با اتحاد از امارت طالبانی عبور کنیم
مبارزه مسلحانه در کشور امری اجتنابناپذیر به نظر میرسد و اعلام جبهات نظامی متعدد و فعالشدن آنها، نشانهی آغاز دور تازۀ از جنگ است. این جنگ میتواند زمانگیر باشد و چگونگی توسعه و پیامدهای آن به عوامل زیادی از جمله همسویی جبهات، سهمگیری تودهها و حمایت بیرونی بستگی دارد. امارت طالبانی، علیرغم ظاهر ترسناک خود، غولی پاگلین است که هر روز بیش از پیش، به دلیل ماهیت ارتجاعیاش، در باطلاق دشواریهای سیاستهای خویش در حال غرقشدن است.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
سرمقاله
بعد از پنجسال حاکمیت ارتجاعی و بلامنازع طالبان، چالشها یکی پس از دیگری در برابر این رژیم قرونوسطایی پدیدار میشوند. طالبان از ابتدا بنا بر ماهیت خود بیش از دو راه، برای بقا نداشتند: استحالهی سیاسی یا سرنگونی.
استحالهی سیاسی با توجه به ساختار فکری و تشکیلاتی این گروه، در شرایط کنونی دشوار به نظر میرسد؛ زیرا رأس هرمِ قدرت در این گروه توسط ملاهای تندرو با افکار قرونوسطایی اداره میشود. تضادهای درونگروهی نیز، با تسلط این رژیم بر جامعه، کمتر زمینهی تشدید یافته اند. سرکوب وحشیانهی اعتراضات مسالمتآمیز در هرات و ممنوعیت هرگونه اعتراض مدنی در فرمان جدیدِ رهبری این گروه، تنها یک گزینه را باقی گذاشته است: مبارزه مسلحانه.
مبارزه مسلحانه در کشور امری اجتنابناپذیر به نظر میرسد و اعلام جبهات نظامی متعدد و فعالشدن آنها، نشانهی آغاز دور تازۀ از جنگ است. این جنگ میتواند زمانگیر باشد و چگونگی توسعه و پیامدهای آن به عوامل زیادی از جمله همسویی جبهات، سهمگیری تودهها و حمایت بیرونی بستگی دارد. امارت طالبانی، علیرغم ظاهر ترسناک خود، غولی پاگلین است که هر روز بیش از پیش، به دلیل ماهیت ارتجاعیاش، در باطلاق دشواریهای سیاستهای خویش در حال غرقشدن است. طالبان طی پنج سال حاکمیت خود، نشان داده اند که رژیمی ناکام و ناسازگار با خواستهای امروزی اند. فقر و بینوایی گسترده، طرد زنان از حیات اجتماعی، فاشیسم مذهبی و قومی، استبداد سیاسی، دشمنی با فرهنگ مدرن و میزبانی از گروههای تروریستی و جهادی، طالبان را در سطح ملی و بینالمللی به انزوا کشانده است. امارت طالبانی در افغانستان همچون نیرویی اشغالگر و بیگانه عمل میکند که بقای خود را تنها در سر نیزه میبیند و رژیمهای متکی به سرنیزه هیچ آیندهای ندارند. طالبان، بنابر ماهیت عقبمانده و ارتجاعی خود، فاقد آن ظرفیت اند که بتوانند پایهی اجتماعی خود را فراتر از حلقهای معین گسترش دهند. این مسأله تنها به سیاستها و رفتار ارتجاعی آنان محدود نمیشود؛ بلکه درک و باور آنان از انسان و جامعه نیز، درکی باستانی و قرونوسطایی است. مردم از دیدگاه طالبان رعیت اند که هیچ حقی در تعیین سرنوشت خود ندارند و تنها موظف به اطاعت اند. طالبان، ضمن چپاول داراییهای عامه زیر عنوان «امارتیکردن» آنها، مالیات سنگینی را بر مردم تحمیل کرده اند تا زندگی انگلی و تجملی خود را ادامه دهند؛ انگلهای خطرناکی که از یکسو جامعه را به قهقرا میکشانند و از سوی دیگر، در برابر نیازهای اولیهی مردم مانندِ ایجاد کار و فقر زدایی، کوچکترین احساس مسئولیتی ندارند.
این بیمسئولیتی طالبان، همراه با بیمسئولیتی آنانی که با حاکمیت طالبانی مخالف اند، وضعیتی را رقم زده که هماکنون بیش از یک میلیون کودک به علت سوءتغذیه در معرض نابودی قرار دارند. میلیونها انسان در نظام طالبانی گرفتار فقر و گرسنگی شدید اند. طالبان با سرکوب و بیمسئولیتی در قبال جامعه، شرایط لازم برای یک تحول را فراهم کرده اند؛ شرایطی که بدون یک اپوزیسیون جدی نمیتواند به عبور از طالبان بینجامد. مقصود از اپوزیسیون، غیر از احزاب مذهبی و قومیِ شکستخورده، نیروهای تازهای اند که آماده اند برای آزادی، برابری و حق شهروندی با طالبان مبارزه کنند. مخاطب ما همچنان عناصر چپ اند که هنوز پراکنده و ناظر اوضاع اند و حاضر نیستند که کوچکترین کاری برای تغییر وضع موجود انجام دهند. آنانیکه در خارج اند، در بیتفاوتی عجیبی به سر میبرند و کسانیکه هنوز در داخل اند، پراکنده و عملاً غیر فعال اند. این وضعِ اسفناک باید تغییرکند. هرچند وحدت فکری و تشکیلاتی چپِ محفلگرا و ایدئولوژیک در شرایط کنونی غیرممکن به نظر میرسد؛ اما ایجاد یک جبههی سیاسی برای گشودن صف جداگانهی مبارزاتی در برابر نظام منحط امارتی، ممکن و ضروری است.
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.