چگونگی برخورد چپ با مسألهی دین
مسألهی حاکمیت مطلق دین و قوانین آن در جوامعی با سیستمهای حاکم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دینی که در آن معیارِ ارزیابی کلیهای مسايل، ترازوی مذهب میباشد، از اساسیترین مسائل در مبارزات سوسیالیستی بهشمار میرود. این نتیجهگیری برخاسته از بر داشتیهایی است که از بررسی تاریخی خصوصیات دین و مذهب، چه در گذشتههای دور و چه در زمان حاکمیت مطلق امپراطوریهای مذهبی در عصر حاضر که ادیان و مخصوصاً دین اسلام با مجریان آن، در خدمت امپریالیسم و کشورهای سرمایهداری قرار دارند، بهدست آمده است. ما در هيچ جایی از جهان، مثالی نداریم که دولتهای اسلامی و یا گروههای مسلح اسلامی مخالف دولتی، دستور، امکانات مالی، اسلحه، راهنماییها و کمک سیستمهای الکترونیکی مدرن را برای ادامهی جنگ، سرکوبها ، کشتار، گسترش جهل و نادانیها و سر به زیر کردن مردم کشورهای شان را از کشورهای سرمایهداری بهدست نياورده باشند. نمونههای برجستهای آن، ساختارها و هویت تاریخی گروههای اسلامی افغانستان، در پنج دههی گذشته میباشد.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
مسألهی حاکمیت مطلق دین و قوانین آن در جوامعی با سیستمهای حاکم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دینی که در آن معیارِ ارزیابی کلیهای مسايل، ترازوی مذهب میباشد، از اساسیترین مسائل در مبارزات سوسیالیستی بهشمار میرود. این نتیجهگیری برخاسته از بر داشتیهایی است که از بررسی تاریخی خصوصیات دین و مذهب، چه در گذشتههای دور و چه در زمان حاکمیت مطلق امپراطوریهای مذهبی در عصر حاضر که ادیان و مخصوصاً دین اسلام با مجریان آن، در خدمت امپریالیسم و کشورهای سرمایهداری قرار دارند، بهدست آمده است.
ما در هيچ جایی از جهان، مثالی نداریم که دولتهای اسلامی و یا گروههای مسلح اسلامی مخالف دولتی، دستور، امکانات مالی، اسلحه، راهنماییها و کمک سیستمهای الکترونیکی مدرن را برای ادامهی جنگ، سرکوبها ، کشتار، گسترش جهل و نادانیها و سر به زیر کردن مردم کشورهای شان را از کشورهای سرمایهداری بهدست نياورده باشند. نمونههای برجستهای آن، ساختارها و هویت تاریخی گروههای اسلامی افغانستان، در پنج دههی گذشته میباشد.
گروهها و دستههای دولتی- مذهبی و یا مسلح دولتی و غیر دولتی مانند داعش و القاعده و سازمانهای بعدی آنها در پاکستان، اندونیزیا، فلیپین، ایران، کشورهای مانند سوریه، اردن، فلسطین، مصر، لبنان، آفریقای مرکزی، جنوب و شرق آفریقا مانند بوکوحرام، الشباب و امثال آن که دارای منابع، اهداف و خصوصیات سرکوبگری و جهل افشانی مشابه همدیگر اند.
سوسیالیسم بر بنیاد طرز دید ماتریالیستی و دیالکتیکی، هر پدیده را در حال تغییر، تحول و تکامل در نظر میگیرد که با ایدهآلیسم و میتافیزیک، منحیث بینش کلیهی ادیان در تضاد قرار دارد. آن چیزی که بیشتر توجه را بهخود جلب میکند و آنچه در گذشته و حتا در حال، بالای بینش بسیاری از چپها و منجمله چپِ کشور ما نیز مستولی میباشد، چگونگی برخورد و مبارزه در رابطه با دین است.
دلیل اینکه در اینجا در رابطه با کمبودیها، نواقص، اشتباهات و شیوههای مبارزه ضد دینی در گذشتهی چپ، بحث میشود، پیگیری علتهای عقب ماندگی چپِ کشور و آموختن از شکستها، ریختها و زلزلههای دوامدار و استخوانسوز درون چپ کشور میباشد که سرنوشت چپ، را تا این حد، دشوار گردانیده است. این عیبجویی و یا پیگیری فعالیتهای شخص و یا گروهی از چپهای قدیم نیست.
سبک و روش عیبجویی و تقصیر را به گردن شخص و یا گروهی از چپ ها انداختن خیلی قدیمی و بیکاره میباشد که باید با آن وداع شود، در غیر آن، ادامهی مبارزه به سبک قدیم و تکرار اشتباهات، خود نوعی بیتفاوتی و حتا خیانت به چپ میتواند پنداشته شود. در حال حاضر، مصلحت انقلابی در این است که از سبک و روشهای نا متعارفِ گذشته، فاصله گرفته و با تکیه، روی عناصر راهگُشا، علمی و سوسیالیستی، نقطهی آغازی برای ایجاد یک جمع تاثیر گذار سوسیالیستی، قرار گیریم.
دین منحیث اهرم قدرت حاکم جامعه، با توسل به شیوههای نا متعارف و استبدادی قرون اوستایی در سطح سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جامعهای ۴۴ میلیونی کشور را اسیر و زندانی افکار پوسيدۀ مذهبی قرار داده و از مسیر رشد و تکامل علمی، آگاهی و اقتصادی منحرف ساخته و بهسوی نابودی و انزوا از جهان و تمدنِ معاصر سوق داده است.
بنابراین؛ با توجه با اوضاع حاکم کشور، باید تسریع کرد که مسؤلیت افراد، گروهها و جریانات سوسیالیستی میباشد تا با درسگیری از گذشتهی چپ، مبارزه علیه دین را در چوکات مبارزه طبقاتی؛ از اولویتهای خود، قرار دهیم.
جهت انتخاب و روشن ساختن خطوط مبارزات سوسیالیستی، تعیین روش مناسب و بهروز مبارزه در عصر حاضر، ایجاب مینماید تا قدری روی فعالیتهای چپ قدیم مکث نماییم.
چپ در کشورما در رابطه با دین، یا برخورد التقاتی داشته است یا از موضع راست یا از موضع چپ و یا اینکه برخورد با آن اپورتونیستی بوده است. چپ کشور ما در گذشته، یا در زیر پرچم دین خزیده یا به پلسازی میان این دو جهانبینی پرداخته و یا اینکه علیه دین اعلام جنگ کرده است.
روش اول مرز میان دو جهان بینی را مخدوش کرده که به گمراه کردن و بیاعتمادی تودهها انجامیده است. روش دوم؛ تودهها را از کمونیستها دورساخته است.
لنین در اثرش تحت عنوان سوسیالیسم و دین، مینویسد: « ترویج مبارزه عليه دین در تابعیت با مبارزه عمده؛ یعنی مبارزه طبقاتی و طبقات استثمار شونده علیه استثمارگران، میتواند مفهوم یابد؛ زیرا دین معلول است نه علت، شکل است نه ذات و جوهر. دین مقولهای روبنایی است و کمونیستها بدون آنکه ريشه و سیر تاریخی پیدایش و رشد آن را بررسی نمایند، بدون آن که سمت عمدۀ مبارزه را متوجه پایه و ريشهی این مخدر معنوی پرولتاريا، نمایند، هرگز قادر نخواهند بود که ذهن تودهها را پاک سازند. تا آن زمان، که محیط و شرایط مناسب برای حیات و رشد بینش دینی در جامعه موجود باشد، صرفاً از راه مبارزه ایدئولوژیک و یا اعمال قهر و زور نمیتوان آن را از ذهن معتقدان دور ساخت».
هیچ نوشتهای روشنگرایانه نمیتواند دین را از میان تودههایی که در زیر کار اجباری سرمايهداری قرار دارند، دور نماید؛ مگر آنکه تودهها بهصورت متشکل و آگاهانه علیه سرمایهداری مبارزه کنند. مبارزه عليه پدیدۀ دینی، که طی هزاران سال به حیات خود ادامه داده است بهصورت مجرد و جدا از مبارزه طبقاتی و بدون درک ريشههای تغذیهی آن نمایانگر درک سطحي از شرایط مشخص میباشد. ابزار طبقهی کارگر در مبارزه عليه دین، سوسیالیسم و آتهایسم میباشد. آتهایسم میتواند طیف وسیعی از افکار ضد دینی را در برگیرد. آتهایسم؛ یکی از مقاصد مبارزه سو سیالیستی در چوکات نبرد طبقاتی میباشد.
آنچه در این مورد، قابل دقت است ایناست که نباید سوسیالیسم را تنها به مبارزه ضد دینی محدود کرد. بینش سوسیالیستی مبارزه عليه دین را در چوکات مبارزه طبقاتی در جایی که مناسب آن است در نظر می گیرد. ترویج سوسیالیسم با ترویج آتهایسم یکی نمیباشد. عقب ماندگی تودهها و نا آگاهی آنها از مسایل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را نباید تنها نتیجهای تاثیرات دین دانست. شیوه مبارزه بورژوازی علیه دین را با شیوه مبارزه سوسیالیستی علیه دین، یکی دانستن نشانهای درک غیر ماتریالیستی از تاریخ میباشد.
پرولتاریای کشورما، نه تنها در زیر بار سرمایهداری منکوب شده است؛ بلکه دارای علایق دینی خود، نیز است و همچنان تمایل ذاتي به تشکلهای کارگری دارد که نباید از نظر دور بماند. یک مارکسیست بهعنوان پیشگام جنبش کارگری، نمیتواند تنها با توسل به عبارات مجرد و بهدور از پراتیک اجتماعی و یا مانند یک روشنفکر لیبرال و خرده بورژوا، با کلمات، «هیچکس را مرنجان و هرکس را از خود راضی نگهدار» بهمیدان مبارزه عليه دین ظاهر شود. ابزار مارکسیسم در برخورد با دین، مکانیزم و روشهای علمی، موثر و عملی که پاسخگوی نیازمندیهای عرصه مبارزه تئوریک و عملی باشد، است. هرگونه بر خورد غیردیالکتیکی، تکرار تجارب گذشته در شرايط حاضر خواهد بود.
پرولتاريا بايد در دو جبهه بجنگد. از یکسو در جبههی مبارزه طبقاتی و از سوی دیگر بر علیه رسوبات کهندینی تا تضمینی برای دستاوردهای انقلابی شده بتواند. سلاح پرولتاريا در اين مبارزه، مارکسیسم است. این ابزار مبارزه، التقاط را نمیپذیرد. از همینرو با هر نوع ایدئولوژی دیگر از جمله دین، خط فاصل و مرز روشنی دارد که باید از نظر دورگذاشته نشود.
تا جاییکه مربوط به مبارزه سوسیالیستی میشود، پرولتاریا تنهاست و آنچه مربوط به مبارزه دموکراتیک است، پرولتاريا تنها نیست، سایر اقشار و طبقات آزادیخواه و متمدن با پرولتاريا فعالانه در مبارزه اشتراک میکنند. دلیل اینکه اقشار ديگری اجتماعی در مبارزه دموکراتیک با پرولتاريا همگام میشوند، قدرت عددی و نقش قاطع پرولتاريا در انجام مبارزه دموکراتیک برای رهایی سایر اقشار و طبقات تحت ستم میباشد.
در همین رابطه، مارکس و انگلس در مانفیست حزب کمونیست تاکید میکنند: « از همه طبقاتی که اکنون در مقابل بورژوازی قرار دارد، تنها پرولتاريا واقعاً انقلابی میباشد. طبقات دیگر در اثر تکامل صنایع بزرگ، راه انحطاط را میپیمایند، حال آنکه پرولتاريا خود ثمره و محصول صنایع بزرگ میباشد.»
از دیدگاه سوسیالیستی رابطهای ناگسستنی میان مبارزه سوسیالیستی و مبارزه دموکراتیک وجود دارد. درک این رابطه، از نقطه نظر تعیین تاکتیک و ستراتیژی سوسیالیستها در مبارزات شان و بهخاطر بهدست آوردن اعتماد تودهها جهت بلند بردن آگاهیشان و تأمین رهبري سوسیالیستی حایز اهمیت میباشد.
دین مخدر معنویی است، زمانیکه ذهن تودهها را در مینوردد، سیما و تصویر بشری، آرمانها و خواستهای یک زندگی کم و بیش انسانی را در اذهان تودهها، مجسم ساخته و ذهن آنها را در خیالات یک زندگیای مرفه و گویا در حيات دوم، غرق میسازد. این مشخصه، در مورد کارگرانی که بهدور از نواحی متمدن و شهرها زندگی دارند، بیشتر صدق میکند. پرولتاریای مدرن و شهرنشین و آگاه بیشتر تمایلی به دوری از دین داشته اند و خواستهای خود را در گروی سوسیالیسم میدانند.
با مسألهای دین نباید بهصورت مجرد، ایدهآلیستی و خارج از مبارزه طبقاتی برخورد کرد. همچنان؛ در جامعه که بر اساس اعمال ستمِ بیحد و مرز و خشونت بر تودهها بنا شده باشد، مبارزه علیه تعصبات دینی، تنها با تبلیغ و ترویج بیفایده میباشد. فراموش نباید کرد که یوغ دین که بر گردن بشر یت سنگینی میکند، محصول یوغ اقتصادی جامعه است. بنابراین؛ مبارزه عليه دین، جدا از مبارزه طبقاتی علیه نیروهای سرمایهداری و با تکیهای صرفاً تبلیغی و ترویجی و بهدور از پراتیک اجتماعی، مثال «کاه بیدانه در هوا باد کردن است».
من بر این باورم که سوسیالیستها در مبارزه ایدئولوژیک، باید جهانبینی خود را با استفاده از مکانیزمهای مناسب، در زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، پيوسته پخش نمایند. بیان بینش ضددینی؛ یکی از اولویتهای است که در جایی مناسب آن، باید انجام شود. دین در رابطه با شخص، مسألهای خصوصی بوده؛ ولی در رابطه با تشکیلات سوسیالیستی، امر شخصی نیست و تابع ضوابط تشکیلاتی میباشد. سوسیالیستها دین را با تأثیراتی که بالای تودهها وارد میکند «تریاک تودهها» دانسته و مبارزه علیه خرافات دینی را از اولویتها میدانند.
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.