چشمانم آنها را دنبال می‌کند

این شعر خانم نلی وانگ روایتگر نگاه است که در پیِ زنان، کودکان و مردانِ افغانستان، به ویژه در دوران طالبان، روانه است. شاعر با "چشمان" خود آنهایی را دنبال می‌کند که از جامعه حذف یا به حاشیه رانده شده‌اند. شعر با توصیف زنانِ در چادری آغاز می‌شود. چادری یا برقع سمبول اصلی "ناپیدایی" و انکار هویت و جنس زنان در فضای عمومی است. خانم وانگ تاکید می‌کند که چگونه حتی زیباییِ پوشش هم نمی‌تواند چشم را از اصل ماجرا منحرف کند. او به دختران خردسال اشاره می‌کند که هنوز پوشیده نیستند و آزادند، اما می‌داند که به‌زودی با رسیدن به "بلوغ"، آنان نیز مانند مادرانشان در چادری انداخته خواهند شد و "ناپیدا" خواهند ماند.

مطالب ترجمه شدهزنانویژه هشت مارچ

نویسنده: خانم نلی وانگ

چشمانم آنها را دنبال می‌کند،

زنانی با چادری های طلایی، کرم، آبی.

قهوه‌ای، زنانی ناپیدا، در حال سفر

به یک جشن عروسی در جایی در قندهار.

از کجا بدانم که زن‌اند؟

جز آنکه تنها زنان چادری بر سر دارند،

پوشیده از سر تا پا با پنجره‌هایی

چهارگوش، جالی بافته یا قلاب‌ دوزی شده،

که چارچوب چشمانشان است.

و حتی در زیباییِ گلدوزی‌شده‌شان

دوخت‌های پیچیده روپوش

بر سرشان، از دیده نمی‌رباید.

چشمانم آنها را دنبال می‌کند،

کودکانی با لباس‌های نخی به رنگ پرندگان،

چشمانشان خیره به بیننده ناپیدا.

چشمانشان کمره عکاسی را دنبال می‌کند

که بر پیشانی و گلویشان نشانه رفته.

دخترکان پوشیده نیستند

چون مادرکلان، مادران، عمه‌هایشان

تا روزی که به زنانگی نزدیک شوند،

آنگه آنان نیز چادری بر سر خواهند کرد،

آنگه آنان نیز نامرئی خواهند ماند

و باز چشمانم آنها را دنبال می‌کند،

زنی لبسرین به خواهرش می‌دهد

که خطی به رنگ سرخ توت زمینی بر لب‌های

ناپیدایش می‌کشد، زیرا در چادری هایشان،

به دیدگان تماشاگر

زیبایی می‌شکفد، زیبایی می‌شکفد

در محفل‌های خصوصی، در خانه‌ها، آنجا که زنان

رسم و رواج ها تجلیل می کنند، آنجا که دختران

خردسال

عربی خواندن می‌آموزند،

آنجا که آنها در برابر قانون ساخته مردان که حذف

سازی را حق خود میدانند، مقاومت میکنند

چشمانم آنها را دنبال می‌کند، مردانی که لنگان لنگان

راه می‌روند

روی یک پا، عصاهای شان تبدیل به بال می‌شود

آن‌گاه که هماهنگ به سوی

هلیکوپتر می‌دوند که اندام مصنوعی فرو می‌ریزد،

اندام‌های مصنوعی جفت‌جفت از چترها

آویزان، بر زمین خشک و بایر

فرود می‌آیند، جایی که یک تکان یا جهش

می‌تواند ماینی را منفجر کند.

چشمانم در پی زنی است، خبرنگاری

به نام نَفَس، در چادری،

به شکل همسر چهارم مردی درآمده

که با خانواده‌اش به ظاهر راهی قندهار است.

نفس در جستجوی خواهر خویش است،

خواهری که پاهایش را از دست داده،

سال‌ها پیش در قندهار رها شده

و تهدید کرده

که خود را خواهد کشت

تا زیر سلطه طالبان

زندگی نکند.

چشمانم آنها را دنبال می‌کند، آن زن

در میان کودکانش

که گرسنگی، ساندویچی از علف را

می‌جَوَد.

پدر می‌داند که تنها

مسئله زمان است چون زمستان

بر زمین فرود می‌آید، در حالی که تُن‌ها گندم

را جنگ سالاران احتکار کرده‌اند.

که مرگ شاید موهبتی باشد،

که مرگ شاید بهتر باشد

از گرسنگی کشیدن.

این چشمان در خود فرو می‌برند، نفوذ می‌کنند

این چشم‌ها به یاد می‌آورند

پاهای بسته عمه‌ام

در محله چینی‌های اوکلند، این زن

که حرکتش محدود شده بود

از دوران کودکی‌اش در چین

تا ایالات متحده.

این چشمان ناشناخته را می‌جویند،

نهان را، چهره‌های ناپیدا را،

شکل فک‌ها، دهان‌ها، بازوها، بدن‌ها، پاها را،

زنانِ در چادری را

که شوق رهایی‌شان

ناپیدا می‌ماند،

روحشان به فکر گندمی که می‌کوبیدند تا آرد شود

زنده است،

در حسرت آفتاب‌اند،

تا آنان را بی‌بیم بیابند

و با جرات، جرات در

خواندن روزنامه‌ها،

گوش دادن به رادیو، تماشای تلویزیون،

قدم زدن در خیابان‌ها، دویدن در زمین،

رقصیدن به‌سان زنان، به سان خواهران

که در قلب تاریکی اشاره می‌کنند

همان‌ طور که چشم‌ها باز می شوند،

و مچ پاهایشان از حقیقت می‌درخشد.

این شعر خانم نلی وانگ روایتگر نگاه است که در پیِ زنان، کودکان و مردانِ افغانستان، به ویژه در دوران طالبان، روانه است. شاعر با "چشمان" خود آنهایی را دنبال می‌کند که از جامعه حذف یا به حاشیه رانده شده‌اند.

شعر با توصیف زنانِ در چادری آغاز می‌شود. چادری یا برقع سمبول اصلی "ناپیدایی" و انکار هویت و جنس زنان در فضای عمومی است. خانم وانگ تاکید می‌کند که چگونه حتی زیباییِ پوشش هم نمی‌تواند چشم را از اصل ماجرا منحرف کند. او به دختران خردسال اشاره می‌کند که هنوز پوشیده نیستند و آزادند، اما می‌داند که به‌زودی با رسیدن به "بلوغ"، آنان نیز مانند مادرانشان در چادری انداخته خواهند شد و "ناپیدا" خواهند ماند.

در دل این «ناپیدایی» و انکار وجود انسانی زنان، شعر لحظه‌هایی از مقاومت و زندگی را ثبت می‌کند. زنی در پنهان به خواهرش لبسرین می‌دهد؛ زنان در خانه‌ها به دختران آموزش می‌دهند و در برابر قانون مردانه مقاومت می‌کنند. خانم وانگ این حرکت زنان را "شکفتن زیبایی" در خفا می‌نامد.

چشمان پر از عاطفه و انساندوستی این شاعر مبارز نه تنها زنان، که مردان معلولِ جنگ را نیز دنبال می‌کند که برای دریافت عضو مصنوعی به سوی هلیکوپتر می‌دوند. همچنین به زن روزنامه‌نگاری اشاره می‌کند که در جستجوی خواهرش است که پاهایش را در اثر ماین از دست داده و تهدید به خودکشی کرده است. تصویر زنی که فرزندان گرسنه‌اش "ساندویچ علف" می‌خورند و پدری که مرگ را موهبتی در برابر گرسنگی می‌داند، عمق فاجعه انسانی را نشان می‌دهد.

چشمان شاعر تنها به افغانستان محدود نیست. او با یادآوری "پاهای بسته" عمه‌اش در محله چینی‌ها، این محدودیت و رنج زنان را به دیگر نقاط جهان و تاریخ پیوند می‌زند. این چشم‌ها حافظه دارند و اسارت زنان را در اشکال گوناگون آن به خاطر می‌سپارند.

در پایان، شاعر از "شوق رهایی" زنانی می‌گوید که پنهان مانده‌اند، اما روح شان زنده است و در آرزوی آفتاب، خواندن، شنیدن، راه رفتن و رقصیدن هستند. شعر با تصویری قدرتمند از "شکافتن چشم‌ها" و "درخشیدن مچ پاها از حقیقت" به پایان می‌رسد که نمادی از رسیدن به حقیقت و رهایی است.

این شعر خانم نیلی وانگ "چشمانم آنها را دنبال می‌کند" مرثیه‌ای برای به «حاشیه رانده شده گان» و زنان اسیر در درون چادری، و محروم از همه حقوق انسانی و آزادی در سیستم پدرسالارانه است، و در عین حال، سرودی برای مقاومت شجاعانه آن‌ها در برابر خشونت، سرکوب و نابرابریها است.

خانم نلی وانگ(Nellie Wong) شاعر، نویسنده، عضو فعال «حزب سوسیالیست آزادی» و سازمان «زنان رادیکال» و فمینیست برجستهٔ آمریکایی-چینی بود که آثار و فعالیت‌هایش تأثیری عمیق بر ادبیات و جنبش‌های اجتماعی گذاشت. او که در ۱۲ سپتامبر ۱۹۳۴ در اوکلند کالیفرنیا از پدر و مادری مهاجر چینی به دنیا آمد، زندگی خود را وقف مبارزه برای برابری زنان، کارگران و اقلیت‌ها کرد و در آغاز همین سال (۲ جنوری ۲۰۲۶) در سانفرانسیسکو درگذشت.

آثار او تقریباً در ۲۰۰ گلچین و نشریه منتشر شده است. خانم وانگ مستقیماً از زندگی کاری و همچنین تاریخچه خانوادگی خود می‌ نوشت و چین و آمریکای آسیایی را به هم پیوند می‌داد. اشعار او موضوعاتی مانند فمینیسم، مبارزه با نژادپرستی، استثمار و بی‌عدالتی در محل کار، کشور و جهان و یافتن هویت به عنوان یک نویسنده و فعال را در بر می‌گیرد.