اعتراض هرات؛ جرقهای در تاریکی
طالبان بهمثابهی یک جنبش دینی - قومی که اصالت و پایگاه اجتماعیاش مدیون روستاست، روستاهای عقب نگهداشته شدهای که با جهان، نیازها و ارزشهای جهانی قرنها فاصله دارند. اینک؛ در برابر شهرها قرار دارند. فاکتور جغرافیایی یا مکانی که در شکلدهی این ناهمگونی در درازنای تاریخ نقش بهسزایی داشته است. نقشی که اینبار با پیشرفت خیره کنندهای تکنالوژی ارتباطی و اطلاعاتی به چالش جدی مواجه شده است. چالشی که حتی ریش و دستار طالبان نیز نمیتواند از آن در امان باشد. نبرد ترقیخواهی و ارتجاع، وارد مرحلهای تازهای شده است. دورهای از نبرد، که دیر یا زود، این رژیم به یاد مانده از قرون وسطایی را، برای همیشه به زبالهدان تاریخ خواهد سپرد.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیدهصفحه اصلی
جنبش اعتراضی زنان و مردان در هرات با شعارهای «کار، آزادی و آموزش» و «مرگ بر دیکتاتور» عیلرغم آنکه با سرکوب شدید و گستردهای طالبان مواجه شد، و موقتاً متوقف گردید، سر آغاز یک دوره تازهای را نوید میدهد.
جرقهای که به حریق نینجامد؛ اما نشانهی از جرقههایی است که رخ خواهد داد تا به حریق منجر گردد و جامعه را از جهل و پلشتی طالبانی، برای همیشه رهایی بخشد. جامعه از همان روزهای نخستین به حاکمیت رسیدنِ امارت اسلامی، با یک شوک سیاسی تاکنون در یک سوگ و نا امیدی عمیق بسر میبرد. برای مدتی؛ همهی خوشبینیها و اعتماد، جایش را به یأس و بدبینی داد، چنانچه پیر مردی در جایی از کشور، در یک مصاحبهای با تقدیر از کمک مالی«مسافران» در بازسازی داخل کشور گفته بود: «اگر آنها همین کار را نمیکردند ما خود را زنده احساس نمیکردیم».
مردم بهویژه طبقات محروم اجتماعی که تا این لحظه هنوز به احزاب و شخصیتهای قومی و دینی دل بسته بودند و قدرتهای امپریالیستی، «جامعه جهانی» را حامی و متحد خود میپنداشتند، با کمال آشفتگی خود را تک و تنها و خلع سلاح در برابر آدمکشان طالبی دیدند. تحولات اوضاع تا آن لحظه به گونهای پیش رفت که گویی شرایط برای حاکمیت طالبانی هوشمندانه طراحی شده بود. خروج از این وضعیت و باور کردنِ مردم به خود، نیاز به زمان داشت. از قراین و بهویژه از اعتراض هرات، چنین بر میآید که این دوره سیاه و نظاره گری به سر میرسد و ما به مرحلهای جدید از تحولات سیاسی، گذر میکنیم.
پرادایم جدید از مبارزه : برای اولین بار ما به یک مبارزۀ اجتماعی علیه رژیم اسلامی طالبان از در داخل، طرفیم. جنبشی که با اشتراک زنان و مردان و با شعارهای آزادیخواهانه و مطالباتی که قلب حکومت ارتجاعی و اسلامی طالبان را نشانه میگیرد، پا به صحنه میگذارد.
شعارهایی که نه تنها بازتاب خواستهای جوانان و مردم مبارز هرات؛ بلکه مطالبات واقعی سراسرکشور از هرات تا کابل و از بلخ تا قندهار را شامل میشود.
این اولین جرقهای است که در شهر، رقم خورد، پدیدهای که در طول چند دهه، خاستگاه روستایی داشته است. این تغییر؛ نه فقط از موازنهی قدرتِ شهر و ده، حکایت دارد؛ بلکه از ماهیت مترقیانهی شعار و رابطهی آن با خواستگاه مکانی و طبقاتی آن پرده بر میدارد. این صدا، صدای آن کشاورزان مذهبیای نیست که تحت هدایت ملا و ملک، برای از دست رفتن «اسلام عزیز» دلتنگی میکند؛ بلکه صدای کارگرانِ جوان است که کار، برابری و آزادی میخواهند.
طالبان بهمثابهی یک جنبش دینی - قومی که اصالت و پایگاه اجتماعیاش مدیون روستاست، روستاهای عقب نگهداشته شدهای که با جهان، نیازها و ارزشهای جهانی قرنها فاصله دارند. اینک؛ در برابر شهرها قرار دارند. فاکتور جغرافیایی یا مکانی که در شکلدهی این ناهمگونی در درازنای تاریخ نقش بهسزایی داشته است. نقشی که اینبار با پیشرفت خیره کنندهای تکنالوژی ارتباطی و اطلاعاتی به چالش جدی مواجه شده است. چالشی که حتی ریش و دستار طالبان نیز نمیتواند از آن در امان باشد. نبرد ترقیخواهی و ارتجاع، وارد مرحلهای تازهای شده است. دورهای از نبرد، که دیر یا زود، این رژیم به یاد مانده از قرون وسطایی را، برای همیشه به زبالهدان تاریخ خواهد سپرد.
دولتها در طول تاریخ با استفاده از دو ابزار شناخته شده، حکومت کرده اند: ابزار سخت؛ مانند اسلحه و زندان و ابزار نرم؛ مانند هژمونیسم فرهنگی و اعتقادی. هر قدر یک رژیم سیاسی کمتر به سر نیزه و بیشتر به اقناع متکی باشد، به همان پیمانه، یک رژیم با ثباتتر است و برعکس؛ هر قدر یک رژیم برای بقایش به سر نیزه تکیه کند نا پایدار و شکننده است؛ اما طالبان به سر نیزه تکیه کرده است. گرچه طالبان بهطور غریزهای ابزار نرم را از یاد نبرده اند؛ اما استفاده از آنها، با رویکرد طالبی با ابزار سخت تفاوت چندانی ندارد. طالبان با ایجاد اداراتی مانندِ « امر بمعروف و نهی از منکر» و غیره میخواهند نرم افزارهای حاکمیت خود را بهوجود آورند؛ اما غافل از اینکه در عمل، این نهادها بدتر از یک ابزار سخت عمل میکنند. چنانچه؛ علت مستقیم اعتراض هرات به عمل کارکنان اداره امر به معرف مرتبط بوده است.
ایدئولوژیک کردنِ هر چه بیشتر حاکمیت سیاسی، رژیم طالبی را در عمل از استفادۀ ابزار نرم محروم و متکی به سرکوبِ عریان و خشن میسازد؛ وضعیتی که نه تنها رژیم؛ بلکه ایدئولوژی آن را دیر یا زود در معرض حملهی اجتماعی قرار میدهد.
حکومت دینی و اپوزیسون ضد دینی: گفتهی معروفی که «هر عمل عکس العمل دارد». اپوزیسیون یک حکومت دینی منطقاً باید یک جنبش سیکولار و ضد دینی باشد. این همان منطق عینی و دیالکتیکی جهان و جامعه است که هر پدیده، ضد خود را میپروراند. طالبان که در تلاش اند تا یک رژیم افراطیای دینی با قوانین قرون وسطایی را بر افغانستان حاکم سازند، نه فقط شانس خود را برای برقراری یک حکومتِ نسبتاً پایدار ضایع میکنند؛ بلکه فرصتهای اپوزیسیون دینی و قومی در این نبرد را نیز کاهش میدهند. حاکمیت طالبانی و ادامهی آن فرصت سوزی برای احزاب جهادی است و قرائت دینی طالبان، یک قرائت اصلی از اسلام است و تعبیر اسلامی غیر از آن، به یک گرایش فرعی تبدیل شده است. این مسأله؛ بازتاب یک واقعیت عینی است که نیرومندتر از هر فاکتور دیگر در این مورد عمل میکند. مخالفان اسلامی طالبان برای اینکه به مبارزۀ واقعی موجود بیربط نشوند؛ باید در پوشش دفاع از زنان و آزادی ظاهر شوند. جهادیان باید تغییر چهرهای سیاسی دهند تا پذیرفته شوند. کارنامههای آنها هنوز فراموش نشده است. بسیاری به یاد دارند که گلبیدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی در اوایل دههی نود میلادی که هنوز قدرت داشت از تشکیل جامعهی اسلامی دفاع میکرد که در آن محتاج کار زنان نباشد. ادعایی که هیچ حزب و رهبر جهادی و اسلامی به آن اعتراض نکرد. جامعهی که به کار زن نیاز نداشته باشد به تحصیل و آموزش آن نیز نیازی ندارد، ادعایی که طالبان عملی کرده اند؛ اما چه شده است که همان گروهها و شخصیتها امروز از آزادی و برابری زن با مرد حرف میزنند. چه چیزی آنها را به این تغییر موضع وا داشته است؟ واقعیت موجود و میدانی. رژیم اسلامی فاسد و منفور در قدرت، به حرکت ضد خود فرصت داده است تا با خواستههایی پا به میدان بگذارد که حکومت واقعی اسلامی بر ضد آن است. آیا این احزاب و سخنگویان آنها تغییر عقیده داده اند یا شگرد تازهای است تا فرصت بخرند؟ پاسخ این سوال نه با ادعا؛ بلکه با پراتیک مبارزاتی در خور اعتبار است. همینها نبودند که قبل از سقوط جمهوریت پوشالی، مخفیانه یا علنی با طالبان رابطه داشتند و سعی میکردند که دولت ائتلافی با آنها تشکیل دهند؟ اگر همین لحظه شرایطی پیش آید که ائتلاف آنها با تامین منافع شان بر سر تشکیل یک حکومت ائتلافی با طالبان، میسرگردد، محال است که بر سر اعمال شریعت اسلامی و مخصوصاً حقوق زن با طالبان کنار نیایند. ترس واقعی آنها از ادامهی حکومت طالبان، نه زندگی و منافع مردم؛ بلکه بقا و هژمونیسم دین در جامعه است؛ تا منافع و سلطهای آنان بهطور دایم حفظ باشد. آنها، دایماً سعی میکنند تا پراتیک طالبان را به پای اسلام ننویسند تا بتوانند با ضربه خوردن طالبان «اسلام عزیز» را از این مهلکه، سالم به درآورند.
تاریخ هم عجیب است و این بار به شکل معکوس، فقط؛ پس از چند دهه، تکرار میشود. با کودتای 7 ثور و به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق، چپ اپوزیسیون خود را در یک چنین منگنهای گیر افتاده یافت. رژیم برخاسته از کودتا بدون یک پایگاه اجتماعی لازم و سیاست غلط و سرکوبگرانهای خود، در برابر اقشار مختلف اجتماعی قرار گرفت. گرچه رژیم سعی کرد با حرمت گذاشتن به دین، در برابر تودههای مذهبی قرار نگیرد؛ اما اسلامیستها و آخوندها با تمام نیرو سعیکردند کارکردهای رژیم را کمونیستی جا اندازند و توانستند در این هدف خود، توفیق حاصل کنند. خیزشهای مردمی و خودبهخودی در مخالفت با برنامهی ظاهراً ترقیخواهانهی رژیم، رنگ و هویت مذهبی به خود گرفت و اسلامیستها در جنبش دست برتری یافتند. چپ اپوزیسیون مجبور به کتمان هویت خود شد و ناگزیر خود را با جنبش اسلامی دمساز کرد. اسلامیستها به مشوره و راهنمایی حامیان شان، آگاهانه و مصممانه کوشیدند تا به جنبش ضد استبدادی آن زمان، خصلت کاملاً دینی و انتی کمونیستی دهند. آنان در این برنامه موفق شدند و با سلطهای فکری اسلامیستها چشم انداز هرگونه تحولِ مثبت در جنبش ضد استبدادی از میان رفت و حکومت اسلامی به یگانه آلترناتیوی این جنبش تبدیل شد و سر انجام کار به جایی رسید که با بروز جنگهای داخلی و ناکامی حکومت اسلامی مجاهدین، اپوزیسیون اسلامی طالبانی پا بهعرصهی وجود نهاد. با شکست یک حکومت دینی، حکومت دینیتر شانس بیبدیلِ کسب قدرت را بهدست آورد و چنین چرخهای غیر منطقی را فقط در یک فضای ارتجاعی و دینی نهادینه شده، میتوان شاهد بود؛ اما اینک که وضعیت عینی به ضرر ارتجاع دینی و سایر مرتجعان مدافع دین تغییر کرده است، باید با افشای ماهیت ارتجاعی و ضد انسانی دین و حکومت دینی از هر امکان استفاده شود. آنانی که بر عکس در تلاش اند امارت طالبانی را غیر اسلامی معرفی کنند، یا مذهبی اند و یا به ظاهر ابله. عدهای از اسلامیستها و محافظهکاران دینی که در سلطهی افکار دینی ذینفع اند و در بالا به آنها اشاره شد. لیکن آن عدهای که بهطور فردی، باوری دینی ندارند، فقط از سر ابلهگی با اسلامیستها همداستان اند یا چیزی بیشتر. یک چنین توهم و رویکرد ارتجاعی را نتیجهی سلطهای بلامنازع فرهنگ و سنت دینی دید که قرنها سابقهای تاریخی دارد که با اسلامیزه شدنِ جنبش و فضای سیاسی، بیش از پیش تشدید یافته است. افرادی در این کتگوری را میتوان دینداران فرهنگی نامید. دینداران فرهنگی را میتوان به کسانی اطلاق کرد به اصول و تعالیم متافزیکی دین باور ندارند؛ اما هنوز در سنت و فرهنگ مذهبی قرار دارند. به گفتهی مارکس: سنتهای نسلهای گذشته؛ چون کوهی بر اذهان آنها سنگینی میکند.
علاوه بر دو کتگوری مدافعان دین، طیفی از فرصت طلبان سیاسی را نباید نادیده گرفت. آنانیکه به دلیل شؤونیسم قومی از امارت اسلامی طالبان حمایت میکنند. بخشی از آنها که سالهاست در غرب زندگی میکنند، باور دینی ندارند و هرگز نمیخواهند یک روز هم تحت حاکمیت رژیم طالبانی زندگی کنند؛ لیکن «کاسهی داغتر از آش» از سلطهی طالبانی حمایت میکنند.
اعتراض هرات بخشی از یک جنبش: اعتراض هرات گرچه از لحاظ کمی محدود و از لحاظ زمانی کوتاه؛ اما در واقعیت؛ بخشی از یک جنبشی بود که از پیدایش رژیم طالبانی وجود داشته است؛ جنبش زنان. سرکوب این حرکت، یک فروکش موقتی است و این اعتراض بار دیگر در جای دیگر؛ قوی تر از قبل ظاهر میشود. یکی از ویژگیهای این اعتراض، این بود که زنان و مردان با هم از آزادی و حقوق زن به دفاع بر خاستند. این باعث شد تا توجه را بیشتر به خود جلب کند و با تظاهرات و کمپینهای حمایتی در اروپا، آمریکا، ایران و دیگر مناطق جهان، همراه شود. اعتراض هرات و اعتراضات دیگری که در راه است، در نارضایتیهای عمومی جامعه ریشه دارند. جامعهی که در حاکمیت سیاه طالبانی با فقر، اختناق و سرکوب همه جانبهای دست وپنجه نرم میکند.
نارضایتی عمومی که گاهی با اعتراض فردی و پراکنده؛ اما بدون سازماندهی رخ میدهد، اولین فاز یک جنبش اجتماعی است. نارضایتی عمومی در رژیم تحتِ حاکمیت طالبان گسترده است و تنها به سرکوب زنان محدود نمیگردد. ستم طبقاتی، اتنیکی، زبانی و مذهبی، در ستم سالاری امارتی بیداد میکند و در هر یکی از این عرصهها، فاز اول یک جنبش هم اکنون پدیدار شده است. کارگران و تودههای مردم از فقر و بیکاری مینالند و حتی جوانی مانندِ انجنیر شمس ۲۷ ساله به علت فقر و بیکاری دست به خود سوزی میزند. اقوام کشور از تبعیض و اجحاف طالبان به جان رسیده اند و حتی تا به انشعاب اتنیکی صفوف طالبان رشد یافته است و بدخشان تحت حاکمیت طالبان در آستانهی یک جنگ تمام عیار قرار دارد. فریاد شیعههای افغانستان از تحقیر و زورگویی طالبان بلند شده است، حماقت، غرور و دگماتیسم طالبان درحدی است که با همسلکان شیعهای خود مانندِ «شوراهای علمای شیعه» که در بسا موارد دیدگاه طالبانی دارند و در اعتراض جبرئیل هرات عملاً در کنار طالبان قرار گرفتند، توجه چندانی نمیشود.
نارضایتی عمومی در اکثریت موارد، به فاز دوم عبور نموده است: فاز بهم پیوستگی. در این فاز نارضایتی افراد، جنبه اجتماعی مییابد و معترضان باهم متحد میشوند و شبکهای از روابط را بهوجود میآورند که در مورد گروههای مذهبی و قومی شبکهها و افرادِ تصمیم گیرنده تا حدودی از قبل موجود است. شبکهها استراتژیهای اولیهی خود را مشخص میکنند و دست به اعتراض و یا نمایش قدرت میزنند. حرکت اعتراضی دیگر تنها یک عمل سری و محلی نه؛ بلکه برونگرا، همهگیر و به یک عمل جمعی تبدیل میشود. چرخهی حیاتی یک جنبش اجتماعی در اینجا متوقف نشده و با پیشرفت به فاز بالاتر که به آن رسمی سازی یا بوروکراتیزه شدن نامیده میشود، ارتقا مییابد.
در رسمیسازی، جنبش وارد سازماندهی ساختار یافته میشود و بیشتر به کارکنان آموزش دیده و به تقسیم کار دقیقتر تکیه میکند. استراتژی و تاکتیکها بهتر تنظیم میگردد و از شور و شوقِ صرفاً تودهای پا فراتر میگذارد. جنبش اجتماعی در فازهای متفاوت نه تنها دامنهی فعالیتهایش دچار تغییر میشود؛ بلکه شکل سازماندهی آن نیز متناسب به مضمون کار دچار تحول میگردد. در این فاز، جنبش از پایداری بیشتر برخوردار میشود و حاکمیت را برای پذیرفتن مطالباتش به چالش جدی مواجه میسازد. مرحلهی چهارم در چرخهی حیات یک جنبش، فاز کاهش یا زوال است. کاهش یا زوال را نباید تنها منفی تلقی کرد، این مرحله میتواند در برگیرندۀ معنای مثبت و منفی هر دو باشد. جنبشی که به اهدافش دست مییابد، میتواند زوال یابد چونکه دیگر نیازی به موجودیتاش احساس نمیشود و یا میتواند به اهدافش تغییراتی وارد کند و به جنبش تازهای تبدیل گردد. صورت منفی مسأله میتواند شکست جنبش باشد. جنبش در اثرسرکوب میتواند شکست بخورد و یا ناکامیاش از اثر انشعاب درونی باشد و یا اینکه بدون دستیابی به اهداف اصلیاش، رهبران آن امتیازات را میپذیرند و راه همکاری با رژیم را بر میگزیند.
جنبش «کار، نان و آزادی» این بار در اعتراض هرات و خارج از کشور بیشتر با شعار«کار، تحصیل و آزادی» عرض وجود نمود و با این تغییر، مطالبات زنان کشور برجستگی یافت؛ زیرا زنان کشور بهطور قانونی از هر سه حق خود در نظام طالبانی محروم شده اند. حق تحصیل زنان که در ادارۀ قرون وسطایی طالبان، فقط تا کلاس ششم قانونی است، در واقعیت امر، محروم کردن کامل زنان از آموزش است. مسألهای که توجه جهانی را به خود معطوف کرده و نمیتواند یکی از مطالبات اصلی این جنبش نباشد. با آنکه محتوای تحصیل در امارت ارتجاعی طالبان، خود جای بحث است؛ زیرا طالبان در پی آنند که همهی تاسیسات آموزشی افغانستان را به نهادهای طالبسازی تبدیل کنند. طالبان با این برنامههای ارتجاعی و در تضاد با نیاز جامعهی امروزی محکوم به شکست است. طالبان با چنین رویکرد ارتجاعی دیر یا زود با جنبشهای اجتماعی نیرومند از بیرون و تضادهای حل ناشدنی منافع از درون، درگیر و نهایتاً زمینگیرو نابود خواهند شد.
نتیجهگیری: ترس جامعه از طالبان و توهم از «جامعه جهانی» در حال فروریختن است و جایش را به مقاومت و باور به خود میدهد که حرکت اعتراضی هرات، یک نمونهی برجستهای آن است. طالبان که شاهد جنبشهای اعتراضی آزادیخواهانه در ایران بوده اند، خطر و هزینهی چنین جنبشها را به خوبی میدانند و از بروز آن در جغرافیای تحت حاکمیت خود به شدت ترس دارند و با تمام قوا سعی میکنند از بروز آن جلوگیری کنند. همان گونه که رژیم جمهوری اسلامی با سرکوبهای وحشیانهای خود، تاکنون نتوانسته است که از بروز متناوب جنبشهای انقلابی و آزادیخواهانه جلوگیری کند، امارت اسلامی طالبانی نیز در این مورد کوچکترین شانس ندارد. برای رشد و توسعهی جنبش «کار، آموزش و آزادی» همهی نهادها و افراد آزادیخواه و انقلابی مسئولیت دارند تا با استفاده از هر امکان، همسو و صدای این جنبش شوند. از پیوند شبکههای محلی، شبکههای سراسری شکل دهند و از ارتباط آنها با شبکههای جهانی، جنبشِ اجتماعی نیرومندی پا خواهد گرفت که کمبود آلترناتیوی واقعی را بر طرف سازد و بتواند به حیات ننگین امارت طالبانی پایان دهد.
لطفا نظرات خود را با ما شریک سازید
مخاطبین گرامی برای برقراری ارتباط با اتحاد مبارزان سوسیالیست میتوانید با استفاده ازین فورم با ما در ارتباط باشید، سوالات و نظراتتان را با ما در میان بگذارید، با ما بیشتر آشنا شوید و گزارشات تصویری، صوتی و نوشتاری خود را برای ما ارسال کنید.