چرا قصاب چاه آهو «قهرمان آزادی» دولت فرانسه شد؟
احمدشاه مسعود به دلیل کشتار و شکنجهی روشنفکران، ملیگرایان، دموکراتها و مائوئیستها به لقب «قصاب چاه آهو» شهرت دارد. چاه آهو یک غار طبیعی، تنگ، نمناک و چاهمانند در منطقهی دشت ریوت پنجشیر بود که احمدشاه مسعود از آن بهعنوان زندان شخصی استفاده میکرد. این زندان بهویژه از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۶ میلادی به دلیل وحشت، شکنجه و اعدامها با عناوینی چون «سلاخخانه» یا «پلیگون پنجشیر» یاد میشد.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیدهصفحه اصلی
احمدشاه مسعود به دلیل کشتار و شکنجهی روشنفکران، ملیگرایان، دموکراتها و مائوئیستها به لقب «قصاب چاه آهو» شهرت دارد. چاه آهو یک غار طبیعی، تنگ، نمناک و چاهمانند در منطقهی دشت ریوت پنجشیر بود که احمدشاه مسعود از آن بهعنوان زندان شخصی استفاده میکرد. این زندان بهویژه از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۶ میلادی به دلیل وحشت، شکنجه و اعدامها با عناوینی چون «سلاخخانه» یا «پلیگون پنجشیر» یاد میشد.
چاهِ آهو قتلگاه نخبگان، چریکهای چپگرا بهویژه اعضای سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) و سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا) و رقبای سیاسی-نظامی دیگر بوده است. در جریان تصفیههای درونگروهی در پنجشیر و پروان، حدود ۷۰ تا ۱۲۰ تن از روشنفکران، کادرها و قوماندانهای مستقلِ مخالف در مقاطع مختلف دستگیر، در این چاه زندانی و در نهایت تیرباران یا ذبح شدهاند.
سید حسین رشاد، نویسنده و مسئول گروه حقیقتیاب، پس از دیدن چاه آهو در سال ۱۹۸۵ میلادی در خاطرات خود مینویسد که وضعیت انسانی در این غار به حدی اسفبار بود که زندانیان حتی جای کافی برای نشستن نداشتند، از حق دسترسی به آب و غذای کافی محروم بودند و به دلیل نبود هوای کافی، بسیاری از آنها، پیش از اعدام دچار خفگی میشدند. محافظان این زندان، برای باز کردنِ جا برای زندانیان جدید، افراد قدیمی را بهطور دستهجمعی تیرباران کرده و در همان چاه رها میکردند یا روی آنها سنگ و خاک میریختند.
هدفِ مسعود از ایجاد این شکنجهگاه و حذف فیزیکی این افراد، پاکسازی کامل درهٔ پنجشیر و صفحات شمال از وجود هرگونه جریان فکری غیراسلامی و دگراندیش بود تا شورای نظار بتواند انحصار مطلقِ قدرت نظامی و سیاسی منطقه را در دست داشته باشد. در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۱۹۸۱ میلادی، نیروهای وابسته به احمدشاه مسعود، معلم کرامالدین و برادرش محمد امین و ۱۲۰ تن دیگر را به اتهام مخالفت با مجاهدین و مائوئیست و ملحد بازداشت و در یک روز اعدام دستهجمعی کردند. همچنان انجنیر امین پنجشیری، عضو کمیتهی مرکزی ساما، داکتر محمد امین و صوفی شیردین، داکتر طاهر، انجنیر نادر، آمر نسیم، مولوی باعث، انجنیر شاهپور، بعدها توسط تروریستانِ احمدشاه مسعود کشته شدند. اما در اوایل سال ۱۹۷۹ میلادی، پهلوان احمدجان، شخصیت ملیگرا و لیبرال که با چپگرایان مائوئیست روابط حسنه داشت و پیش از آمدنِ احمدشاه مسعود از پاکستان دارای جبههی نظامی و نفوذ مردمی بود، احمدشاه مسعود او را رقیب اصلی خود در منطقه میدانست و او را با یارانِ نزدیکش طی یک توطئه به دام انداخت و تیرباران کرد.
استاد فیضالله جلال، استاد سابق پوهنتون کابل، به تلویزیون بهار (۲۷ مارچ ۲۰۲۴) میگوید که «این قدر روشنفکران، معلمان، انجینران، داکتران را که برادران حزب جمعیت و شورای نظار در بدخشان، تخار، کندز، اندرابها و در خود پنجشیر به هدایت احمدشاه مسعود کشتهاند، گلبدین نه کشته است...»
پیش از ورود مسعود در سال ۱۹۷۹ میلادی از پاکستان به پنجشیر، جبهههای نظامی مختلف در پنجشیر وجود داشتند که با تفکرات اخوانی و انحصارگرایی مخالفت داشتند:
۱) جبههی پهلوان احمدجان: اسطورهٔ ورزش افغانستان، لیبرال و ملیگرا
۲) تشکل عبدالحفیظ آهنگرپور: سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا) به رهبری طاهر بدخشی
۳) جبههی معلم کرامالدین: جبههی متعلق به سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما)، جریان مائوئیستی ضد شوروی و ضد بنیادگرایی
این سه جریان در سال ۱۹۷۸ میلادی با هم متحد شده و علیه دولت کودتایی«خلقیها» مبارزهٔ مسلحانه را شروع کرده بودند. به روایت کتاب «پنجشیریان و یاد آوری رفتهها» اثر فضلاحد احدی، مسعود، ابتدا بهحیث مشاور و مسئول تعلیم و تربیه در جبههی پهلوان احمدجان شامل شد و آموزههای چریکی فراگرفته از ISI پاکستان را آموزش میداد. اما بهزودی اختلاف فکری عمیق - میان پروژهٔ ایجاد «دولت اسلامی» که مسعود از آیاسآی پاکستان آورده بود و دیدگاه لیبرال و ترقیخواهانهی پهلوان احمدجان - به تصفیه انجامید. پس از حذف احمدجان و یاران نزدیکش، فرماندهی جبهه به دست مسعود افتاد. این رویکرد مسعود - ابتدا نفوذ، سپس حذف فیزیکی رهبران محلی - مبنای تمام جنگهای بعدی او در پنجشیر شد.
جنرال سید عبدالقدوس سید در کتاب «جنگهای کابل» اشاره میکند که احمدشاه مسعود خطر جدی را نه دولت خلق و پرچم؛ بلکه نیروهای روشنفکری و چپ میدانست تا با از بین بردن آنها تسلط انحصاری در منطقه تأمین کند. او علاوه بر جنگ علیه نیروهای «سازا» و مائوئیستها، هر آنکس که حاضر به بیعت با شخص مسعود نبودند تهدید، زندانی و میکشت.
انحصار و حذف فیزیکی دگراندیشان و روشنفکران، رویکرد مذهبی احمدشاه مسعود در پنجشیر بود که بعدها طالبان آن را در کل افغانستان الگوی خود قرار دادند.
چرا مسعود از مائوئیستهای ضد شوروی میترسید؟
در ۱۹۷۹ ساما جبهات چریکهای شهری و کوهستانی خود را در کابل، پروان، کاپیسا، پنجشیر و کوهدامن ایجاد کرده بودند. ساما تحت رهبری مجید کلکانی معتقد بودند که جنگ ضد اشغال نباید منحصراً در دست احزاب اسلامی بهویژه بنیادگرایان مثل گلبدین، ربانی، سیاف و مسعود باشد. مسعود که بقایش وابسته به کمک ISI و بعداً فرانسه و تجارت زمرد بود، جبههی پنجشیر را یک جبههی خالص اسلامی میدانست و حضور چریکهای چپگرا با عقاید مارکسیستی/مائوئیستی را در قلمرو خود، تهدیدی برای انسجام ایدئولوژیک مجاهدین و نفوذ «ستون پنجم» قلمداد میکرد. برای او جریان مستقل چپ و سکولار که در میان دهقانان و مردم پنجشیر و کوهدامن نفوذ داشت، خطرناکتر از ارتش سرخ و رژیم دستنشاندهٔ حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. به همین سبب او با نیروهای شوروی پروتکلِ آتشبس امضا میکرد و از آنها پول و تجهیزات نظامی دریافت مینمود تا با استفاده از آن فرصت و منابع، رقبای سیاسی-نظامی خود را کاملاً از صحنه پاک کند.
به همین دلیل بین سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۵ میلادی، جبهات ساما در پروان، کاپیسا و سالنگ توسط نیروهای مسعود سرکوب و خلع سلاح شدند. در حقیقت، این همان منطقی بود که بعدها زمانیکه احمدشاه مسعود در حکومت مجاهدین وزیر دفاع مقرر شد، در مقابل سایر رقبای جهادی خود در کابل به کار برد و فجایع افشار و کارته سه را رقم زد.
از شعار جهاد علیه قوای شوروی تا رشوت گرفتن از شوروی
احمدشاه مسعود در جنگ ضد قوای شوروی سیاست منافقانه بازی میکرد. او در ظاهر شعار جهاد ضد قوای خارجی و کفر بلند کرده بود؛ اما در خفا با آنها آتشبس و پروتکلهای پرمنفعت بسته بود. حملات او بر قوای شوروی نه برای «جهادِ فی سبیلالله» و استقلال کشور؛ بلکه کسب امتیازات از آنها بود. در پروتکل جنوری ۱۹۸۳ بین احمدشاه مسعود و قوماندانِ کل قوای شوروی در افغانستان، موافقه شد که آتشبس یکساله برقرار شود، شوروی پنجشیر را بمباران و عملیات زمینی نکند و در مقابل مسعود به کاروانهای نظامی شوروی در شاهراه سالنگ حمله نکند.
در آستانهی خروج شوروی از افغانستان، آمریکاییها و آیاسآی پاکستان به مسعود اعتماد نداشتند و او را بیشتر مهرهٔ انگلیس و فرانسه میدانستند. آنها با پروتکل اول مسعود هم مخالف بودند و خواستار طولانی ساختن جنگ بودند. در پروتکل دوم ۱۹۸۸/۱۹۸۹ مسعود تعهد کرد که شمال را آرام نگهدارد تا ارتش شوروی با امنیت خارج شود. در مقابل، شوروی ماهانه تا ۷۰۰ هزار دالر، سلاح و مهمات و لوژستیک به مسعود داد. مسعود قول داد در ولایات شمال افغانستان اجازهٔ فعالیت به گروههای دیگر مجاهدین را ندهد.
از چاه آهوی پنجشیر تا فاجعهی افشارِ کابل
در ۲۸ اپریل ۱۹۹۲ دولت داکتر نجیبالله سقوط کرد و نیروهای مسعود و دوستم وارد کابل شدند. نیروهای شورای نظار به سرکردگی احمدشاه مسعود و سایر نیروهای جنگجو، محصول هفتاد سال ساختوساز و تلاش جمعی سیاستمداران، نهادهای تحصیلی، مدنی، هنری و تجاری را که در دورههای شاهی، جمهوری و دولت دستنشاندهٔ شوروی ساخته شده بود، کاملاً غارت کرد و تخریب گردید. بنابر منابع حقوق بشری بینالمللی، اکثریتِ پایتخت افغانستان کاملاً ویران شد، حداقل شصت هزار کابلی کشته شدند، چندین برابر آن معلول و معیوب، و از مجموع حدود سه میلیون شهروند کابلی دو میلیون آنان مهاجر شدند.
جنایات افشار در سال ۱۹۹۳ میلادی ادامهی منطقی جنایات چاه آهو در سال ۱۹۸۰ است. در ۲۲ فبروری ۱۹۹۳، زمانیکه احمدشاه مسعود وزیر دفاع بود، شورای نظار تحت فرماندهی او با اتحاد اسلامی سیاف به منطقهی هزارهنشین افشار حمله کرد. وقتی مسعود در پنجشیر توانست صدها روشنفکر و مائوئیست را در چاه آهو قتل عام کند، در کابل هم مطابق گزارش «دیدبان حقوق بشر» بین ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ غیرنظامی هزاره، به شمول زنان و کودکان را در افشار سلاخی کرد. منطق هر دو جنایت بر پایهی تکفیر و قومگرایی استوار بود.
در گزارش دیگر، ۱۰ اکتبر ۲۰۰۱، دیدبانِ حقوق بشر (HRW) صراحتاً آمده است: «در مارس ۱۹۹۵، نیروهای مسعود پس از به دست گرفتن کنترل محلهی کارته سه کابل که عمدتاً هزارهنشین بود، مسئول غارتگری و تجاوز جنسی گسترده به غیرنظامیان بودند.»
نقش دولت فرانسه در رشد و شهرت یک جنایتکار جنگی
برخلاف آمریکاییها که از طریق ISI پاکستان فعالیت میکردند، جاسوسان و دیپلماتهای فرانسوی در پوشش داکتران ظاهر و از طریق سازمانهای غیردولتی وارد پنجشیر شدند.
داکتران و پرسونل Médecins du Monde و Aide médicale international و Médecins Sans Frontières (MSF) در اوایل دههی ۸۰ مخفیانه از طریق پاکستان به پنجشیر رفتند، کلینیکهای صحرایی ساختند و اولین گزارشهای اغراقآمیز از مسعود را به پاریس فرستادند.
مسعود در لیسهی استقلال کابل که به فرانسوی تدریس میشد درس خوانده بود و به زبان فرانسوی صحبت میکرد، جنرال دوگل را قهرمان سیاسی خود میدانست. این برای افسران پاریسی بسیار جذاب بود.
کریستوف دوپونفیلی (Christophe de Ponfilly) با فیلم «یک دره در برابر یک امپراتوری - Une vallée contre un empire» در ۱۹۸۱ افسانهی شیر پنجشیر را در فرانسه ایجاد کرد. در ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ در مستند دوم «مسعود افغان» او را شهرت جهانی داد. DGSE از زمان اشغال افغانستان تا مرگ احمدشاه مسعود در سپتمبر ۲۰۰۱ با او در تماس نزدیک بود.
تاریخنویس فرانسوی ژان کریستوف نوتین در کتاب (La guerre de l'ombre des Français en Afghanistan) نام دو تن از افسران بلندرتبهی بخش ویژه (سرویس میشن) استخبارات وزارت خارجهی فرانسه را ذکر کرده است که در پنجشیر با مسعود زندگی کرده اند. یکی، دگروال «ویکتور» میباشد. او پس از ۱۹۸۹ یعنی بعد از خروج روسها، بهطور مخفیانه به پنجشیر رفت تا سلسلهی کمکهای نقدی و تسلیحاتی با مسعود را تنظیم نماید. جاسوس دوم «ریمی» نام دارد که در دورهٔ اول حاکمیت طالبان به جبههی مقاومت مسعود تجهیزات مدرن و دربارهٔ طالبان و القاعده اطلاعات استخباراتی فراهم میکرد.
برنارد کوشنر (Bernard Kouchner) هرچند رئیس سازمان بینالمللی پزشکان بدون مرز و بعدها وزیر امور خارجهی فرانسه شد؛ اما در جریان جنگِ افغانستان با گشودن کانالهای استخباراتی و دیپلماتیک، کمک بیسابقهای به مسعود کرد. او در دههی ۱۹۸۰ میلادی بارها به شکل قاچاق به پنجشیر رفت و در آنجا پیامهای رسمی و پنهانی حکومت فرانسه و رئیسجمهور فرانسوا میتران را به مسعود انتقال داد. همچنان، برنارد هانری لوی (Bernard-Henri Lévy) که یکی از نویسندگان و از حلقههای قدرتمند روابط دیپلماتیک پنهان در فرانسه است، در سال ۱۹۹۸ میلادی بهطور پنهانی از طریق تاجیکستان با هلیکوپتر به پنجشیر رفت. لوی سرسختترین مدافع مسعود در اروپا و در ارگ ریاستجمهوری فرانسه بود و در سفر رسمی مسعود به پاریس در سال ۲۰۰۱ میلادی مهمترین نقش را ایفا کرد. شخص بعدی ژان دی پونتون دامیکور (Jean de Ponton d'Amecourt) نام دارد. دامیکور یکی از دیپلماتهای نامدار و تحلیلگران استخباراتی فرانسه بود که بعدها بهعنوان سفیر فرانسه در کابل گماشته شد. او در سالهای مقاومت، بهعنوان نمایندهٔ سیاسی و استخباراتی مسعود در اروپا شناخته میشد و خواستها و نیازمندیهای نظامی مسعود را به حکومت فرانسه میرساند. سازمان اطلاعات خارجی فرانسه (DGSE) سیستمهای مخابراتی پیشرفته و آموزشهای رمزگذاری ارسالی را در اختیار شورای نظار قرار داد. این تکنولوژی به مسعود اجازه داد تا فرماندهی قطعات مرکزی خود را در چندین ولایت به طور همزمان و فراتر از شنود رژیم کابل، حزب اسلامی یا جریانهای چپ (ساما) مدیریت کند.
تجارت زمرد و لاجورد و نقش استخبارات فرانسه
مطابق «جنگ سایههای فرانسویها در افغانستان» از ژان کریستوف نوتین، مستندها و یادداشتهای کریستوف دو پونفیلی، سازمان دیدهبان جهانی (Global Witness)، موسسهی بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم (SIPRI)، گروه بینالمللی بحران (International Crisis Group - ICG)، مؤسسهی سنگشناسی آمریکا (GIA) تأکید دارند که تجارت زمرد و لاجورد از پنجشیر تا مارکیت پاریس، یک «شراکت مالی رسمی» میان دولت فرانسه و جبههی مسعود نبود؛ بلکه رابطهی بسیار نزدیکی میان شبکهی قاچاق زمرد شورای نظار مسعود و بازار جواهرات پاریس وجود داشت و استخبارات فرانسه از این چرخهی مالی چشمپوشی و حمایت اطلاعاتی میکرد.
از سال ۱۹۸۵ میلادی به بعد، استخراج سنگهای قیمتی بهویژه زمرد پنجشیر و لاجورد بدخشان به شریان اصلی اقتصاد جنگی احمدشاه مسعود تبدیل شد. طبق برآوردهای بینالمللی، جبههی مسعود در اواخر دههی ۹۰ خورشیدی سالانه بین ۶۰ تا ۲۰۰ میلیون دالر از این تجارت درآمد داشت. احمدشاه مسعود مدیریت این شبکه را به افراد معتمد خود مانند احمدشاه محمدی، خسربرهاش سپرده بود و در فرانسه و اروپا بر اساس مجلهی Incolor، ژان کلود میشلو (Jean Claude Michelou) - کارشناس مشهور زمرد، از سوی مسعود بهحیث مسئول این شبکهی قاچاق و تجارت توظیف شده بود. آنها سنگهای خام را از پنجشیر به پشاور پاکستان، دبی و اروپا انتقال میدادند. جواهرسازان و خریداران بزرگ فرانسوی از مشتریان عمدهٔ زمرد پنجشیر بودند؛ زیرا این سنگ به دلیل شفافیت و کیفیت بالا در اروپا محبوبیت زیادی داشت.
مأموران استخباراتی فرانسه، مانند شبکهی مأمور ویتکور و ریمی در پنجشیر از این چرخهی قاچاق سنگهای قیمتی کاملاً آگاه بودند و برای عبور و مرور نمایندگان مالی مسعود در اروپا تسهیلات ایجاد میکردند تا جبههی مقاومت بتواند منابع مالی خود را تأمین کند.
از برکت همین قاچاق بود که سالهای بعد، یک چینل سفارت آمریکا در کابل که بعداً در ویکیلیکس نشر شد، افشا میکند که امارات متحدهٔ عربی در اوایل سال ۲۰۰۹ احمد ضیا مسعود (برادر احمدشاه مسعود) را که آن وقت معاون اول رییسجمهور کرزی بود، همراه با ۵۲ میلیون دالر پول نقد توقیف کرد. در این اسناد آمده است که مسعود چندین ساعت در بازداشت بود و سپس با میانجیگری کارل ایکنبیری، سفیر سابق آمریکا در کابل آزاد شد. قرار بود این پولها با کشتی به مکان نامعلومی انتقال داده شود. www.afghanpaper.com))
اوج رابطه، سفر مسعود به اروپا
در اوایل اپریل ۲۰۰۱ احمدشاه مسعود به دعوت وزارت خارجهی فرانسه به پاریس سفر کرد. در اعلامیهی Quai d'Orsay آمده: «چارلز ژوسلن، معاون وزیر، امروز صبح در وزارت خارجه از قوماندان احمدشاه مسعود، معاون رئیس دولت اسلامی افغانستان پذیرایی کرد». بعداً او با اوبر ودرین وزیر خارجه نیز دیدار کرد.
احمدشاه مسعود به دعوت نیکول فونتین رئیس پارلمان اروپا به استراسبورگ رفت. او در هر دیدار تلاش میکرد تا حمایت کشورهای اروپایی را به خود جلب کند.
حادثهی یازدهم سپتمبر و ترور مسعود
مسعود یک فرد تشنهی قدرت و شهرتطلب بود. او برای دستیابی به انحصار قدرت حاضر به هر معامله با جناحی بود که برای او امتیاز بیشتر قایل میشد. از این خاطر، او در سخنرانیهایش در اروپا، القاعده و طالبان را خطر جدی به غرب معرفی میکردند و از دولتهای اروپایی و غرب درخواست مینمود تا او را در کسب قدرت سیاسی در افغانستان کمک کند.
سیآیای از سال ۱۹۹۹ با مسعود تماس مخفی داشت. القاعده میدانست که بعد از حمله به آمریکا، آمریکا برای حملهی زمینی به افغانستان به یک نیروی داخلی نیاز دارد. تنها نیرویی که میتوانست کابل را بگیرد، ائتلاف شمال به رهبری مسعود بود. از اینرو، با حذف مسعود توسط القاعده، ائتلاف شمال تحت رهبری احمدشاه مسعود به خلای رهبری دچار میشد و تضعیف میگردید. ترور مسعود در حقیقت هدیهی القاعده برای طالبان برای جلب رضایت و حمایتشان بود. اما القاعده نادرست محاسبه کرده بود. مرگ مسعود مشروعیت اخلاقی بزرگی به ائتلاف شمال داد و باعث شد آمریکا بعد از ۱۱ سپتامبر با پیشکش نمودن صدها میلیون دالر، بلافاصله به همان نیروهای مسعود به رهبری قسیم فهیم و یونس قانونی تکیه کند و از آنها بهحیث نیروهای زمینی در حمله و تسخیر کابل از چنگ طالبان استفاده کند.
نامگذاری کوچه در پاریس - وفاداری پس از مرگ
در ۲۷ مارچ ۲۰۲۱، شاروالی پاریس رسماً «کوچهای قوماندان مسعود» را نامگذاری کرد. آن هیدالگو، شاروال پاریس از حزب سوسیالیست و ژان دوتسر (Jeanne d'Hauteserr) از حزب جمهوریخواهان، شاروال منطقهی ۸ در باغهای شانزلیزه، به او ادای احترام کردند. خانم ایدالگو گفت که "فرمانده مسعود، قهرمان جهاد افغانستان، برای همیشه در یادها به عنوان قهرمان آزادی و مبارزه علیه تاریکاندیشی خواهد ماند"!
یک روز بعد از مراسم نامگذاری، «در ۲۶ مارچ ۲۰۲۱ برنار هانری لوی، احمد مسعود پسر دوستش قوماندان احمدشاه مسعود را همراهی کرد تا در الیزه با رئیسجمهور امانوئل مکرون دیدار کند. این دیدار در چارچوب یک ادای احترام گستردهٔ پاریسی به شیر پنجشیر بود که با افتتاح کوچهای به نام او در پایین شانزلیزه در ۲۷ مارچ ۲۰۲۱ به پایان رسید» (bernard-henri-levy.com). بعد از سقوط کابل، احمد مسعود در نامهای سرگشاده به برنار هانری لوی از او خواست که از مکرون بخواهد به حمایت از جبههی مقاومت تحتِ رهبر احمد مسعود ادامه دهد. او فرانسه را «آخرین امید» مقاومت ضد طالبان خواند.
در حالیکه «جبههی مقاومت ملی» تحت رهبری احمد مسعود متشکل از جنگسالاران سابق، ناقضین حقوق بشر و متهمین به جنایات جنگی و فساد تشکیل شده، در ۱۲ جون، اریک سیوتی رهبر حزب جمهوریخواهان فرانسه و عضو مجلس ملی در پاریس با احمد مسعود دیدار کرد و گفت که مسعود میتواند روی حمایت دوامدار او و حزبش حساب کند.
تاریخ ۱۴ مارچ ۲۰۲۳ Le Saker Francophone نوشته است که «فرانسه از به اصطلاح جبههی مقاومت ملی افغانستان به رهبری پنجشیریهای وفادار به احمد مسعود، پسر ارشد قوماندان نظامی ضد شوروی، احمدشاه مسعود حمایت میکند. رئیسجمهور امانوئل مکرون نقش فعالی در متقاعد کردن رئیسجمهور تاجیکستان، امامعلی رحمان، ایفا کرد تا کشورش را بهعنوان پناهگاه برای «جبهه مقاومت» برای سازماندهی یک شورش مسلحانه علیه دولت طالبان کابل، با کمک غرب، در اختیار بگذارد». گرچه این ادعا از سوی دولت فرانسه رسماً تأیید نشده، اما واقعیت این است که رهبری جبهه «مقاومت» از سال ۲۰۲۱ به بعد عمدتاً در دوشنبه و پاریس مستقر بوده و احمد مسعود مرتب در کنفرانسهای «Meetings for the Future» در سن-رافائل فرانسه سخنرانی میکند.
«چهگوارای هندوکش»
فلهذا، طوری که دیدیم، فرانسه به یک اجیر وفادار و فرانکوفون نیاز داشت تا در رقابت با آمریکا و انگلیس که روی گلبدین و سایر احزاب افراطی سرمایهگذاری کرده بودند، چهرهٔ متفاوتی داشته باشد. و از جانب دیگر، مسعود به پول زمرد، تجهیزات DGSE و مهمتر از همه به یک ماشین تبلیغاتی نیاز داشت که او را از یک قوماندان متهم به جنایات چاه آهو و افشار، به «چهگوارای هندوکش» (Le Che Guevara de l'Hindou Koush) تبدیل کند.
بنابراین؛ حکومت فرانسه از طریق شبکههای پنهان (DGSE) تا پایان، بدون دیدن دستهای آغشتهی احمدشاه مسعود به خون صدها چپی و روشنفکر افغان، بدون توجه به ارتکاب جنایات شنیع جنگی در چاه آهو و بعد افشار کابل، او را تطهیر و یک «مبارز آزادیخواه ملیگرا» ساختند و بهعنوان یکی از مطمئنترین «همکاران استراتژیک» خود جهت تأمین منافعش در آسیای میانه و افغانستان حمایت کردند.
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.