دین پدیدۀ طبقاتی قرون وسطا
ما در شرایطی به سر میبریم که امپریالیسم جهانی با حاکمیت مطلق بالای جهان و با پشتیبانی از سران گروههای قومی، ناسیونالیستی و مذهبی به کشتار، سرکوب و غارت محصول نیروهای کارگری و انقلابی در کشورهای اسلامی، ادامه میدهد. تمرکز روی برنامه و کارکرد تاثیر گذار که در بر گیرندۀ اهداف اصولی و مشترک عناصر انقلابی باشد، با وصف تفاوت دیدگاهها در برخی مسایل، چپ را در پیوند دادن با یک جنبش اجتماعی وسیع برای روی کار آوردن تحول بنیادی در جامعه یاری میرساند. تا زمانیکه اهداف انقلابی در قالب یک جنبش اجتماعي به یک نیروی مادي مبدل نگردد،
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
تا جایی که تاریخ به یاد دارد، ایده و کارگزاری پدیدهای دین محصول تفکر یک قشر بالایی جوامع بشری جهت حاکمیت بر اقتصاد و نیروی کار انسانها در هزاران سال قبل بوده است. هدف از روی کار آوردن فرهنگ، قوانین و ملزومات دینی، تطمیع مردم و تطبیق آن بالای انسانها، جهت ادامهی حاکمیت اقشار و طبقات بالایی جامعه و بالای نیرویهای مولد بوده است.
ادیان دارای ریشههای مشترکی میباشند. مخصوصاً دین اسلام که بر علاوۀ داشتن ریشهی مشترک در کلیهی ادیان سماوی، ریشههای بههم پیوست در دو دین دیگر؛ یعنی دین یهودیت و دین عیسوی (ادیان توحیدی یا ابراهیمی ) داشته و قوانین آن از همین ادیان توحیدی، منشا میگیرد.
دین اسلام در زمان محمد و همدستانش اساس گذاری شد؛ ولی تکمیل و یا بهزبان دیگر، توسعه دادن آن با شرایط حاکمیتها، حتا تا همین حالا و بر طبق نیاز، ادامه دارد.
تمویل مقدماتی و اقتصادی اسلام توسط خديجه تامین گردید ( اولین زن محمد برادر زاده ورقه بن نوفل).
برنامه و راه اندازی آن توسط ورقه بن نوفل ( یک تن از کشیشان عیسوی) به کمک خلفای راشدین و خانوادههای شان انجام شد. دلیل راه اندازی دین اسلام و جانشینی آن بهجای دین عیسویت، ریشه در ناکامی شورای نقیه در بهوجود آوردن وحدت میان دو گروهِ مخالف در رهبری کشیشان عیسوی بود.
شورای نقیه که متشکل از نمایندگان دو گروه مخالف در عیسویت بود، بعد از مدتهای طولانی قادر بهجور آمد هر دو گروه نشد؛ لذا یکی از گروهها تصمیم به کار مستقلانه و تشکیلات جدا از عیسویت گرفت و به راه اندازی برنامهای بهنام«اسلام» گرفتند.
از آنجا که؛ دینها همه ریشه در منشای آسمانی داشته و با بهکارگیری جبر بهجای اختیار، ظلم بهجای عدالت، قتل و غارت و بستن چشم و گوش و قفل نمودن مغزها و قدرت قضاوت انسانها و غیره بیداد گیری، عرض وجود کرده اند، اسلام نیز مستثنا از آن نبوده، با توسل با همان شیوههای رایج دینی و به کمک سران قوم قریش و قبیلهای بنی هاشم، قادر به دستیابی به جان و مال و زندگی قبایل بادیه نشین اعراب گردید.
در هیچ جایی از دنیا نمونهای وجود ندارد که دین و دین پرستان بدون جنگ، خونریزی، استبداد، زورِ سر نيزه و پامال کردن حقوق مردمان به قدرت نرسیده باشند. جریانات دینی و اسلامی بهخاطر قدرت و ثروت، دست به هر کاری میزنند. جاییکه صحبت از قدرت و ثروت باشد، حتا یکی از گروههای اسلامی دستهی دیگری را تقبل نمیکند و با هم میجنگنند و دست به قتل و خونریزی همدیگر میزنند. جامعه را به خاک و خون میکشند، هزاران انسان را میکشند تا در قدرت باقی بمانند.
در عقب همهای جرم و جنایت دینپرستان، دولتهای سرمایهداری قرار دارد. امپریالیسم بهخاطر بر آورده شدنِ منفعتهای اقتصادی و جیوپولیتیک خود، همواره گروههای اسلامی را در کشورهای مربوطه تغییر و تبديل کرده و یکی را بجای دیگری جاگزین کرده است.
تجربه نشان داده است که تنها در افغانستان از پنجدهه به اینطرف، چندین گروه و جریان اسلامی یکی بجای دیگری جاگزین شده اند. در هیچ یکی از کشور اسلامی دیده نشده که دولتهای بر سر قدرت، از راه انتخاب مردم و بر طبق آرزو و امیال ساکنان آن، روی کار آمده باشند. تمامی دستههای بر سر قدرت اسلامی در همه قارهها، گوش بهفرمان امپریالیسم است.
بعد از شروع افول امپراطوری ترک عثمانی در ۱۶۸۳ میلادی و تجزیهی آن، از سال ۱۹۰۰ میلادی به بعد، هیچ دولت مستقل اسلامی که خارج از کنترول کشورهای غربی باشد، وجود ندارد.
انگلیسها با همکاری سید جمال الدین اسعد آبادی قادر شدند که جای پای امپراطوری ترک عثمانی را اشغال نمایند. سید جمال الدین بعد از تقرر در سمت آمر اطلاعاتی انگلیس در الکساندریهی مصر در سال ۱۸۶۴ میلادی، با تشکیل نهضت اسلامی متشکل از گروههای تندرو اسلامی، سید قطب، محمد قطب، حسن البنا، سید محمد رشید رضا و محمد آل عبدو (بنیانگذار نهضت وهابیت) در معامله با انگلیسها سرزمینهای از دسترفتهی عثمانیها درکشورهای مصر، عراق، ترکیه، ایران و افغانستانِ آن زمان را به کنترول دولت انگلیس در آوردند و در عوض، دولتهای این کشورها با موافقت انگلیس بهدست گروههای اسلامی متعلق به نهضت اسلامی سپرده شدند. این امر قرنها ادامه یافت. از آن زمان به بعد، انگلیسها با همکاری سازمان اطلاعاتی اسراییل و سیاه و با درک از قدرت تاثیرگذاری اسلامی در به اغوا کشیدن و بستن چشم و گوش و قفل کردنِ قدرت قضاوت مردمان کشورهای اسلامی، به راه اندازی و پرورش گروههای بیشتر اسلامی دست یازیدند و تعداد بیشتری جریانات اسلامی را جهت سرکوب جنبشهای انقلابی، آزادیخواه و متمدن، در هند بریتانوی، پاکستان، افغانستان، ایران، مصر، عراق، ترکیه، سوریه و غیره مناطق، ایجاد، تسلیح، تمویل و عملیاتی کردند.
از آنجاییکه مذهب پدیدۀ اجتماعی- تاریخی است و ریشهی عمیق در ساختار فرهنگی جوامع عقب نگهداشته شده دارد، مبارزه علیه آن، یکی از اولویتهای مبارزه طبقاتی، بهصورت مجرد و انتزاعی و بدون در نظر داشت شرایط زمانی و مکانی و ریشههای مغذی آن و بدون بر نامهریزی گروپی و غیر متحدانه و جدا از مبارزه طبقاتی بهجایی نرسیده/ نمیرسد و بدون درسگیری از شیوههای مبارزه چپ در گذشتهها و تکرار اشتباهات و قربانیها، بینتیجه خواهد بود.
ما در شرایطی به سر میبریم که امپریالیسم جهانی با حاکمیت مطلق بالای جهان و با پشتیبانی از سران گروههای قومی، ناسیونالیستی و مذهبی به کشتار، سرکوب و غارت محصول نیروهای کارگری و انقلابی در کشورهای اسلامی، ادامه میدهد. تمرکز روی برنامه و کارکرد تاثیر گذار که در بر گیرندۀ اهداف اصولی و مشترک عناصر انقلابی باشد، با وصف تفاوت دیدگاهها در برخی مسایل، چپ را در پیوند دادن با یک جنبش اجتماعی وسیع برای روی کار آوردن تحول بنیادی در جامعه یاری میرساند. تا زمانیکه اهداف انقلابی در قالب یک جنبش اجتماعي به یک نیروی مادي مبدل نگردد، صحبت از مطرح شدن چپ، منحیث نیروی رهبري کنندۀ زحمتکشان را نمیتوان حدس زد. بر آورده شدن این مرام، نیاز به همکاری، همدیگر پذیری، اعتماد متقابل، برنامههای تاثیر گذار و عملی انقلابي دارد که در مرکز آن ایجاد هستهی انقلابي متشکل از عناصر و گروههای چپ انقلابي قرار داشته باشد. دستیابی و اجرای آن به وحدت و یکپارچگی نیروهای سوسیالیستی در کشور بستگي دارد.
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.