اختلاف طالبان در شمال و رهایی ستم طالبانی

اخیراً اختلاف میان طالبان محلی بدخشانی و طالبانی که از جنوب در آن ولایت حاکم گردیده اند، بالا گرفته است. یکی از این فرماندهان محلی طالبان که با طالبان جنوب اختلاف دارد، ملا جمعه خان مشهور به «جمعه‌ خان فاتح» است. این فرمانده محلی، پیش از به قدرت رسیدن دوبارۀ طالبان، به این گروه پیوست و در پیروزی طالبان در شمال، به‌ویژه در بدخشان نقش مهمی را داشته و پیش از آن‌که به فرماندهی گروه طالبان برسد، پنج‌سال در مدارس طالبان آموزش مذهبی دیده، قبل از آن، تا صنف دوازهم تحصیل کرده است. تصاویر ویدیویی از او نشر شده که نشان می‌دهد، در آوان جوانی، پیش از این که اسیر باورهای افراط‌گرایی مذهبی شود، جوانی علاقه‌مند به موسیقی بوده و آواز خوانی می‌کند.

گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده

م. امید

اخیراً اختلاف میان طالبان محلی بدخشانی و طالبانی که از جنوب در آن ولایت حاکم گردیده اند، بالا گرفته است.

یکی از این فرماندهان محلی طالبان که با طالبان جنوب اختلاف دارد، ملا جمعه خان مشهور به «جمعه‌ خان فاتح» است. این فرمانده محلی، پیش از به قدرت رسیدن دوبارۀ طالبان، به این گروه پیوست و در پیروزی طالبان در شمال، به‌ویژه در بدخشان نقش مهمی را داشته و پیش از آن‌که به فرماندهی گروه طالبان برسد، پنج‌سال در مدارس طالبان آموزش مذهبی دیده، قبل از آن، تا صنف دوازهم تحصیل کرده است. تصاویر ویدیویی از او نشر شده که نشان می‌دهد، در آوان جوانی، پیش از این که اسیر باورهای افراط‌گرایی مذهبی شود، جوانی علاقه‌مند به موسیقی بوده و آواز خوانی می‌کند.

ملا جمعه خان، حالا از افراطی‌ترین طالبِ تاجیک تبار در بدخشان است که با زور و تهدید، پیروان مذهب اسماعلیه را تغییر مذهب داده و آن‌ها را زیر فشار قرار داده که در مدارس طالبان آموزش ببینند و تغییر مذهب دهند. گفته می‌شود ملا جمعه خان فاتح در دروازهای بدخشان نیروی نظامی دارد و از استخراج معادنِ طلا، به پول و امکاناتِ فراوان دست یافته است. پس از آن‌که اختیاراتش در دسترسی و استخراج معادن محدود شد، با فرمان ملاهبت الله از مقام ولسوالی اوسی بدخشان کنار گذاشته شد، به‌عنوان معاون والی زابل تعیین شد؛ اما با برگزاری همایش نظامی‌اش در دروازهای بدخشان، ملاهبت الله فرمان برکناری او را از معاونت ولایت زابل صادر کرده است.

این فرماندۀ ناراضِ تاجیک تبار طالبان، در همایشی که چندی پیش برگزار کرده بود، گفته است که بیش از ده هزار نیروی مسلح در بدخشان و دیگر مناطق شمال دارد و در پیروزی امارت اسلامی طالبان در شمال نقش مهمی ایفا کرده است. در این همایش، هرچند خود را جدا از طالبان نمی‌گوید؛ اما این اظهارات و ناراض بودنش از محدود شدن اختیاراتش و برگزاری چنین گردهمایی، سبب نگرانی بیشتر حکومت طالبان گردیده است.

با آن‌که گفته می‌شود که حکومت مرکزی طالبان نیروها و تجهیزات سنگین نظامی را برای سرکوب شورش احتمالی در این ولایت فرستاده است؛ اما تلاش‌های غیر نظامی و مذاکره با او در جریان است و پای مقام‌های ارشد نظامی طالبان را به این ولایت کشانده است که از جمله؛ مولوی قاری فصیح الدین رئیس ستاد ارتش طالبان را که او نیز تاجیک تبار و از بدخشان است. اما تا حالا از حل این مشکل و رفع ناراضیتی فرماندهان دیگری محلی طالبان در بدخشان، خبری نیست، گفته می‌شود عبدالحق وثیق رئیس استخبارات طالبان با شماری از مقام های ارشد طالبان نیز به بدخشان رفته اند.

تضاد طالبان شمال و جنوب

بر بنیاد گزارش‌ها و اظهارات فرماندهان محلی طالبان در شمال، آن‌ها نقش برجسته را در پیروزی گروه طالبان داشته اند؛ آنچنانی که انتظار دارند رویکرد و سیاست حکومت مرکزی طالبان با آن‌ها، و به طور کلی با طالبان غیر پشتون و کسانی‌که به این گروه پیوسته اند، در بخش نظامی و اداری با طالبان کار می کنند، متفاوت و توام با احتیاط بیشتر است، اختیارات آن‌ها محدود است و در مقام‌های مهم و در مناطقی که نفوذ دارند گمارده نمی‌شوند و از امتیاز و جایگاه مشابه با طالبانِ پشتون تبار برخوردار نمی‌شوند.

این فرماندهان غیر پشتونِ طالبان، این رویکرد را عامل ناراضیتی شان می‌دانند.

چنین اختلاف از پنج‌سال به این‌سو به اشکال متفاوت بروز کرده و هنگامی که به مرحله‌ی حساس رسیده، با فرمان ملاهبت الله رهبر طالبان شدیداً سرکوب شده است.

مثال این سرکوب، مولوی مهدی، طالب هزاره تبار در ولایت سرپل است. پس از آن که مولوی مهدی از مسئولیت امنیتی و نظامی در ولایتِ بامیان، برکنار گردید، ناراض شد و به‌عنوان مشاور در وزارت شهرسازی معرفی شد؛ اما او این جایگاه نمادین را نپذیرفت، در سرپل برگشت و علیه طالبان اعلام جنگ کرد؛ اما با برخورد شدید نظامی سرکوب گردید و در نهایت هنگام فرار به طرف ایران در هرات بازداشت گردید و کشته شد.

در پیوند به بروز این چنین اختلافات در صف طالبان، که دلیل آن به حاشیه قرار دادن طالبان غیر پشتون از بدنه‌ی قدرت و امتیازها توسط طالبان پشتون تبار که هسته‌ای اصلی قدرت را در دست دارند، واقعیت‌هایی مطرح است و نیاز است که مورد تحلیل قرار بگیرد.

یکی از این واقعیت‌ها این‌است که طالبان پشتون، قدرت اصلی طالبان را رهبری می‌کنند و برای گسترش ایدئولوژی خود از مذهب و دین استفاده می‌کنند و تا جایی که بتوانند/ توانسته اند با استفاده از امکانات و نفوذ اجتماعی و اعتقادی مراکز آموزش طالبانی را در شمالِ کشور در حوزۀ زیست و جغرافیای تاجیک‌ها، ازبیک‌ها، ترکمن‌ها و دیگر اقوامی که از نظر مذهبی زمینه‌ای نفوذ در آن‌ها را دارند، ساخته ‌اند.

بیشتری نیروها و فرماندهان جوانِ طالبان در شمال در سه دهه‌ی گذشته در این مدارس آموزش دیده اند و یا فرزندان خانواده‌های فقیری مذهبی هستند که با اغوای ملاهای افراطی از ولایت‌های شمالی به پاکستان و سپس در مدارس طالبان برده شده و جذب این گروه شده اند.

بستر اجتماعی این روند به پنج‌دهه قبل بر می‌گردد که احزاب جهادی با امکانات اقتصادی و نظامی امپریالیسم غربی برای مقابله با نفوذ رو به افزایش اتحاد جماهیر شوری به‌وجود آمد و امپریالیسم غربی پروژه اسلام گرایی و اخوانیسم را به صحنه آورد، از خاورمیانه مسلمانان افراطی را به‌عنوان مجاهدین آورد و در افغانستان، آن‌ها را برای ترویج بیشتر اسلام گرایی در صف گروه‌های مجاهدین استفاده کرد. این روند، اسلام‌گرایی را در افغانستان تقویت کرد که مهمترین نقش را در ترویج و بستر سازی تفکر جهادگری و اسلامیسم در شمال افغانستان، جمعیت اسلامی و حزب اسلامی ایفا کردند.

به این صورت، شمال که روزگاری بستر گاه آزادی خواهانِ سوسیالیست و منافی ستم ملی بود، توسط احزاب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی به بستر افراط گرایی مذهبی و اسلامی، مبدل شده است. در دهه‌ای نود قرن بیستم میلادی این احزاب، عامل جنگ‌های قومی نیز شدند.

هرچند که در دوره حاکمیت جمهوری بورژوازی وابسته به آمریکا، طالبان نتوانستند که ولایت‌های شمالی را بگیرند؛ اما نفوذ و سربازگیری طالبان، در شمال و قدرت‌گیری بیشترِ این گروه از طریق عناصر و نهادهای مذهبی و مراکز آموزشی جریان داشت و در نهایت روند سقوطِ دولت به دست طالبان، از شمال به طور سریع آغاز شد و بر خلافِ تصور، همزمان؛ با ولایت‌های جنوب و جنوب غربی، ولایت‌های شمال و شمال شرقی، توسط نیروهای پروردۀ محلی طالبان، سقوط کردند و این نیروها همان گونه که خود، اظهار می‌دارند و واقعیت هم دارد، نقش بنیادی را در قدرت گیری و نفوذ طالبان در شمال ایفا کردند و حالا نیز پایه‌های قدرت امارت اسلامی طالبان، در شمال، بر اغفال این طالبان محلی و ترویج اسلام گرایی و طالبانیسم استوار است.

واقعیت دیگر این است که چنین اختلافی که میان طالبان محلی و محور اصلی قدرت طالبان (طالبان پشتون) بروز می‌کند؛ تنها مسایل اقتصادی در آن نقش ندارد، مسأله‌ای قومی و برتری خواهی در آن نقش اساسی دارد که عامل نادیده انگاری و ترس طالبانِ پشتون از قدرت‌مندی طالبان غیر پشتون می‌شود و این دسته از طالبان را در حاشیه قرار می‌دهند و نمی‌خواهند بیش‌تر از آنچه برای شان در نظر گرفته می‌شود، در ساختار طالبان بالا بیاند و قدرت داشته باشند.

ماهیت طالبان و طالبانیسم

کارگزاران و مدیرانِ پشت پردۀ طالبان این واقعیت را می‌دانند که اگر طالبان محلی در شمال و در سایر مناطق غیر پشتون جایگاه و قدرت بیشتر سیاسی و نظامی پیدا کنند، چالش بزرگی را برای بقای حاکمیت امارت طالبانی و برنامه‌های ناسیونالیسم قومی این گروه خلق می‌کنند و بر این‌ اساس است که برای مدیران پشت صحنه‌ی طالبان، نقش طالبانِ غیر پشتون در ساختار تشکیلات سیاسی و نظامی طالبان، ابزاری و ضمیمه‌ای است، نه بیشتر از این. تا زمانی که از نیرو و نفوذ آن‌ها استفاده می‌شود به آن‌ها، جایگاه و نقشِ مهم سیاسی و نظامی داده می‌شوند که برای گسترش قدرت و تسلط حاکمیت این گروه و اهداف استراتژیک آن‌ها موثر باشند و هر زمانی که احساس گردید که آن‌ها از قدرت و جایگاه چالش برانگیز اجتماعی، سیاسی و نظامی برخورد دار شده اند، این عناصر را به بهانه‌های مختلف از جایگاه و محل فعالیت شان برکنار می‌کنند یا برای آن‌ها نقشِ نمادین در نظر گرفته می‌شود یا اگر مخالفت کنند سرکوب می‌گردند.

بنابراین؛ اختلاف طالبانِ مشهور به شمال با طالبان جنوب، را نباید تنها به تغییر و تبدیلی جایگاه اداری و نظامی آن‌ها در ساختار اداری و نظامی طالبان تلقی کنیم. اگر تنها همین عوامل را برجسته کنیم، واقعیت فروگذاری همفکران و همر زمان طالبانِ پشتون از اقوام دیگر، از جایگاه و امتیازهای مشابه از آن‌ها با طالبان پشتون تبار، با نگاه ایدئولوژی مذهبی آن‌ها قابل تحلیل نیست. در حالی که این دو گروه، از نگاه اعتقادی و مبارزه برای استقرار حاکمیت «امارت اسلامی» نقش برابر را ایفا کرده اند؛ اما پرسش بنیادی این است که چرا یکی نقش درجه اول را داشته باشد و دیگری نقش ضمیمه‌ای و ابزاری را ؟ در حالی که این دو نقش و جایگاه متفاوت آن‌ها، پرسش انگیز است، با هیچ روایت مذهبی و غیر مذهبی توجیه پذیر نیست. از این‌جا است که این مسأله نیاز به واکاوی بیشتر می‌شود و این پرسش را به میان می‌آورد که چه مسأله سبب می‌شود که در رویکرد سیاست داخلی طالبان، این دوگانه انگاری، جایگاه خاص پیدا می‌کند؟ پاسخ به این پرسش، این واقعیتِ انکار ناپذیر است که گروه طالبان را و آنچه برسازندۀ ماهیت، ایدئولوژی، سیاست عملی و رویکرد این گروه است را باید به طور کلی و همه جانبه در نظر بگیرم و نباید طالبان را تنها بر سازۀ اعتقادی و مذهبی آن و ماهیت ابزاری آن در دست قدرت‌های سرمایه‌داری و امپریالیستی برجسته کنیم؛ بلکه باید نگاه عمیق به ماهیتِ این جریان داشته باشیم و نادیده نگیریم که طالبان یک گروه تمامیت‌خواهِ ایدئولوژیکِ مذهبی و با برنامه‌های برتری خواهی قومی و ناسیونالیسم قومی است که دین و افراطیت مذهبی، یکی از سازه‌های آن است و این سازه، نقش پوتانسیل، اغوا کننده و کتمان کنندۀ ماهیتِ ستمگری قومی آن را بازی می‌کند و به نفوذ و قدرتمندی طالبان در میان اقوامی که در معرض ستم اجتماعی و تاریخی قرار داشته/دارند کار برد دارد. این نفوذ تا زمانی کارکرد دارد که گفتمان اسلام‌گرایی و مذهبی، غالب باشد و هر نوع گفتمان برابری خواهی، نفی تبعیض و ستم در حاشیه قرار داشته باشد، ایدئولوژی مذهبی و قومی پر طرفدار باشد، جامعه از مدنیت و ارزش‌های نوین و سکولار بیگانه باشد.

از این همینِ نگاه، به این نکته هم می‌رسیم که چرا طالبان با ماهیت ارتجاعی و ضد مدنیتی که دارد برای بسیاری از ناسیونالیست‌های قومی پشتون گزینه‌ی بی‌بدیل برای ثبات و امنیت در افغانستان تلقی می‌شود و به گونه‌ی آشکار و پنهان به بقای امارت اسلامی طالبان، تنها به دلیل گرایش‌های ناسیونالیستی و انگیزه‌های قومی حمایت نشان می‌دهند.

در چنین وضعیت؛ طالبان با چنین ماهیتِ خود در افغانستان، زمینه‌ی قدرت و حاکمیتِ دیرپا و بیشتر را پیدا می‌کند و عناصر لُمپن و مرتجعِ مذهبی مانندِ ملا جمعه خان و دیگر افرادی از این نوع، از اقوام ستم دیده و بورژاهای منافع پرست و قوم‌گرایانِ برتری خواهِ پشتون، جذب این گروه می‌شوند و از آن‌ها به‌عنوان ابزار استفاده می‌شوند. اگر گاهی این عناصر به دلیل در حاشیه ماندن از قدرت یا برخوردار نشدن از امتیاز ناراض گردند، یا سرکوب می‌شوند یا با تطمیع دوباره، جذب جریان حاکم می‌گردند و چرخه‌ای استفادۀ ابزاری از آن‌ها دوباره به گردش می‌آید.

سخن پایانی

سخن آخر این‌که طالبان با این ماهیت خود که دوبار با وابستگی به قدرت‌های سرمایه‌داری و امپریالیستی در افغانستان به قدرت رسیده اند، به دلیل ماهیت ارتجاعی و ستم‌گری قومی که دارند، برای جامعه‌ی متکثر قومی و فرهنگی افغانستان که به قعر عقب ماندگی و اختلافات قومی کشانده شده با زور حاکمیتِ استبدادی و عقب گرای مذهبی را حاکم کرده اند. برخلافِ تصور حامیان ناسیونالیستِ قومی طالبان، این جریان ظرفیتی را از خود نشان نداده است که بتواند برای افغانستان یک نظمِ سیاسی مورد قبول و پاسخگو به نیازهای اجتماعی و اقتصادی را بسازد. این جریان و حاکمیت آن، به دلیل ماهیت ارتجاعی و مذهبی که دارد به جز عقب‌گرایی و ضدیت با مدنیت و پیشرفت، هیچ کارکرد دیگری ندارد.

در واقع، طالبان یک جریانِ مترجعِ مذهبی و آخرین تقلای بازتولیدِ مناسبات استبدادِ قومی- با توسل به ارتجاع مذهبی است؛ اما این جریان و تفکر طالبانی از هرگونه کارکرد دیگر، از جمله ساختن دولت ناسیویالیستی در جامعه‌ا‌ی متکثر قومی و فرهنگی افغانستان عقیم است. طالبان جریان ارتجاعی است، مناسبات کهنِ استبدادِ قشری و قومی را می‌خواهد. به همین دلیل است که طالبان و تفکر طالبانی با ارزش‌های مدرن، آموزش زنان و ارزش‌های دموکراتیک و سکولار سرسازگاری ندارد. این رویکردِ طالبان، نشان دهندۀ این واقعیت است که بقای طالبان و رویای احیای مناسبات و سلطه‌ی ناسیونالیست قومی که در پشت آن نهفته است، این جریان می‌خواهد آن را عملی کند، به حفظ شرایط سنتی و قبیلوی و قدرتمندی هر چه بیشترِ قشر مذهبی و بیگانگی از دانش و مدنیت وابسته است. بدون این شرایط، طالبان و تفکر طالبانیسم، زمینه‌ی بقا و رشد را ندارد.

بنابراین؛ برای این‌که جامعه‌ی افغانستان از هیولای ارتجاع مذهبی و عقبگرایی طالبانیسم نجات پیدا کند و جامعه‌ی آزاد و بدون تبعیض داشته باشیم، مبارزه با مذهب و ارتجاع مذهبی و گفتمان قوم گرایی که این پدیده را قدرتمند می‌کنند، تنها گزینه‌ی نهایی برای جامعه‌ی آزاد، دموکراتیک و ضد هرگونه تبعیض و ستم در افغانستان است.

اقوام ستم دیده و مناطقی که از بیدادگری طالبانیسم و سلطه‌ی این جریان رنج می‌برند راه رهایی شان، از ستم طالبانی، مبارزه با اسلام گریی و جریان‌های عقب گرای مذهبی و پیوستن به جریان‌ها و نگرش‌هایی است که مدنیت، ارزش‌های دموکراتیک، برابری و مبارزه با هرگونه تبعیض طبقاتی، اجتماعی و جنسیتی را حمایت می‌کند. نه امید بستن به عناصرِ مرتجع، جنایت‌کار و لمپنِ مذهبی مانندِ ملاجمعه خان که خود سرباز طالبان است، تفکر داعشی و طالبانی دارد و در وجود و عملکردش نفوذ کرده و از خود نشان داده/ می‌دهد.

لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید

مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست می‌توانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.