عید قربان؛ تقدیس خشونت و اطاعت کورکورانه
عید قربان یکی از اعیاد مهم اسلامی است که مسلمانان جهان آن را به یادِ ابراهیم و فرزندش اسماعیل، گرامی میدارند. در بسیاری از کشورهای مسلماننشین، این روز تعطیل رسمی است و طی آن مراسمی مانندِ پوشیدن لباس نو، دید و بازدید، و چیدن خوراکیهایی مانند میوه، کیک، کلوچه و مغزها بر سفرهها برگزار میشود. همچنین در این روز میلیونها حیوان در جوامع مسلمان نشین قربانی میشوند و گوشت آنها میان خویشاوندان، همسایگان و نیازمندان توزیع میگردد. در این مقاله، به تاریخچهی این عید، دلایل برگزاری آن در سنت اسلامی، و ماهیت آن از منظر انتقادی پرداخته میشود و تلاش میشود نشان داده شود که تجلیل از سنتهای خشن و خونبار، با معیارهای اخلاقی و انسانِ مدرن سازگار نیست.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیدهصفحه اصلی
مقدمه
عید قربان یکی از اعیاد مهم اسلامی است که مسلمانان جهان آن را به یادِ ابراهیم و فرزندش اسماعیل، گرامی میدارند. در بسیاری از کشورهای مسلماننشین، این روز تعطیل رسمی است و طی آن مراسمی مانندِ پوشیدن لباس نو، دید و بازدید، و چیدن خوراکیهایی مانند میوه، کیک، کلوچه و مغزها بر سفرهها برگزار میشود. همچنین در این روز میلیونها حیوان در جوامع مسلمان نشین قربانی میشوند و گوشت آنها میان خویشاوندان، همسایگان و نیازمندان توزیع میگردد.
در این مقاله، به تاریخچهی این عید، دلایل برگزاری آن در سنت اسلامی، و ماهیت آن از منظر انتقادی پرداخته میشود و تلاش میشود نشان داده شود که تجلیل از سنتهای خشن و خونبار، با معیارهای اخلاقی و انسانِ مدرن سازگار نیست.
افسانهی ابراهیم و قربانیکردن اسماعیل
در مقالهای از ویکیپدیا فارسی، دربارۀ عید قربان چنین آمده است: «ابراهیم پیامبر در سن بالا دارای فرزند شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما...هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی، به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند. او پس از کشمکشهای فراوانِ درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آمادهِ سر بریدنِ فرزند محبوب خود میشود. اما به هنگام انجام قربانی، خداوند که او را سرافراز در امتحان مییابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم میفرستد. این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضهای برای حجاج میگردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند.»[۱]
این روایت، اساس تفسیر دینی از عید قربان را تشکیل میدهد و در سنت اسلامی بهعنوان نمونهای از ایمان، اطاعت و فداکاری باز نمایی میشود.
داستان ابراهیم و اسماعیل در قرآن نیز چنین آمده است:
رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ (۱۰۰) فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ (۱۰۱) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (۱۰۲) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ (۱۰۳) وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ (۱۰۴) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (۱۰۵) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِينُ (۱۰۶) وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ (۱۰۷) وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ (۱۰۸)[۲]
ترجمه آیتی: «ای پروردگار من، مرا فرزندی صالح عطا کن (۱۰۰) پس او را به پسری بردبار مژده دادیم (۱۰۱) چون با پدر به جایی رسید که باید به کار بپردازند، گفت: ای پسرکم، در خواب دیدهام که تو را ذبح میکنم بنگر که چه میاندیشی گفت: ای پدر، به هر چه مامور شدهای عمل کن، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهی یافت (۱۰۲) چون هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانی افکند (۱۰۳) ما ندایش دادیم: ای ابراهیم (۱۰۴) خوابت را به حقیقت پیوستی و ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم (۱۰۵) این آزمایشی آشکارا بود (۱۰۶) و او را به گوسفندی بزرگ باز خریدیم (۱۰۷) و نام نیک او را در نسلهای بعد باقی گذاشتیم (۱۰۸)»
این روایت در طول قرنها در فرهنگ اسلامی بهعنوان نمادی از ایمان، عشق به خدا، اطاعت و فداکاری ستایش شده است. اما اگر آن را از منظر اخلاق، حقوق کودک و عقلانیت مدرن بررسی کنیم، با پرسشها و تناقضهای جدی اخلاقی و انسانی مواجه میشویم.
برداشت از روایت
از محتوای این آیات چنین برمیآید که عید قربان، در اصل، بزرگداشتِ تسلیم مطلق انسان در برابر فرمانِ خدا و نیز تجلیل از اقدام برای قربانیکردنِ کودک است. بر اساس روایت ویکیپدیا و آیات قرآن، ابراهیم تنها بر اساس خوابی که دیده بود، چنین میپندارد که باید کودک سیزدهسالهای خود را قربانی کند؛ تصمیمی که در ذات خود کاملاً ضدانسانی، غیراخلاقی و غیرمنطقی است. اما در واپسین لحظه، فرمان توقف ذبح اسماعیل صادر میشود و گوسفندی جایگزین او میگردد. در این روایت، ابراهیم از سوی خدا مورد آزمایش قرار میگیرد و به دلیل موفقیت در این آزمون، شایستهی رضایت و ستایش الهی شناخته میشود.
برخی ملاها و واعظان مذهبی در منبرها و مجالس دینی، این روایت را چنین توجیه میکنند: ابراهیم از خودگذشتهترین پیامبر خدا بود. او به دلیل شدت ایمان و عشق به خدا، حاضر شد حتی پسر سیزدهسالهای خود را قربانی کند تا اطاعت کامل خویش را از خداوند ثابت نماید. (نقل به مضمون)
اما این روایت و توجیههای پیرامون آن، با پرسشها و نقدهای جدی اخلاقی، انسانی و فلسفی روبهرو است.
۱. کودکستیزی در روایت ابراهیم
روایتی که از ابراهیم در متون دینی ارائه میشود، تصویری بهشدت کودکستیز را بازتاب میدهد. انسانی که حاضر میشود برای جلب رضایت خدایش، فرزند خردسال خود را به قتلگاه ببرد و کارد بر گلوی او بگذارد، نه یک الگوی اخلاقی و انسانی؛ بلکه شخصیتی عمیقاً بیرحم و بیمارگونه به نظر میرسد.
در بسیاری از جوامع مدرن و دموکراتیک، هرگونه تلاش برای آسیبزدن یا کشتن کودک، حتی اگر به نام ایمان، عشق به خدا، اطاعت یا تقدس توجیه شود، عملی هولناک و بهشدت محکوم است. هیچ معیار اخلاقیِ معتبری نمیتواند آمادگی یک پدر برای ذبح فرزندش را نشانهای فضیلت، ایمان یا تعالی اخلاقی بداند. برعکس، چنین روایتی نشان میدهد که چگونه اطاعت کورکورانهای دینی میتواند احساس طبیعیِ مهر، مسئولیت و حفاظت از کودک را در انسان تضعیف یا سرکوب کند.
۲. تناقض آزمون الهی با دانای مطلق بودن خدا
اگر فرض کنیم خدایی وجود دارد و این خدا، مطابق ادعای ادیان، دانای مطلق و آگاه به همهچیز کیهان است، این پرسش مطرح میشود که چرا باید ابراهیم را بیازماید؟ اساسِ هر آزمونی بر ناآگاهی از نتیجه استوار است. انسانها زمانی امتحان میگیرند که از میزانِ توانایی، وفاداری یا واکنش فردِ مقابل آگاه نباشند و بخواهند نتیجه را کشف کنند.
در روایت قربانیکردن اسماعیل نیز خدا ابراهیم را میآزماید تا میزان اطاعت و تسلیم او را بسنجد. اما اگر خدا از پیش میدانسته که ابراهیم فرمانش را اجرا خواهد کرد، چنین آزمایشی عملاً بیمعنا و صرفاً نمایشی بوده است. و اگر از نتیجهی این آزمون آگاه نبوده، در آن صورت دیگر نمیتوان او را دانای مطلق دانست.
بنابراین؛ این روایت با یک تناقض جدی روبهرو است: یا خدا از نتیجهی آزمون آگاه نبوده است که در این صورت صفتِ همهدانی او زیر سؤال میرود، یا از پیش از نتیجه آگاه بوده و با وجود آن، انسانی را تا مرز قربانیکردن فرزندش پیش برده است؛ رفتاری که نه نشانهای حکمت و رحمت؛ بلکه بیانگر نوعی بازیکردن با جان، امنیت و روان کودک است.
۳. تصویر خدایی خشن و فرمانطلب
اگر خدای مورد ادعای ادیان، خدایی مهربان، عادل و خردمند است، این پرسش مطرح میشود که چگونه ممکن است برای اثبات اطاعت یا وفاداری یک بنده، فرمان به قربانیکردنِ کودک بدهد؟ چنین آزمایشی، بیش از آنکه نشانهی رحمت و حکمت باشد، بیانگر خشونت، بیرحمی، بیخردی و کودکستیزیِ مطلق است. در این فرمان، هیچ نشانی از شفقت، عقلانیت، عدالت، کودکدوستی یا توجه به حقوق و حرمت کودک دیده نمیشود.
از این روایت چنین بر میآید که خدای ابراهیمیان، بیش از هر چیز، خواهان بندگانی مطیع، بردهمنش، بیسؤال و سرسپرده است؛ انسانهایی که بدون کمترین شک و تأمل اخلاقی یا اندیشهای انتقادی، هر فرمانی را—حتی اگر فرمانِ آسیبزدن و قتل فرزندشان باشد—بیچونوچرا اجرا کنند. در چنین نظام فکری، اطاعت کورکورانه بر خرد، وجدان، اخلاق و شفقت انسانی برتری داده میشود.
تاکنون هیچ مدرک قطعی تاریخی یا باستانشناختی ارائه نشده است که وجود واقعی ابراهیم را اثبات کند. با اینهمه، حتی اگر فرض کنیم او شخصیتی تاریخی بوده است، روایتی که از او در متون دینی ارائه میشود، از نگاه من تصویری از فردی خطرناک، فریبکار و عمیقاً آسیبزا برای ذهن و فرهنگ انسانی به نمایش میگذارد.
داستان ابراهیم و اسماعیل، از منظر این نقد، افسانهای خرافی و ویرانگر است که طی قرنها به انسانهای سادهباور، ناآگاه و خرافهزده القا شده و همچنان بهعنوان یک «فضیلت دینی» بازتولید میشود.
۴. اگر ابراهیم امروز زنده بود...
اگر ابراهیم در یکی از جوامع پیشرفته، سکولار و دموکراتیکِ امروزی زندگی میکرد؛ جوامعی که در آنها حقوق کودکان، سلامتِ روان و بهویژه امنیت کودکان اهمیت و اولویت دارد، و ادعا میکرد که در خواب دیده، خدا به او فرمان داده است که پسرش را قربانی کند، واکنش جامعه و نهادهای قانونی کاملاً متفاوت میبود.
در چنین وضعیتی، نهادهای مسئول بیدرنگ وارد عمل میشدند. پلیس احتمالاً او را به اتهام تهدید جان کودک بازداشت میکرد و برای ارزیابی وضعیت روانی، نزد روانپزشک و متخصص سلامت روان میفرستاد تا مشخص شود آیا دچار اختلالات روانی، توهم یا روانپریشی—مانند شیزوفرنی—هست یا نه. اگر معلوم میشد که از بیماری روانی رنج میبرد، در مرکز درمانی یا شفاخانهی روانی بستری میشد و تا زمان بهبودی، از نزدیکشدن به فرزندش منع میگردید.
اما اگر از نظر روانی سالم تشخیص داده میشد و با وجود آن قصد داشت به نام «فرمان الهی» دست به خشونت علیه کودک بزند، بهعنوان فردی خطرناک و مجرم تحت پیگرد قانونی قرار میگرفت، محاکمه و محکوم میشد و حضانت کودک نیز از او سلب میگردید.
این مقایسه نشان میدهد که آنچه در متون دینی بهعنوان «ایمان بزرگ» و «اطاعت مقدس» ستایش شده، در معیارهای حقوقی، اخلاقی و انسانیِ جهان مدرن، رفتاری خطرناک، کودکآزارانه و غیرقابلقبول تلقی میشود.
نتیجهگیری: عید قربان، عید خشونت و خرافه
دردناکتر آنکه صدها میلیون مسلمان، هر ساله این سنت را با شور و تقدس جشن میگیرند؛ سنتی که از نگاه من، ریشه در جهالت، اطاعت کورکورانه، خشونت و ذهنیت کودکستیزانه دارد. در جریان این مراسم، میلیونها حیوان بیگناه—از جمله گوسفند، گاو، بز و شتر—بهگونهای گسترده و بیرحمانه ذبح میشوند؛ آنهم در حالیکه این کشتار، برای بسیاری نه یک ضرورت حیاتی؛ بلکه بخشی از یک آیین مذهبی و نماد «تقرب به خدا» تلقی میشود.
از منظر من، عید قربان نه جشنی انسانی و اخلاقمحور؛ بلکه نمادی از بردگی فکری، خشونت آیینی و تقدیسِ تسلیمِ بیچونوچرا در برابر فرمان دینی است. این عید، در نگاه انتقادی نویسنده، بازتابدهندۀ فرهنگی است که در آن جهل، خرافهپرستی و اطاعت کورکورانه، بهجای خرد، شفقت و اخلاق انسانی، مورد ستایش قرار میگیرند.
به همین دلیل، تجلیل از چنین سنتی را نمیتوان نشانهای پیشرفت فکری و انسانی دانست؛ بلکه باید آن را بازماندۀ جهانبینیهای کهن، خشن و غیرعقلانیای دانست که هنوز در بخشهایی از جوامع انسانی تداوم یافتهاند.
منابع
[۱] ویکیپدیا فارسی، عید قربان
[۲] قرآن، سورۀ صافات، آیات ۱۰۰ تا ۱۰۸
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.