از کشورهای مختلف بسنده کرده و تمرکز اصلی را بر مفهوم ارتداد و حکم آن در اسلام قرار می‌دهم.

ارتداد و مرتد در آیین اسلام

«ارتداد» در لغت به معنای بازگشت و در اصطلاح فقهی به معنای خروج از دین اسلام است. هر فرد مسلمان که از اسلام خارج شده، دین دیگری را برگزیند، به بی‌دینی روی آورد یا هر ایدئولوژی دیگری را انتخاب کند، در فقه اسلامی «مرتد» نامیده می‌شود.

دکتر سُها راجع به «ارتداد» در کتاب خود چنین می‌نویسد: «ارتداد به معني خروج از دين اسلام است. در اسلام همانطور كه ورود به دين اجباري است، ماندن در دين هم اجباري است يعني خروج از دين امكانپذير نيست. چه فردي خودش مسلمان شده باشد يا از پدر و مادر مسلمان زاده شده باشد، بايد براي هميشه مسلمان بماند و اگر از اسلام خارج شد، تمامي حقوق انسانی‌اش را از دست می‌دهد كه مهم‌ترين‌شان حق حيات است. در حكم مرگ مرتد بين كليه‌ي فرق اسلامي اجماع وجود دارد.»[۱]

در سایت «پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه» که با فرمان و زیر نظر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ در قم تأسیس شد تا فناوری‌های کامپیوتری و دیجیتال را در حوزهٔ به اصطلاح «علوم اسلامی و دینی» به کار گیرد، دربارهٔ تعریف مرتد چنین آمده است: «مرتد به کسی گفته می‌شود که قبلاً مسلمان بوده و بعد از دین اسلام برگشته باشد. به این صورت که یا خدا را انکار کرده، یا نبوت و قرآن را منکر شده و یا یکی از ضروریات دین را منکر شده، یا حلالی را حرام و یا حرامی را حلال کرده باشد. چنین شخصی از نظر اسلام، مُرتَد محسوب می‌شود.»[۲]

در فقه اسلامی، مرتدان به دو دستهٔ اصلی تقسیم می‌شوند:

۱. مرتد فطری: کسی است که از پدر یا مادری مسلمان به دنیا آمده، در محیطی مسلمان‌نشین رشد یافته و پس از بلوغ، اسلام را ترک کرده باشد. در حکم فقهی، جزای مرتد فطریِ مرد، «قتل» است؛ خواه توبه کند یا نکند، توبه‌اش مجازات دنیوی را ساقط نساخته و باید به قتل برسد.

۲. مرتد ملّی: کسی است که از پدر و مادری غیرمسلمان متولد شده، در بزرگسالی به اسلام گرویده و سپس از اسلام دست کشیده باشد. حکم مرتد ملیِ مرد با مرتد فطری متفاوت است؛ به او سه روز مهلتِ توبه داده می‌شود، اگر توبه کرد و مجدداً اسلام را پذیرفت آزاد می‌شود، و در غیر این صورت به قتل می‌رسد.

برای نمونه، روح‌الله خمینی در کتاب «تحریرالوسیله» در بخش «مقدمه دوم در موانع ارث» (حکم ۱۰) دربارهٔ تعریف ارتداد می‌نویسد: «مرتد عبارتست از کسی‌که مسلمان بوده و سپس از اسلام خارج گشته و کفر را اختیار کرده باشد. مرتد دو قسم است: فطری و ملی. مرتد فطری آن کسی است که پدر و یا مادرش در حال انعقاد نطفه او مسلمان بوده و خودش نیز بعد از رسیدن به حد بلوغ اظهار اسلام کرده و سپس از اسلام خارج شده باشد. مرتد ملی کسی را گویند که پدر و مادر او در حال انعقاد نطفه او کافر بوده‌اند و خود او نیز بعد از رسیدن به حد بلوغ اظهار کفر کرد که در نتیجه کافر اصلی شده آنگاه مسلمان شد و سپس به کفر برگشته است. مثل کسی که در اصل نصرانی بود، بعد مسلمان شد و سپس به نصرانیت برگشته باشد.»[۳]

از منظر فقه اسلامی، مرتد فطری (مرد) قطعاً اعدام می‌شود و به مرتد ملی مهلت داده می‌شود تا توبه کند؛ اگر توبه کرد رها شده و در غیر این صورت اعدام می‌گردد. به احکام خمینی در این‌باره توجه فرمایید: «مسأله ۱- در کتاب ارث اقسام مرتد و پاره‌ای از احکام ارتداد را بیان کردیم، اما در اینجا می‌گوئیم مرتد فطری اسلامش به حسب ظاهر قبول نمی‌شود (یعنی حد از او بر طرف نمی‌شود و اموالش که بعد از ارتدادش بین ورثه‌اش تقسیم شده بر نمی‌گردد و هرچند که در باطن مسلمان باشد) و حد ارتداد او این است که اگر مرد باشد کشته شود، و اگر زن باشد حبس ابد شود، و در اوقات نمازهای پنچگانه تازیانه‌اش بزنند، و در معیشت و آب و غذا و لباس بر او تنگ بگیرند تا توبه کند که توبه زن مرتده فطری پذیرفته می‌شود، پس اگر توبه کرد از حبس رها می‌گردد. و اما مرتد ملی نخست توبه داده می‌شود اگر حاضر به توبه نشد، کشته می‌شود، و احتیاط آن است که سه روز پیشنهاد توبه به او داده شود و روز چهارم کشته شود.»[۴]

البته اجرای این احکام سنگین، منوط به شرط «بلوغ و عقل» در زمان خروج از دین است و شامل کودکان و افراد دارای اختلالات روانی (مجانین/دیوانگان) نمی‌شود.

چنان‌که در نقل‌قول‌های فوق مشاهده می‌شود، در دین اسلام کسی که قدم به دایرهٔ مسلمان بودن بگذارد، دیگر حق خروج، تغییر آیین یا انتخاب ایدئولوژی دیگری را ندارد. خروج از اسلام مطلقاً ممنوع بوده و مجازات قانونی و فقهی آن «مرگ» است. فرد مرتد با خروج از دین، تمامی حقوق انسانی خود—از جمله حق مالکیت بر اموال، حق زوجیت و مهم‌تر از همه حق حیات—را از دست می‌دهد. در این منظومه، نه‌تنها آزادی عقیده کاملاً غایب است، بلکه هرگونه نقدِ دین نیز مترادف با کفرگویی و ارتداد تلقی شده و سزاوار سخت‌ترین سرکوب‌هاست.

اما آیا این حکم خشونت‌بار و سلب‌کنندهٔ حیات، مبنای اصیل اسلامی دارد؟ پاسخ کلامی و فقهی به این پرسش مثبت است؛ زیرا مجازات قتل مرتد، هم در قرآن و هم به‌روشنی در روایات و سنت پیامبر اسلام ریشه دارد. در ادامه، به بررسی آیات قرآن و روایات مرتبط با این موضوع می‌پردازم.

پیمان‌شکنی، اهانت به دین و ارتداد در آیهٔ ۱۲ سورهٔ توبه

بر پایهٔ گزارش‌های تاریخی و منابع دینی، پیامبر اسلام برخورد سخت‌گیرانه‌ای با پیمان‌شکنان، مرتدان و کسانی که به دین اسلام توهین می‌کردند، داشته است. افرادی که ابتدا مسلمان شده و سپس از دین اسلام بازمی‌گشتند، «مرتد» نامیده می‌شدند و برای آنان حکم مرگ صادر می‌گردید. همچنین کسانی که نسبت به دین اسلام زبان به توهین یا تمسخر می‌گشودند، تحمل نمی‌شدند و جهاد علیه آنان فرض دانسته می‌شد؛ در این چارچوب، قتل این افراد در برخی موارد مباح شمرده می‌شد.

یکی از آیاتی که به جهاد و برخورد با چنین گروه‌هایی اشاره دارد، آیهٔ ۱۲ سورهٔ توبه است. در این آیه به‌صراحت به مسلمانان دستور داده شده که اگر گروهی از کفار توبه نکنند، سوگندها و پیمان‌های‌شان را بشکنند، و زبان به طعن و عیب‌جویی در دین گشایند، باید با پیشوایان کفر بجنگند؛ زیرا آنان پایبند به هیچ تعهدی نیستند. در این آیه تأکید شده که شدت عمل نسبت به آنان می‌تواند موجب بازداشتن‌شان از چنین رفتارهایی گردد.

سورهٔ توبه، آیهٔ ۱۲: «وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ»

ترجمهٔ محسن قرائتی (تفسیر نور): «امّا اگر (به جای توبه) سوگندهای خویش را پس از بستنِ پیمان‌شان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیب‌گویی) گشودند، پس با سران کفر بجنگید. زیرا که آنان را (پای‌بندی به) سوگندی نیست، باشد که (با شدتِ عمل شما) از کردار خود بازایستند.»

در خصوص شأن نزول این آیه، دانشنامهٔ اسلامی چنین می‌نویسد: «شیخ طوسی از امام علی مرتضی علیه‌السلام، عمار یاسر، و سایرین، و نیز از امام محمدباقر علیه‌السلام روایت کرده است که این آیه درباره اهل جمل نازل شده است.»

همچنین، امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، نقل کرده است که هر کسی به دین اسلام طعنه بزند، به‌طور قطع کافر شمرده می‌شود.

محسن قرائتی در تفسیر آیهٔ فوق، چنین نقل می‌کند: «امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر کس به دین شما طعنه زند، قطعاً کافر می‌شود. سپس این آیه را تلاوت فرمود.»[۵]

وی در بخش «پیام‌ها» نیز توضیح می‌دهد که یکی از مصادیق پیمان‌شکنی، ارتداد از دین اسلام است؛ به این معنا که افرادی که مسلمان بوده یا اسلام آورده‌اند، حق ندارند از دین خارج شوند. در صورتی که ترک دین کنند، به‌مثابه پیمان‌شکن تلقی می‌گردند و این عمل نوعی اهانت به دین محسوب می‌شود. در دیدگاه اسلامی، کیفر مرتدان و توهین‌کنندگان به دین، اعدام است.

از آن‌جا که رهبران کفر معمولاً عامل پیمان‌شکنی و توهین به دین هستند، وظیفهٔ مسلمانان است که با آنان مقابله کنند و آنان را نابود سازند. در این راستا، تمرکز بر ترور و حذف رهبران و فرماندهان دشمن در اولویت قرار دارد. همچنین، مسلمانان باید در برابر فریب‌کاری کفار هوشیار باشند، چرا که هدف جهاد در این زمینه، مقابله با توطئه‌های دشمنان اسلام است.

در تفسیر نور، هفت پیام از آیهٔ یادشده استخراج شده است: «۱. ارتداد از دين، يكى از نمونه‌هاى پيمان‌شكنى و مسخره‌كردن مكتب است. «وَ إِنْ نَكِثُوا» (شايد «نَكِثُوا» پس از «تابُوا» اشاره به ارتداد باشد). ۲. كيفر طعن و توهين به اسلام، اعدام است. «طَعَنُوا، فَقاتِلُوا» (با توهين‌كنندگان به مقدّسات مذهبى، بايد به شدّت برخورد كرد). ۳. جهاد اسلامى، براى دفاع از مكتب است. «نَكاثُوا، طَعَنُوا، فَقاتِلُوا». ۴. چون پيمان‌شكنى و مسخره‌كردن دين، از ناحيه‌ى رهبران كفر است، پس با آنان مبارزه كنيد. «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ». ۵. در مبارزه، بايد نابودى سران توطئه و مركز فرماندهى و تشكيلات دشمن، در اولويت باشد. «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ». ۶. هر سوگندى شما را نفريبد. سوگند پيمان‌شكنان، بى‌اعتبار است. «لا أَيْمانَ لَهُمْ». ۷. از اهداف جهاد اسلامى، جلوگيرى از توطئه دشمن است. «لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُون»»[۶]

محسن قرائتی در جمع‌بندی پیام‌های این آیه تأکید می‌کند که خروج از اسلام، مصداق بارز «پیمان‌شکنی» و «اهانت به مکتب» است و بر اساس فتوای مشهور فقها، مجازات چنین جرمی قتل می‌باشد.

این استدلال‌ها و تفاسیر به‌روشنی نشان می‌دهند که اقدامات گروه‌های افراطی و تکفیری در ترور دگراندیشان و منتقدان دینی، ریشه در همین تفسیرهای فقهی از آیاتی نظیر آیهٔ ۱۲ سورهٔ توبه دارد؛ چرا که آنان بر پایهٔ این تفاسیر، حذف فیزیکی «پیشوایانِ کفر، مرتدان و طعن‌زنندگان به دین» را یک تکلیف شرعی برای خنثی‌سازی توطئه‌ها می‌دانند.

حکم ارتداد و مجازات‌های آن در احادیث و سیره

اسلام فقط شامل آیاتِ قرآن نیست، بلکه سنت، سیره و دستورهای پیامبر و خلفای راشدین را نیز در بر می‌گیرد. از این‌رو، برای درک جامع حکم ارتداد باید به احادیث و روایات معتبر در منابع فقهی اهل‌سنت و شیعه پرداخت.

در منابع معتبر حدیثی اهل‌سنت، از جمله «صحیح بخاری»، روایتی دربارهٔ نحوهٔ برخورد علی، خلیفه چهارم مسلمانان با زنادقه و دیدگاه ابن‌عباس نقل شده است: «از حَمَّاد بن زید، از اَیُّوب روایت است که عِکرمه گفت: زَنادِقَه را نزد علی آوردند و آنان را سوختاند، این خبر که به ابن عباس رسید گفت: اگر من به جای وی بودم، ایشان را نمی‌سوختاندم، زیرا پیامبر سوختاندن انسان را منع کرده و فرموده است: «به عذاب خدا، عذاب نکنید» و با عنایت به این فرمودهٔ رسول‌ آنان را می‌کشتم: «هر کس که دین خود را بدل کرد، او را بکشید.»»[۷]

در پاورقی صحیح بخاری راجع به «زَنادِقَه» و حکم ابوحنیفه چنین آمده است: «۱. «زَنادِقَه» جمع زندیق است و به فرقه‌های گمراه، ملحد و بی‌دین اطلاق می‌شود. ۲. ابوحنیفه این حکم را خاصِ مردان دانسته و کشتن زنان مرتده را منع کرده است؛ در حالی که سایر مذاهب، زنان را نیز مشمول این حکم می‌دانند».

بر اساس روایت فوق، علی به‌عنوان خلیفهٔ چهارم مسلمین مرتدان را سوزانده و پیامبر اسلام نیز نه تنها فرمان به قتل آنان داده، بلکه در سیرهٔ خود دستور مجازات و اعدام مرتدان را صادر کرده است.

علاوه بر این روایات، در صحیح بخاری احادیث دیگری نیز دربارهٔ برخورد سخت‌گیرانه با مرتدان نقل شده است. در حدیث ۶۸۰۵ آمده است: «از حَمّاد، از ایُّوب، از ابو قِلابه روایت است که اَنس بن مالک گفت: گروهی از قبیلهٔ عُکل یا (انس) گفت: از قبیلهٔ عِرَینه، نمی‌دانم مگر آنکه گفته است: عُکل. به مدینه آمدند و (مریض شدند). پیامبر ایشان را فرمود که (به گله‌گاه) شتران شیردار، بروند و بیرون برآیند و از شیر و پیشاب شتران بنوشند. آن‌ها (رفتند) و نوشیدند تا آنکه صحت یافتند. آنگاه شتر چران را کشتند و شتران را راندند، صبح زود، این خبر به پیامبر رسید و آن حضرت گروهی را در پی‌ایشان فرستاد. هنوز روز بلند نشده بود که آن‌ها را آوردند. آن حضرت به (مجازات‌شان) امر کرد، دست و پای‌شان را بریدند و به چشمان‌شان میل کشیدند و ایشان را در (موضع) حَرّه افکندند در حالی که آب می‌طلبیدند و آب داده نشدند. ابو قِلابه گفت: آن‌ها گروهی بودند که دزدی کردند و قتل کردند و پس از ایمان آوردن خویش کافر گشتند و با خدا و رسول جنگیدند.»[۸]

بر اساس این روایت، افرادی از قبیلهٔ عُکل یا عرینه به‌دلیل ارتکاب جرم‌هایی چون قتل شتربان، سرقت شترها و بازگشت از دین (ارتداد)، به دستور پیامبر مجازات شدیدی شدند. این روایت نشان می‌دهد که در سنت نبوی، برخورد با مرتدانی که وارد مواجههٔ مستقیم می‌شدند کاملاً قاطعانه بوده است.

در منابع معتبر حدیثی اهل‌سنت، یکی از صریح‌ترین روایات دربارهٔ مهدورالدم بودن مرتد، در «صحیح مسلم» از قول عبدالله بن مسعود نقل شده است: «پیامبر فرمود: ریختن خون فرد مسلمانی که به یگانگی خداوند و رسالت من شهادت می‌دهد، روا نیست؛ مگر به سه دلیل: زنای فرد محصن؛ قتل نفس و کسی که دینش را ترک کرده و از جماعت مسلمانان جدا شود.»[۹]

همچنین در منابع حدیثی شیعه، روایاتی صریح از امام جعفر صادق دربارهٔ مجازات ارتداد نقل شده است. در «وسائل الشیعة» آمده است: «هر کس از مسلمانان که مرتد شد و نبوت محمد را انکار کرد، خونش برای هر کس که [این انکار را] بشنود مباح است. زنش از او جدا می‌شود، اموالش بین ورثه‌اش تقسیم می‌شود...»[۱۰]

در روایتی دیگر با همین مضمون از ایشان نقل شده است: «هر مسلمانی که از دین مسلمین برگردد و نبوت پیامبر را انکار کند، ریختن خونش بر هر شنونده‌ای مباح است و از روز ارتداد، زنش بر وی حرام می‌شود و از او جدا می‌گردد و حرام است با او نزدیکی کند و مالش بین وراث تقسیم می‌شود و زنش عِدّهٔ وفات می‌گیرد.»[۱۱]

بر پایهٔ این نقل‌قول‌ها، سه حکم اساسی برای فرد مرتد تبیین شده است: ۱. اباحهٔ خون: ریختن خون هر مسلمانی که دین اسلام را ترک و نبوت پیامبر را انکار کند، بر شنوندهٔ مسلمان مباح است. ۲. انحلال عقد نکاح: همسر فرد مرتد بر او حرام شده، جدایی رخ می‌دهد و زن باید عدهٔ وفات نگه دارد. ۳. تقسیم اموال: تمام اموال و دارایی‌های فرد مرتد، مانند فرد متوفی، میان وارثانش تقسیم می‌گردد.

اباحهٔ خون (مهدورالدم بودن): جایز بودنِ ریختن خون فرد مرتد و سلبِ احترام جانی از او، به‌گونه‌ای که کشتن وی مجازاتی برای قاتل در پی ندارد.

احادیث فوق به‌روشنی نشان می‌دهند که در فقه شیعه و سنی، خروج از دین اسلام و انکار نبوتِ پیامبر مجازات‌های سنگینی در پی دارد؛ مرتدان نه تنها حق حیات خود را از دست می‌دهند، بلکه روابط خانوادگی و حقوق مالی آنان نیز کاملاً سلب می‌شود.

بررسی این منابع روایی آشکار می‌سازد که در ساختار فقه کلاسیک اسلامی، مفهومی به نام «آزادی مطلقِ عقیده و تغییر دین» به رسمیت شناخته نشده است. جریان‌ها و دولت‌های اسلامی با اتکا به همین روایات، مجازات ارتداد را به اجرا درمی‌آورند. از همین رو، ادعای وجود آزادی انتخابِ عقیده در فقه اسلامی، با نص صریح این روایات و سیرهٔ صحابه در تعارض بنیادین قرار دارد.

نتیجه‌گیری

بررسی آیات قرآن و احادیثِ معتبر نشان می‌دهد که در ساختار فقه اسلامی، ساختاری بر پایهٔ اجبار و سلب آزادی وجود دارد که مانع اندیشیدن، انتخاب آزادانهٔ عقیده، ترک دین، استقلال فکری و پیشرفت جوامع می‌شود. در طول تاریخ، افراد فراوانی تنها به دلیل خروج از دین، تغییر عقیده یا ابراز دیدگاه‌های متفاوت، دستگیر، شکنجه، اعدام یا ترور شده‌اند.

از این‌رو، اگر جریان‌های پیشرو و سوسیالیست در پی رهایی جامعه از عقب‌ماندگی فکری و حرکت به سوی پیشرفت هستند، باید ارتجاع مذهبی را از قدرت ساقط کرده و نهاد دین و مذهب را از حکومت، نظام آموزش و پرورش و سیستم قضایی کاملاً تفکیک نمایند. تحقق آزادی بی‌قیدوشرط عقیده (اعم از آزادی مذهب، بی‌مذهبی، دین‌داری و بی‌دینی)، آزادی بیان و آزادی نقد، باید به عنوان حقوق بنیادی و سلب‌ناپذیر همهٔ مردم اعلام شود.

انسان‌ها حق دارند عقیده و مذهب خود را آزادانه انتخاب کنند. باید از آزادی مذهب و بی‌مذهبی، آزادی ترک دین و مذهب، آزادی باور به خدا یا بی‌خدایی، و همچنین آزادی نقدِ هرگونه دین، مذهب و ایدئولوژی قاطعانه دفاع کرد. در یک جامعهٔ پیشرو، ترک دین و ایدیولوژی جرم نیست؛ بلکه تهدید، شکنجه و قتل انسان‌ها به اتهام عقیده، بیان یا تغییر مذهب باید جرم‌انگاری شود.

ساختار گروه‌ها و حاکمیت‌های مذهبی سنتی همواره در تعارض با کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، آتئیست‌ها، آنتی‌تئیست‌ها، مرتدان، مشرکان، کفرگویان و منکران مِعاد بوده است؛ چرا که بر اساس این دیدگاه فقهی، افرادی که مسلمان متولد شده یا اسلام آورده‌اند، حق خروج از دینِ اسلام را ندارند و مکلف به حفظ پایبندی خود هستند.

شواهد معاصر نیز تداوم این رویکرد را به اثبات می‌رساند:

· گروه داعش: این گروه چندی پیش «محمد بشیر العانی» (شاعر سوری) و فرزندش را به همراه تعداد زیادی از دانشمندان و فعالان عراقی و سوری به اتهام ارتداد اعدام کرد.

· گروه‌های جهادی در افغانستان: هزاران تن از ملحدان، مرتدان و دگراندیشان را ترور کرده یا به قتل رساندند.

· جمهوری اسلامی ایران: در اوایل دههٔ ۱۳۶۰ و تابستان ۱۳۶۷، هزاران تن از اعضا، فعالان و کادرهای سازمان‌های چپ و کمونیست را به اتهام ارتداد، الحاد و ضدیت با دین اعدام نمود.

· عربستان سعودی: در ساختار قضایی این کشور نیز مجازات قانونی برای ارتداد و الحاد، اعدام تعیین شده است.

· لشکر جهنگوی و سپاه صحابه: در پاکستان، هزاران تن از شیعیان را با برچسب «رافضی» و «کافر» هدف ترور و کشتار قرار داده‌اند.

· گروه طالبان: بخشی از رهبران و فرماندهان این گروه نیز شیعیان را «رافضی» (عنوانی کنایی که به دلیل نپذیرفتن خلافت خلفای سه‌گانه به شیعیان اطلاق می‌شود) دانسته و حکم بر مهدورالدم بودن آنان می‌دهند.

در دورهٔ نخست حاکمیت طالبان، هزاران تن از هزاره‌ها در مزارشریف، بامیان، یکاولنگ و منطقهٔ «کندی‌پشت» زابل به همین اتهام به قتل رسیدند. همچنین در طول دو دههٔ نظام جمهوریت، هزاران تن از هزاره‌ها در مسیر راه‌ها، آموزشگاه‌ها، ورزشگاه‌ها، مراکز درمانی، مساجد و مکاتب، هدف حملات مرگبار طالبان و داعش قرار گرفتند.

اقدامات و احکام صادره از سوی حکومت‌هایی چون جمهوری اسلامی و عربستان سعودی و گروه‌هایی نظیر طالبان و داعش، مستقیماً متکی بر خوانش‌های فقهی از منابع دینی است. جریان‌های اسلام‌گرا از تحقق آزادی عقیده، نقد دین و آزادی ترک مذهب بیم دارند؛ زیرا آزادی در انتخاب و نقد، انحصار فکری آنان را می‌شکند. از این‌رو، بسته‌نگه‌داشتن جامعه به نفع این جریان‌هاست تا سلطه و منافع خود را حفظ کنند. در مقابل، تحقق آزادی بی‌قیدوشرط عقیده و باور، کفرگویی و نقد بی‌قید و شرط مذهب و دین و هر نوع عقیده، به نفع جریان‌های چپ، کمونیست و تمامی نیروهای پیشرو جامعه است و مبارزه برای تحقق آن ضرورتی بنیادی دارد.

منابع:

[۱] دکتر سُها، کتاب «نقد احکام حقوقی، سیاسی و اقتصادی اسلام»، صفحات ۴۸ تا ۵۱

[۲] پایگاه اطلاع رسانی حوزه، مقالهٔ «معنای مرتد و احکام آن در اسلام»

[۳] روح‌الله خمینی، کتاب «تحریرالوسیله»، جلد چهارم، فایل پی‌دی‌اف، ص ۹۱، انتشارات «مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه اصفهان»

[۴] روح‌الله خمینی، کتاب «تحریرالوسیله»، جلد چهارم، فایل پی‌دی‌اف، بخش «گفتار در حکم ارتداد»، صص ۱۷۶ و ۱۷۷، انتشارات «مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه اصفهان»

[۵] تفسیر نور، جلد ۳، جزء ۱۰، بخش نکته‌ها، ص ۳۸۶

[۶] تفسیر نور، جلد ۳، جزء ۱۰، صفحات ۳۸۶ و ۳۸۷

[۷] صحیح بخاری، جلد ۷، فایل پی‌دی‌اف، کتاب «توبه دادن مرتدان»، باب- ۲، حدیث ۶۹۲۲، ص ۲۸۷

[۸] صحیح بخاری، جلد هفتم، کتاب حدود، بابِ ۱۸ میل کشیدن پیامبر چشمان محاربین را، فایلِ pdf، صص ۲۱۶ و ۲۱۷)

[۹] صحیح مسلم، جلد ۳، فایل پی‌دی‌اف، باب ۶، حدیث ۱۶۷۶، ص ۱۵۵

[۱۰] وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۲۴

[۱۱] وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۲۴

لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید

مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست می‌توانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.